برای دسترسی به امکانات سایت وارد سیستم شوید

: رمز:

| رمزتان را گم کرده‌اید؟

کاربر مهمان خوش آمدید؛ عضو موسیقی ایرانیان شوید

با عضویت در موسیقی ایرانیان ضمن استفاده از پرتال مخاطبین و ایجاد پروفایل شخصی با دیگر کاربران سایت در ارتباط نزدیک باشید و در بحث ها هم شرکت کنید. [عضو شوید]


یکی از علل بنیادین ضعف موسیقی کلاسیک ایرانی فقدان تقریبا مطلق دغدغه‌های روحی نزد خالقان آثار است

گفتگوی مفصل مجله موسیقی ایرانیان با پرواز همای/1

موسیقی ایرانیان: در ادامه می‌توانید قسمت اول مصاحبهٔ مفصل با پرواز همای که در آخرین شماره مجله موسیقی ایرانیان منتشر شده بود را بخوانید، همانطور که بخش دوم این گفتگو را می‌توانید از اینجا بخوانید، در روزهای آتی قسمت‌های بعدی مصاحبه منتشر خواهد شد.

مقدمه- امین موسوی: یکی از علل بنیادین ضعف موسیقی کلاسیک ایرانی (اصیل، ردیفی، سنتی، باستانی و…) فقدان تقریبا مطلق دغدغه‌های روحی یا فکری نزد خالقان اینگونه آثار است. در طول تاریخ (در سبک‌های مختلف) و نزد خالقان آثار ماندگار، دغدغه‌های روحی و فکری گوناگون وجود داشته اما موردی که میان موزیسین‌های موفق در طول تاریخ مشترک بوده همانا وجود یک دغدغه، یک فکر، یک درد، یک لذت و در ‌‌نهایت یک احساس است که هنرمند تمایل داشته تا آن را با مخاطبش شریک کند. از این دیدگاه تفاوتی ندارد که دغدغهٔ هنرمند سیاسی باشد یا اجتماعی، فلسفی باشد یا عاشقانه، ‌ روحی باشد یا ذهنی. فرقی ندارد که اثر حزن آور باشد یا شادی بخش. موردی که در همهٔ موزیسین‌ها (در تمام سبک‌های مختلف موسیقی) ‌به عنوان خالقان آثار ماندگار در طول تاریخ مشترک بوده این است که تمامی آنان در نقطهٔ آغازین خلق آثار در عمق درون خود تلاطمی بسیار شدید حس کرده‌اند و برای آرامش خویش به خلق اثر متوسل شده‌اند.

دلیل خلق اثر در این نوع هنرمندان علل مختلفی چون کسب درآمد، اعتبار و غیره و غیره نبوده است؛ بلکه تنها آن احساسات و دغدغه‌ها بوده که هنرمند را مجاب کرده تا اثری را خلق کند.

پرواز همای جزو معدود خوانندگان و موزیسین‌های موسیقی ایرانی در چند سالهٔ اخیر است که آن دغدغه‌ای که در بالا ذکر کردیم تا حدی در آثارش دیده می‌شود. او نمی‌خواند که صرفا بخواند؛ می‌خواند که حرف و پیامی را به مخاطب انتقال دهد. برخی ممکن است که جنس صدای این خواننده را نپسندند و برخی دیگر ممکن است که ضعف‌های فنی او را که روز به روز کمتر می‌شود پررنگ بدانند و تنها به آن نکات منفی توجه کنند؛ ولی در هر حال او مشخصه‌ها و نقاط مثبتی دارد که در اهالی موسیقی سنتی ایرانی به وفور یافت نمی‌شود و همین مشخصات باعث شده است که او جمع زیادی را به علاقمندان موسیقی اصیل ایرانی بیافزاید؛ جمعی که پیش‌تر از این شاید از هیچ آهنگی که در آن سازبندی سازهای ایرانی استفاده می‌شد لذت نمی‌بردند.

به همین بهانه گفتگوی بسیار مفصلی را با پرواز همای سرپرست و خوانندهٔ گروه مستان انجام دادیم که در ادامه می‌توانید بخوانید که امیدواریم حجم زیاد مصاحبه را نشانهٔ تعدد مباحث و موضوعات مهم و مغفول در «موسیقی ایرانی» بدانید و نه پرحرفی و مهمل گویی ما!

در این مصاحبه در باب موضوعات مختلفی بحث شده است و به علت کمیت بالای موضوعات کمتر توانستیم بصورت ریشه‌ای و عمقی به بحث‌های مختلف بپردازیم. هدف از مصاحبه این بوده که بحث‌هایی در باب «فلسفه و موسیقی»، «موسیقی و اجتماع»، «رابطهٔ توانایی ملودی سازی و داشته‌های تخصصی یک فرد از موسیقی»، «بررسی وضعیت سروده در موسیقی همای» و… فقط مطرح شود تا در شماره‌های بعدی مجله بصورت کاملا ویژه روی اینگونه موضوعات کار کنیم. همچنین از بیان بیوگرافی همای و معرفی گروه مستان به دلیل شناخته شده بودن اعضای این گروه صرف نظر می‌کنیم تا با مراجعه به مصاحبه ندانستنی‌ها را یافت کنید و تنها به این نکته اشاره می‌کنیم که همای به جز خوانندگی و آهنگسازی در گروه مستان تجربهٔ همکاری با ارکس‌تر سمفونیک در قالب اپرا را هم دارد. او پیش از این، اپرای برگرفته از داستان موسی‌و شبان را با ارکستری به رهبری شهداد روحانی در امریکا به روی صحنه برده که امیدوار است بتواند قطعات تصویری این کنسرت‌ها را در ایران منتشر کند.

قبل از خواندن مصاحبه دو نکته از یادمان نرود: نکتهٔ نخست اینکه زحمت طرح برخی سوالات بر عهدهٔ محمد جواد صحافی بوده است که ابتدای هر سوالی که ایشان طرح کرده‌اند مشخص شده است. نکتهٔ دوم هم اینکه به علت درخواست پرواز همای مبنی بر پاس داشتن زبان پارسی در همه جای متن مصاحبه به جای لغت «معنی» از «می‌نو» استفاده شده است.

صحافی: سؤال بسیاری از علاقمندان به شما و موسیقی ایرانی ممکن است این باشد که دلیل آنکه نام خود را به «پرواز همای» تغییر دادید چه بوده است؟

درود بر شما و همه ی علاقمندانی که این گفتگو را خواهند خواند، خب من چند دلیل برای این کار داشتم، نخست اینکه دوست داشتم نامی‌ پارسی‌ داشته باشم و دوم اینکه اندیشه ها و راهی‌ که برگزیدم باید با نامم همخوانی می داشت و از سویی داشتن یک نام زیبا افتخار بزرگی‌ ست که در آینده ی هر هنرمند می تواند اثر داشته باشد.

سالها پیش که سرودن را آغاز کردم بر آن بودم تا برای خودم نامی‌ برگزینم تا در سروده ها به کار ببرم مانند تمام سرایندگان دیگر از دوستی‌ نزدیک که او نیز سراینده بود خواستم تا نامی‌ برایم گزینش کند، آن دوست نازنین هم نام همای‌ را از سروده ی حافظ به من هدیه کرد؛ همان سروده  “همای اوج  سعادت به دام  ما افتد” و پس از آن من نام پرواز را نام کوچک خودم گذاشتم و در این سالها با همین نام شناخته شدم و بسیار خرسندم.

حافظ و مولانا و سعدی و تمام کسانی‌ که عربی‌ سخن گفتند در آن زمان چاره‌ای جز این راه نداشتند چرا که زمانه آنگونه بود که ناچار بودند آنگونه سخن بگویند، ولی‌ امروز ما ناچار نیستیم و باید تلاش کنیم تا پارسی‌ را زنده نگاه داریم

صحافی: در مصاحبه‌ای که حدود دو سال پیش با رادیو زمانه داشتید از زبان عربی سخن به میان آوردید؛ از آن ابراز بیزاری نمودید و مطرح کردید که باید لغت های عربی از فارسی جدا شود، به اعتقاد حقیر بیزاری افراطی که شما بیان نموده بودید جایگاه شاعران بزرگمان چون حافظ و مولانا را که در اشعارشان از واژه‌های عربی استفاده نموده اند زیر سؤال می برد. از طرفی مدتی پس از این اظهارات، آلبومی از شما منتشر گردید با نام “جدال عقل و عشق” که در آن هر سه واژه جدال و عقل و عشق عربی بودند (البته روی عربی بودن یا نبودن عشق بحث است). آیا گفته‌های شما در آن مصاحبه با نام آلبومی که در بالا ذکر شد نوعی تناقض در طرز تفکر و بیان تان در ذهن مخاطب ایجاد نمی کند؟ اصولا این بیزاری افراطی از یک ملت و یک زبان و یک قوم برای یک هنرمند به دیدگاه های نژاد پرستی نزدیک نیست؟

من بارها و بارها در این باره سخن گفتم ولی‌ به یاد ندارم که در جایی بیان بیزاری از هیچ نژادی کرده باشم، من تنها خواستار این هستم که واژه های عربی‌ را کمتر به کار ببریم یا به کار نبریم و واژه های پارسی‌ را جایگزین کنیم و این کار سختی نیست…

حافظ و مولانا و سعدی و تمام کسانی‌ که عربی‌ سخن گفتند در آن زمان چاره‌ای جز این راه نداشتند چرا که زمانه آنگونه بود که ناچار بودند آنگونه سخن بگویند، ولی‌ امروز ما ناچار نیستیم و باید تلاش کنیم تا پارسی‌ را زنده نگاه داریم و این افتخار من است که در این راه گام بر می دارم و سخن می گوبم. من می‌خواهم بدانم چرا آنگاه که برابر پارسی واژه‌ها هست ما عربی اش را به کار می بریم؟ اگر در این راه تلاش کنیم و سخن بگوییم به زبان پارسی‌ ارج گذاشتیم و این نژاد پرستی‌ نیست، ارزش گذاشتن به زبان پارسی‌ هست.

دربارهٔ «جدال عقل و عشق» باید بگویم که ۶ سال پیش من آن نام را برای کنسرتم برگزیدم که تا امروز انسان دیگری شدم و هدف و راهم را دگرگون کردم، اما بعدها من همان کار را به شیوه ی دیگر به اپرا ساختم و نامش را گذاشتم: «جدال عقل و عشق» که در این کار عقل که از زبان عربی‌ به ادبیات ما آمده را از خرد که پارسی‌ هست جدا کردم و برگزیدن این نام هم برهان ادبی‌ دارد، یعنی اینکه جایگاه عقل را از خرد جدا می دانم، خرد از عقل جایگاه بسیار بالاتری دارد و گذاشتن نام عقل آگاهانه بوده است، و این را باز هم یاد آوری می‌کنم که از هیچ زبان و نژادی بیزار نیستم و هیچ کجا در مورد فرهنگ عربی اینگونه سخن نگفته ام شاید کسانی‌ که درباره ی من می نویسند اینگونه بیان می‌کنند.

ادامه مصاحبه(قسمت دوم)

  • این مطلب در شماره نهم مجله موسیقی ایرانیان منتشر شده، برای دیدن آرشیو مجله موسیقی ایرانیان اینجا کلیک کنید.
  • برای مشاهده صفحات اصلی این مطلب در مجله موسیقی ایرانیان بر روی تصاویر زیر کلیک کنید:
  • طراحی و صفجه آرایی: ابراهیم مولائی

 

7071




منبع: مجله موسیقی ایرانیان - musicmagazine.ir


انتشار این مطلب در بعد از ظهر روز سه شنبه، 18 مرداد 1390، ساعت 12:30

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

مطالب مرتبط:


6 نظر

  1. صاحبان موسیقی کجایند؟ چه بر سر موسیقی آمده است؟ می‌گه:

    محمدجواد صحافی: چندی پیش ویدئویی توسط دوست نازنین و همشهری عزیزم جناب افشاری به دستم رسید، فیلمی مربوط به کنسرت ۲۰۰۹ سعید جعفر‌زاده احمد سرگورابی در آمریکا…، متاسف شدم برای آنهمه تماشاگری که با پرداخت هزینه‌ای نسبتا هنگفت به تماشای این کنسرت آمده بودند. عشوه‌های کاملا تصنعی سرگورابی و استفاده از دو کوزه معمولی که در صدا دهی نیز هیچ نبودند نه تنها باعث لذت من از تماشای این کنسرت نگشتند که وضعیت روحی و روانی‌ام بهم ریخته و حالتی بیمارگونه به حقیر دست داد. تاسف بار‌ترین بخش قضیه زمانی بود که ایشان لب وا کرده و شروع به خواندن کردند آنهم خواندن مثلا! اشعاری که خود ادعا دارند آن‌ها را سروده‌اند. تاسف خوردم بحال موسیقیمان که بدست چه کسانی افتاده، یاد بهاری‌ها و مشکاتیان‌ها و پایور‌ها و عبادی‌ها بخیر… خدای را شکر که نیستند تا ببینند چه بر سر موسیقیمان دارد می‌آید… موسیقی که با چنگ و دندان نگاه داشته بودیم، چگونه دست به دست در بازار می‌چرخد و توسط دست فروشان به حراج گذاشته شده…

    مثل همیشه بگذریم…

    در بخشی از یک مصاحبه با همای که سوالاتش را من طرح کرده بودم از او پرسیده بودم دلیل آنکه نام خود را به «پرواز همای» تغییر داد چه بوده است در پاسخ به این سئوال به شعر «همای اوج سعادت به دام ما افتد» اشاره داشته‌اند و نام همای را برداشتی از آن شعر بیان نموده‌اند. هر چه گشتم در این شعر به کلمه پرواز برخورد نکردم و علت نامگذاری نام «پرواز» را ندانستم که چرا نام کوچکشان را پرواز انتخاب کرده‌اند. در مورد واژه همای نیز باید بیان نمود که اگر قرار باشد به این شعر استناد شده و نام همای را از این شعر اقتباس نمائیم بایستی نام خود را «هما» گذاشت چرا که حرف «ی» حرفیست که عنوان رابط بین «هما» و «اوج» مطرح گردیده و عملا همای هیچ معنی و مفهومی ندارد مگر آنکه ایشان نام خود را «همایـ (ـه)»!!! بنامند که اینگونه منطقی‌تر است اگرچند همانند همای هیچ معنی و مفهومی ندارد.

    گذشته از این بنده اندک هنرمندان موسیقی اصیل را دیده‌ام که نام مستعار بر خود گزینند مگر استاد شجریان که مدتی نام خود را «سیاوش» نهاد آنهم به دلیل عدم دلخوری پدر از ایشان. مگر جناب سرگورابی خواننده موسیقی پاپ هستند؟ امیدوارم توهینی به هایده مرحوم (که نام قبلیشان معصومه دده بالا بوده است) نگردد که به هیچ روی قابل قیاس با مرحوم هایده نیستند و در درجه و مرتبه بسیار بالاتری از هنر نسبت به آقای سرگورابی قرار دارند.

    باز هم بگذریم….

    در کنسرتی که از ایشان دیدم، دو کوزه در زیر دست‌هایشان قرار داده‌اند، برایم بسیار جالب بود که دلیل قرار دادن دو کوزه بد شکل که چندان صدایی نیز در کنسرت از خود بروز نمی‌دهد چیست؟ آیا ایشان از این دو وسیله تنها به عنوان نمادی استفاده نموده‌اند که نشان دهند بجز خوانندگی نوازنده ماهری نیز هستنید؟ و یا اینکه این وسیله (که قدیمیان از آن به عنوان ظرفی جهت نگهداری زیتون و ترشی بادنجان! استفاده می‌کردند) توانایی‌هایی در درون خود نهفته دارد که با کوبیدن دست بر در آن صدایی تولید می‌شود که هیچ سازی نمی‌تواند صدایی همانند آن تولید کند؟ اگر اینگونه است چرا آقای سر گورابی اندکی با این ساز ابداعیشان برای حضار خود تکنوازی نمی‌کنند تا بینندگان با قدرت والای ایشان در کوزه نوازی! آشنا گردند؟

    همانطور که می‌دانیم ساز کوبه‌ای کوزه چندین سال است که توسط هنرمندان و نوازندگان سازهای کوبه‌ای نواخته می‌شود. اما شکل و شمایل این ساز بسیار متفاوت بوده وصرفا برای نواختن ساخته شده است و بسیار متفاوت با کوزه مورد استفاده این جوان است، این نوع کوزه‌ها کوتاه قد‌تر و شکیل‌تر بوده و صدایی که از آن شنیده می‌شود بسیار متفاوت و در عین حال جذاب است این ساز دارای بدنه کروی نمونه‌ای از ساز کوزه معروف به کوزه میناب است و با کوزه زیر دستان آقای سرگورابی تفاوت بسیاری دارد شکل است که ایستائی آن را مشکل می‌کند همچنین دارای گلوئی استوانه‌ای شکل دارد و نوازنده برای تولید صوت از دهانه و بدنه آن استفاده می‌کند. در حالی که دو کوزه زیر دست جناب سر گورابی که همیشه یکی از دیگری اندکی بلند قد‌تر است فاقد هیچ بار صدایی در گروه نمی‌باشند.

    شاید نیز دلیل حضور همیشگی دو عدد کوزه در زیر دستان ایشان علاقه مفرطشان به میو مستی است (که در اشعارشان به وضوح می‌توان به این مسئله پی برد) و نشان دادن آن به علاقه مندان. همانند‌‌ همان گیلاس مشروبی که در کنارشان به جهت تناول جرعه‌ای آب قرار داده‌اند، گویا در کشورهای غربی لیوان پیدا نمی‌شود… ما که ندیده‌ایم! اما از آن‌ها که دیده‌اند پرسیدیم و آن‌ها نیز گفتند که آن طرف آب، آب را با لیوان می‌نوشند نه با گیلاس مشروب!

    از حضور کوزه و حرکات جالب ایشان با کوزه که بگذریم، این جوان خواننده در موسیقی یکنواخت و ساده خود از اشعار یا بقول خود چکامه‌هایی استفاده می‌کند نه تنها هیچ نو آوری در آن‌ها نمی‌توان شاهد بود بلکه این گونه لحن بیان و این چکامه سرایی‌ها را، می‌توان نوعی تحریف اشعار شاعران بزرگی چون مولانا و خیام بر شمرد، اشعاری که نه تنها فاقد هر گونه وزن و قافیه‌ای هستند بلکه بسیار سطحی و ساده بوده و بعضا دارای معانی کاملا متفاوت و در بسیاری موارد نیز بسیار بی‌معنی هستند.

    به عنوان نمونه چند بیتی از چکامه‌های مختلف استفاده شده ایشان را در زیر می‌آورم…

    آن دم که مرا می‌زده بر خاک سپارید… زیر کفنم خمره‌ای از باده گذارید؛ تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم… بر خاک من از ساقه انگور بکارید؛ آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات… یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات!! (ملاقات به دوزخیان)

    ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست… با هر دل دیوانه نشستن ثمری نیست؛ بر خیز جز این چاره نداری که در اینجا… جز جام میو مطرب و ساقی خبری نیست؛ ما خانه بدوشیم؛ ما باده فروشیم؛ جز باده ننوشیم ننوشیم ننوشیم (خانه به دوش)

    بدم خواندی، بدم خواندی… گهی دیو و ددم خواندی؛ گه دیندار و گه مرتدم خواندی؛ نکردی ارزشم را کم؛ که حتی بر من افزودی؛ عجب اب گل آلودی؛ اگرچه مستم؛ اما مست باهوشم؛ من آن آتشفشان هستم که خاموشم؛ همایم من، همایم من؛ که فرزند خدایم من؛ مکن هرگز فراموشم (عجب آب گل آلودی)

    به گرد کعبه می‌گردی پریشان… که وی خود را در آنجا کرده پنهان؛ اگر در کعبه می‌گردد نمایان… پس بگرد تا بگردیم! (بگرد تا بگردی)

    ساقیا من که خراباتی و مستم به تو چه؟… ساغر باده بود بر سر دستم به تو چه؟؛ تو به محراب نشینی احدی گفت چرا؟…. من! من که در خانه خمار خمارم به تو چه؟؛ بعد از این به جای صفا! با تو جفا! خواهم کرد!!!!.. گذر از کوی تو چون باده صبا خواهم کرد!!!!!..

    و یا

    مست مستم، مست مستم، مست مستم، مست مست… مست مستم ساقیا؛ ناخورده مستم ساقیا… پای خم بشکسته دستم ساقیا؛ مست مستم، مست مستم، مست مستم، مست مست (مست مستم)

    العجب…

    حقیقتا حقیر مانده‌ام در این بی‌سلیقه گی آقای چکامه سرا! نه وزن و قا فیه‌ای دارند و نه بار معنایی چندانی، بیان کننده‌گاه خود را فرزند خدا می‌داند و گه مرتد در بخشی با لحنی بی‌ادبانه شعر فارسی را به سخره می‌گیرد: «ساقیا من که خراباتی و مستم به تو چه؟» اگر بخواهیم تاریخ موسیقی اصیل ایرانی را بگردیم تاکنون چنین گستاخانه سخنانی در قالب موسیقی ارائه نگردیده است. شرمم می‌آید این کلمات را شعر بنامم… او چگونه شاعریست که در دوبیت از شعرش بیست بار از کلمه مست استفاده نموده؟ آیا بکار بردن جمله نا‌جمله‌ای با نام شعر و ارائه آن به عنوان موسیقی به مردم تنها به صرف اینکه اعتراضی به این اشعار صورت نمی‌گیرد توهین به شعور آن‌ها حساب نمی‌شود؟ آیا این توهین به شعر و موسیقی ایرانی نیست؟

    هنوز ما شنوگان و دوستداران موسیقی اصیل ایرانی به اندازه کافی از گوش جان سپردن به اشعار ناب بزرگ شاعرانی چون حافظ و سعدی و مولانا و بسیاری دگر از این دست سیراب نگشته‌ایم که گوش‌هامان به شنیدن چنین اراجیف بی‌سر وتهی عادت کند.

    بنده همین جا از کار‌شناسان ادبی خواهشمندم با حضورشان در این تارنگار بار ادبی و معنایی و وزن این چند جمله را برای خوانندگان عزیز تحلیل نمایند. آیا تنها قرار دادن کلمه‌ای که ادامه شعر را به اصطلاح خودمان «جور» کند برای تکمیل شعری کفایت می‌کند؟ منظور جناب آقای سر گورابی یا‌‌ همان پرواز خان خودمان، از بکار بردن بسیار زیاد واژه میو مستی چیست؟ ساقی مد نظر ایشان کیست؟ او از این ساقی چه می‌خواهد؟ و چرا تا این اندازه بر استفاده از این واژه‌ها در جملات‌اش تاکید دارد؟

    بسیار کم مشاهده گردید است که فردی در گروه هم سرپرست گروه باشد، هم آهنگساز، هم شاعر، هم خواننده و هم نوازنده…. مگر یک فرد چقدر می‌تواند قابلیت داشته باشد که از عهده همه این موارد به خوبی بر آید؟ ارزش بالای یک اثر موسیقایی زمانی معین می‌گردد که آن اثر دارای شعری وزین، آهنگسازی زیبا و متناسب با شعر انتخاب شده، نوازندگی بی‌عیب و نقص تنظیم قوی و آواز منحصر بفرد باشد که متاسفانه ایشان از هیچکدام از موارد یاد شده نتوانستند نمره قبولی را به خود اختصاص دهند. بیان جملاتی سخیف و بی‌مایه با نام چکامه که زیبایی چکامه را زیر سئوال برده و نمی‌توان نام شعر نیز بر آن نهاد، آهنگهای یکنواخت و بسیار ضعیف و کوزه نوازی! بسیار عجیب ایشان مبین سخنان این حقیر است.

    بجای همه این هندوانه‌هایی که جناب سرگورابی می‌خواهند با یک دست بردارند آیا شایسته نبود که هنوز شاگردی استادان بزرگ آواز را می‌کردند و مدتی آوازشان را با تلمذ در محضر اساتید موسیقی قوی‌تر می‌نمودند و سپس به فکر جلب هوادار و علاقه‌مند می‌افتادند؟ همانند بسیار خوانندگان جوان دیگری که تنها در یک زمینه فعالیت کرده و به مراتب نیز موفق‌تر از ایشان بوده‌اند.

    آیا احساس نمی‌کنند برای برداشتن سایر هندوانه‌ها بازوان ضعیفی دارند؟ آیا‌‌ همان یک هندوانه را می‌توانند سالم! بلند کنند؟

    جدای از این‌ها در کنسرتهای تصویری که از ایشان مشاهده گردیده است اعضای گروه به جای استفاده از تکنیکهای فوق العاده و خیره کننده‌ای که در هنر هر هنرمندی می‌تواند به طرز منحصر بفردی وجود داشته باشد، تکیه بر حرکات اضافی، خارج از عرف معمول و بیش از اندازه سر و دست می‌کنند و با اینکار خود سعی در القای حس خود به مخاطب دارند. در صورتی که تصنعی بودن این حرکات آنچنان مشخص و واضح است که نظر هر بیننده‌ای را در اولین نگاه بخود جلب نموده و از پرداختن به موسیقی منحرف می‌نماید و تنها چشمان‌اش به دنبال حرکات سر و دست خواننده در حین خواندن و حرکات بی‌جای نوازندگان در حین نواختن می‌گردد. که البته از خواننده‌ای چون سرگورابی که جملگی سخنان‌اش در میو مستی و خماری خلاصه می‌شود انتظار حرکاتی بد‌تر از این را نیز می‌رود. به قول آن شاعر والامقام که خدایش بیامرزد «صبا از من بگو یار عبوسا ً قمطیرا را…. نمی‌چسبی به دل زحمت مده صمغ و کتیرا را»

    درود بر شرف کیهان کلهر و شهرام ناظری و حسین علیزاده و بسیاری دگر از این بزرگان که جدا از موسیقی نابشان، بیننده را در حین اجرای خود مست و مدهوش اثر به غایت زیبای خود می‌نماید.

    متاسفانه در دوره عسرت آثار فاخر و عدم انتشار آلبوم‌ها و آثار بدیع و نو توسط هنرمندانی که هم اکنون گوشه نشینی را پیشه خود ساخته‌اند، عده‌ای با استفاده از ابزار و هنری که در اختیارشان است سعی در سوء استفاده از علاقه بینندگان و مخاطبانشان دارند، و شور بختانه برخی مخاطبین عزیز نیز بدون توجه به عمق فاجعه‌ای که به بار آمده به راحتی میدان را برای سوءاستفاده این عده باز می‌گذارند. در آن ویدئویی که از این خواننده مشاهده نمودم، بودند افرادی که بی‌اختیار با آواز ایشان اشک بر چشمانشان جاری می‌گشت و گریه سر می‌دادند، روی سخنم با این بزرگواران است، بر طبع لطیف و احساس زیبایتان باید احسنت گفت و آن را ستود اما در اشعار تهی و بی‌مغز او، چه چیزی دیدید که باعث گردید اینگونه اشک بر چشمانتان حلقه زند؟

    اندکی منطقی باشیم و در جملات ایشان کمی بیاندیشیم…

    آری باید گریست، بیش از همیشه نیز باید گریست، من نیز گریستم اما نه به این جملات سبک، که به حال موسیقی‌ای گریستم که چنین جوانک خامی که تنها از سر رابطه به مقامی که لیاقتش را ندارد رسیده است، این گونه آن را به استهزا گرفته و علاقه مندان و دوستداران این هنر را تنها با تکیه بر عقده‌های شخصی خودش از میو می‌خواری و نقاط ضعف دوستدارانش و با سرودن چند بیت شعرکی نا‌مفهوم به بهانه بودار!! بودن به سخره گرفته است.

    باید گریست، که وقت گریستن است، در آن هنگام که هنرمندان جوانمان، که دارای زیبا‌ترین صدا‌ها هستند و آشنایی کامل با دستگاههای موسیقی ایرانی دارند گوشه نشین گشته‌اند وبجای آن جوانی پای بر عرصه نهاده که سراسر آوازش فالش خوانیست و تهی از تکنیکهای ناب موسیقی ایرانی، و اینگونه در کشورهای غربی کنسرت‌ها و برنامه‌هایی اجرا می‌کند،…….

    باید گریست…

    به حال آن فرهنگ ایرانی باید گریست که اشاعه دهنده آن سعید جعفر‌زاده احمد سرگورابی است. او که خود مخرب فرهنگ و هنر ایرانیست و دم از پاس داشت هنر ایرانی و زیان فارسی می‌زند….

    امیدوارم مخاطبین عزیز و علاقه مندان به ایشان از نگاشتن چنین مطلبی رنجیده خاطر نگردند که این سخنان اگر چند گزنده اما واقعیاتیست تلخ از سوءاستفاده ایشان از اعتماد و علاقه مردم. که هدف نگارنده نیز از نگاشتن این نوشتار تند تنها به هوش کردن علاقه مندان است که با دقت بر موسیقی و شعر و آهنگ هنرمندان اجازه ندهند تا افرادی از این دست سرنوشت موسیقی اصیل ایرانی را بازیچه دست خود قرار دهند و ذات هنر را زیر سئوال برند…

    باید توجه داشت ذات موسیقی ایرانی بر پایه شعر درست در ابتدای امر و سپس موسیقی مرتبط با آن شعر بنا گردیده است. ساختار شکنی در این زمینه و بیان سخنانی به زبان موسیقی که حتی، ابراز آن‌ها باعث افت تشخص بیان کننده می‌گردد، ذات این هنر الهی را زیر سئوال می‌برد.

    نگارنده به هیچ وجه در مقام قیاس ایشان با بزرگانی چون شجریان و امثالهم نیست که این دو هیچگاه (تاکید می‌کنم هیچگاه) در قیاس هم نمی‌آیند، اما اگر اندکی تامل و تعمق پس از مشاهده دو کنسرت از استاد شجریان و وی نمائیم معنای بهتر موسیقی را در اندکی از زمان می‌توان درک نمود.

    در انت‌ها نیز لازم می‌دانم به آخرین سئوال خود از ایشان در آن مصاحبه استناد نمایم و آن اینکه خود را در چه سطحی از موسیقی اصیل ایرانی می‌دانند؟

    به نظر شما خودمان چقدر در بوقوع پیوستن این فاجعه هنری مقصریم؟ به راستی صاحبان موسیقی کجایند؟ چه بر سر موسیقی آمده است؟

  2. نسترن می‌گه:

    توهین شما به این خواننده بزرگ اصلا بخشودنی نیست تمام صحبتهای شما پر از حسادت وکینه توزی است کنسرت موسی و شبان بسیار زیبا و پر محتوا است و من از شنیدن آلبوم های آقای همای به خدا می رسم ظا هرا تمام تلاش شما برای گرفتن مشروعیت از کسی است

  3. فهیمه می‌گه:

    ببین آقای (صاحبان موسیقی کجایند؟ چه بر سر موسیقی آمده است؟) شما خوب مقاله می نویسی؛ خوب حرص دلت را نشون دادی؛ خوب تایپ میکنی؛ اما… خوب بلد نیستی نقد کنی. تمام این چیزایی که نوشتی هیچکدوم دلیل نمیشه که آقای جعفرزاده موسیقی را به سخره گرفته و به ما بی ادبی کرده و فلان و بهمان… در ضمن اینو دقت کن که: “زاهدا” من که خراباتی و مستم به تو چه؟ نه “ساقیا”!!!!!!!!! توجه کردی؟ در ضمن به زاهدی که توی کارای بقیه دخالت میکنه گفته به تو چه؛ به من و شما که نگفته که بهمون بر بخوره!.
    راستی ی ی ی ی…. شاید مثل همون قضیه ی ساقیا و زاهدا؛ شما شعراشونا چپ اندر قیچی (یعنی اشتباه) میخونی و اشتباه معنی میکنی و… به خاطر همینه که اینقد حرص جوش میخوری.

    هیچکس بی عیب و نقص نیست اینو همه قبول دارن ولی انصافا کارای آقای همای در حدی نیست که بگی مردم برن به خاطر موسیقی ایران گریه زاری کنن. یه خواننده یا یه گروه را به خاطر اسمش یا تکرار زیاد چند کلمه برای قافیه یا کوزه یا این دلیلای سطحی و شخصی؛ اینطوری زیر سوال نمیبرن. بازم تکرار میکنم که درسته ایشون ممکنه اشکالایی داشته باشند ولی اگه اینطوریکه شما میگید بودند که اینقدر اینقدر اینقدر طرفدار نداشت. اگه حق با شما بود روز به روز طرفداراش بیشتر نمیشد. هم مردم عادی و هم استادای بزرگ توی عرصه ی شعر و موسیقی و ادبیات و عرصه های دیگه.
    من کاری به هیچ اسم و گروهی ندارم ولی به نظر شما “آریان” یعنی چه؟ یعنی آریا+ن؟ یعنی آری+ان؟ نخیر! میخواستن بذارن آریاییان ولی اینو گذاشتن. شما مشکلی داری؟ میخای فردا به اینا گیر بدی؟
    این شعرایی را که از آقای همای مثال زدی که چی؟ فقط مثال زدی که متنت زیاد شه یا نظری داری؟ اگه نظرت کارشناسی شده است و ایراد و اشکالی دارن که بنویس تا ماهم بفهمیم. اگه نظر شخصی داری که به ما چه؟ به قول خودت بگذریم…

    اصلا چرا اومدی استاد شجریان و آقای همای را باهم مقایسه کردی؟ سبکاشون چه ربطی به هم داره؟

    از این به بعد اگه خواستی یه نفر یا یه گروهی را نقد کنی یا دایه ی بهتر از مادر بشی و برای موسیقی دلسوزونی کنی؛ خوب مطالعه کن، بگرد دلیل های منطقی پیدا کن و خوب سبک و سنگین کن بعدا انتقاد کن. باشه؟

  4. مهتا - ع می‌گه:

    نقدی بر نقد آقای صحافی:
    آقای صحافی ابتدا از نام “پرواز همای” شروع کرده و نوشته: دلیل آنکه نام خود را به «پرواز همای» تغییر داد چه بوده است در پاسخ به این سئوال به شعر «همای اوج سعادت به دام ما افتد» اشاره داشته‌اند و نام همای را برداشتی از آن شعر بیان نموده‌اند. هر چه گشتم در این شعر به کلمه پرواز برخورد نکردم و علت نامگذاری نام «پرواز» را ندانستم که چرا نام کوچکشان را پرواز انتخاب کرده‌اند. در مورد واژه همای نیز باید بیان نمود که اگر قرار باشد به این شعر استناد شده و نام همای را از این شعر اقتباس نمائیم بایستی نام خود را «هما» گذاشت چرا که حرف «ی» حرفیست که عنوان رابط بین «هما» و «اوج» مطرح گردیده و عملا همای هیچ معنی و مفهومی ندارد.”
    آقای صحافی اگر مصاحبه با با تأمل بیشتری می خواندند متوجه می شدند که در اون مصاحبه آقای همای گرفته اند که یکی از دوستانشون نام همای رو به ایشون هدیه کرده اند و سپس نام “پرواز” رو با توجه به این مسأله برای خودشون انتخاب کرده اند. در مورد لغت “همای” هم کافیه به لغت نامه دهخدا مراحعه کنین.
    همای . [ هَُ ] (اِ) مرغی است که او را مبارک دارند و چون پیدا شود مردم به تفأل در زیر سایه ٔ او روند.
    و اما در مورد اینکه چرا نام مستعار برای خودشون انتخاب کرده اند، و شما گفتین که کمتر خواننده موسیقی سنتی رو دیدین که نام مستعار روی خودش بگذاره، باز توی همون مصاحبه گفته اند که نام “همای” رو برای سروده هاشون انتخاب کرده اند، یعنی در وهله اول به عنوان چکامه سرا و بعد به عنوان خواننده. و همونطور که می دونین این کار تازه و عجیبی نیست، خیلی از شاعران ما اسم مستعار دارند: نیما یوشیج، مهرداد اوستا و …
    نکته: نمی دونم چرا رسم شده هر کس می خواد در مورد موسیقی سنتی نقد بنویسه، تمام معیارها رو بر اساس “استاد شجریان” می سنجه! موسیقی اصیل فقط “شجریان” نیست! بهتره از تعصب دست برداریم!
    در قسمت بعد آقای صحافی به انتقاد از “دو کوزه بد شکل” که ” چندان صدایی نیز در کنسرت از خود بروز نمی‌دهد” پرداخته اند. از قضا من و بیشتر شنوندگان (لااقل اونهایی که من می شناسم) صدای کوزه ها رو می شنویم (شاید گوش ما زیادی تیزه!!) باری من فکر می کنم آقای همای از این کوزه ها (مطمئن نیستم ولی اینجوری به نظر می رسه) برای ریتم گرفتن یا هدایت گروه (این رو جایی خوندم) استفاده می کنه و اندک صدایی هم داره که در ترکیب با سازهای دیگه دلپذیر هم هست. نظر دیگه ای هم در این مورد وجود داره که چون آقای همای از اشعار خیام استفاده می کنن و اشعار خودشون هم به اندیشه خیام نزدیکه، شاید از این کوزه ها به عنوان نماد اندیشه و درون مایه اشعار استفاده می کنن. البته خود آقای صحافی هم نظر خوبی در این مورد ارائه داده اند که ” شاید نیز دلیل حضور همیشگی دو عدد کوزه در زیر دستان ایشان علاقه مفرطشان به میو مستی است (که در اشعارشان به وضوح می‌توان به این مسئله پی برد(” بله نام گروه مستان است و در اکثر اشعار هم به موضوع می و مستی اشاره شده و شاید اینگونه هم بشه به قضیه نگاه کرد.
    می رسیم به بحث اشعار که ایشان آنها را “نوعی تحریف اشعار شاعران بزرگی چون مولانا و خیام” و “فاقد هر گونه وزن و قافیه‌ای” و “بسیار بی‌معنی” خوانده اند.
    فکر می کنم همه کسانی که آهنگ های همای را شنیده اند یا برای اولین بار می شنوند، با این حرف من موافق باشند که اولین چیزی که توجه شنونده را جلب می کند اشعار متفاوت و خلاقانه است. اشعاری که حرف دل مردم زمان ما رو می زنن و باورها (باورهای اغلب غلط) و اعتقادات (بی اساس و کهنه) جامعه را به نقد می کشه، اشعاری که نمونه اش رو کمتر جایی خوندیم. (منظورتون از تحریف خلاقیت و نو آوری که نیست؟؟!!)
    بعد جناب منتقد نمونه هایی از اشعار رو برای اثبات گفته خودش نوشته و هیچ توضیحی در مورد اشکال وزن و قافیه یا مشکلات ادبی دیگه ای که ادعا کرده نداده.
    یکی از شعرهایی که ایشون به عنوان مثال بهش اشاره کرده اینه:
    مست مستم، مست مستم، مست مستم، مست مست… مست مستم ساقیا؛ ناخورده مستم ساقیا… پای خم بشکسته دستم ساقیا؛ مست مستم، مست مستم، مست مستم، مست مست (مست مستم(
    و زیرش نوشته “او چگونه شاعریست که در دوبیت از شعرش بیست بار از کلمه مست استفاده نموده؟”!!!!
    برادر من، شما تمام شعر رو گذاشتی کنار، این قسمت رو که تکرار می شه مثال اوردی؟؟!!! فکر می کنم توی این شعر کلمات دیگه ای هم پیدا بشه!!!!! مثلا:
    توبه کنم که بشکنم به هر نفس … لذت توبه کردنم توبه شکستن است و بس … نیم شبی توبه کنم می نخورم بار دگر … شب نرسیده به سحر دوباره می کنم هوس …
    وزن و قافیه ای که شما ازش صحبت می کنین هم بر اساس ملودی تنظیم شده. باز هم به همون مصاحبه کذایی (که معتقدین سوالاتشون هم خودتون طرح کردین!) رجوع کنین و با دقت بیشتری بخونین، یکی از سوالها: فرق چکامه و چامه هست. “چامه” چکامه ایه که با ملودی همراهه و وزن و قافیه اش بر اساس ملودی که روش گذاشته می شه قابل تغییره، یعنی به تنهایی و بدون ملودی ممکنه زیبا به نظر نرسه (هر چند به نظرم این اشعار اونقدر با معنی هستن که بدون ملودی هم زیباست، ولی در اول نوشته گفتم که نمی خوام متعصبانه بنویسم).
    آن دم که مرا می‌زده بر خاک سپارید… زیر کفنم خمره‌ای از باده گذارید؛ تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم… بر خاک من از ساقه انگور بکارید؛ آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات… یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات…
    من هر چقدر خوندم دیدم که وزن و قافیه سر جاشه!! سپارید، گذارید، بکارید …
    بحث دیگری که مطرح کرده اند در مورد “حرکات اضافی” گروه نوازنده است که حواس شنونده رو پرت می کنه. اتفاقاً من نظری دقیقاً برعکس این رو دارم. چرا که این حرکات نه تنها اضافی و “خارج از عرف”!!! نیست که بسیار به جا و متناسب با موسیقی هست و به اعتقاد من حس آهنگ رو منتقل می کنه و شنونده رو با خودش همراه می کنه. آقای “همای” به نظر من صحنه گردان خیلی خوبیه (شاید به خاطر اینکه تئاتر خوندن) و می دونه که چطور تماشاگر رو با خودش همراه کنه. شاید به خاطر همین صحنه گردانی منحصر به فرد و متفاوته که کنسرت هاش هیچوقت خسته کننده نیست و بارها و بارها قابل دیدنه!
    آقای صحافی همونطور که خودتون در پایان نوشته تون فرمودین بیاین “اندکی منطقی باشیم”
    در این بحبوهه ی موسیقی که توش به سر می بریم و و “خدا را شکر که مشکاتیان ها و پایورها نیستند تا ببینند چه بر سر موسیقی مان می آید” این “همای” و امثال او هستند که دارند موسیقی رو “با چنگ و دندان”حفظ می کنن. بهتر نبود در کنار این همه نکات منفی که بهش اشاره کردید، کمی تعصب را کنار می گذاشتید و لااقل یکی دو نکته مثبت هم بر می شمردید؟؟!! منتقد خوب کسیه که در کنار نکات منفی نکات مثبت رو هم ببینه. فکر نمی کنم موسیقی و اجرای همای آنقدرها هم که شما گفتین “وضعیت روحی و روانی آدم رو بهم بریزه و حالتی بیمارگونه” به آدم دست بده!!
    چرا به جای اینها، کمی هم به دور و برتون نگاه نمی کنین تا جوونهایی رو ببینین که با شنیدن آثار همای به موسیقی اصیل ایرانی گرایش پیدا کرده اند و در به در به دنبال دی وی دی ها و اخبار کنسرت های ایشان هستند؟؟! (خود من یکی از همین جوونهام) من خیلی ها رو می شناسم که در عمرشون موسیقی سنتی گوش نکرده بودند و با شنیدن اولین کنسرت همای (همان که حال وضعیت روحی و روانی شما رو به هم ریخت!!) از طرفداران موسیقی سنتی شدند و الان نه تنها آثار همای رو دنبال می کنن که یکی از طرفداران موسیقی سنتی شدند؟ اپس منصفانه نیست که اینطوری یکطرفه به قاضی بریم و به جای نقد کارشناسانه به انتقاد از ارتفاع و رنگ و لعاب کوزه ها بپردازیم.
    اگر کمی به موسیقی های این دوره و زمانه و اشعارشون توجه کنیم، آنوقت متوجه می شویم که حضور کسانی چون “همای” که پرچم موسیقی اصیل ایرانی رو در دنیا با افتخار بلند می کنند، نه فاجعه هنری که بیشتر به یه “معجزه” شباهت داره!
    با تشکر
    مهتا – ع

  5. فهیمه می‌گه:

    درود بر جناب همای عزیز و طرفدارانشون مخصوصا” مهتا جون.

  6. مرضیه می‌گه:

    آقای صحافی کاش کمی از ادعای شمارو آقای همای داشتند باوجودهنر قابل ستایشی که دارند ادعایی ندارند.برام سواله ناراحتی شما از هزینه های هنگفتی است که اونور آبیا برای کنسرت جناب همای دادندیانگران موسیقی اصیل ایران هستید؟؟؟؟؟؟؟؟لطفا کمتر دم از استاد شجریان بزنید ایشان نیاز بوکیل ندارند.خود استاد هم کم از امثال شما کشیدند؟درد شما موسیقی اصیل نیست درد شمامتن چکامه های آفای همای است که امثال شماانسانهای مکاروریاکار رو خطاب قرار دادند. عجب آب گل آلودی بپاکردید؟؟؟؟؟…..شما نگران آخرت و شراب خواری آقای همای نباشید بهتره نگران خودتون باشید

نظر دهيد