برای دسترسی به امکانات سایت وارد سیستم شوید

: رمز:

| رمزتان را گم کرده‌اید؟

کاربر مهمان خوش آمدید؛ عضو موسیقی ایرانیان شوید

با عضویت در موسیقی ایرانیان ضمن استفاده از پرتال مخاطبین و ایجاد پروفایل شخصی با دیگر کاربران سایت در ارتباط نزدیک باشید و در بحث ها هم شرکت کنید. [عضو شوید]


ملودی وقتی جادو می‌کند که به هنرمند وحی شود

گفتگوی خواندنی با پرواز همای در رابطه با سرایش، چکامه‌سرایی و ملودی‌پردازی/2

موسیقی ایرانیان- امین موسوی: بخش اول مصاحبه مجله موسیقی ایرانیان با پرواز همای را از اینجا مطالعه کردید، توجه شما را به ادامه‌ی گفتگو جلب می‌کنیم.

شما جزو معدود خواننده های موسیقی سنتی هستید که علاوه بر خوانندگی در چکامه سرایی هم فعالیت می کنید، ابتدا بهتر است بپرسیم تعریف شما از چکامه چیست؟ و تفاوتش با چامه در چیست؟

در گذشته که می دانید کسان زیادی این کار را انجام می دادند: رودکی، فارابی، ابن سینا، حافظ، مولانا، عارف، شیدا، امیر جاهد و کسانی‌ که از ۵۰ سال گذشته تا امروز این کار را انجام می دادند: مانند جهانبخش پازوکی، محسن ضرابیان، منصور نریمان و خیلی‌ از جوانها که من خودم می شناسم این کار را انجام می دهند. من هم چون از ۹ سالگی سرودن را آغاز کردم و در این راه استادان زیادی داشتم و لحظه های زندگیم را بسیار صرف کردم، کم کم این شیوه جزوی از کارم شده.

مینوی (معنی) چامه و چکامه را به آسانی‌ می‌شود از فرهنگ واژه های دهخدا پیدا کرد. چکامه همان قصیده یا شعر در زبان عربی‌ هست که ما سالهاست به کار می بریم و هر گاه چکامه با نغمه ای همراه باشد به آن چامه می گویند بنابراین سروده ای که همراه با نغمه ای ساخته شود چامه نام دارد.

در اصل تفاوت چامه با شعر (چکامه) را در داشتن ملودی می دانید؟

بله، چامه همراه با چکامه ساخته و پرداخته می شود، چکامه می تواند در درون خود ملودی داشته باشد، ولی‌ سراینده بدون ملودی می سراید.

شما خودتان چطور چامه سرایی می کنید؟ شعر و ملودی با هم می آیند؟ یا اینکه ابتدا ملودی و بعد شعر؟ (و بر عکس آن چه؟)

من هم سروده دارم که هیچ گاه روی آن ملودی نداشتم که به شیوه ی غزل یا چهار پاره یا نو سرودم و هم بسیار چامه که همزمان ملودی یا آهنگ و سروده را همراه با هم می‌سازم که بهترین راه این شیوه است.

دلیل زایش یک سروده هر چیزی می تواند باشد؛ حادثه هایی که در راه سراینده قرار می گیرد، زیبایی هایی که  می بیند، سختی هایی که پشت سر  می گذارد. از دیدگاه من سراینده ها پیامبرانی هستند که به آنها الهام می‌شود و این هدیه ی پروردگار است، حالا اگر چنین کسی‌ که به او الهام می‌شود و برگزیده است دانش ادبی بیشتری داشته باشد زیباتر سروده را پردازش می‌کند

آیا فردی که تجربه ی نوازندگی یا خوانندگی در موسیقی ندارد می تواند چامه سرای موفقی شود؟ در اصل عامل شکل گیری یک چامه ی خوب را احساس شاعر می دانید یا معلومات ادبی و یا استعداد و ذوق گوشی و موسیقایی او؟ کدام یک از این سه عامل؟

از نگاه من هر سه می تواند باشد. کسان زیادی هستند که موسیقیدان نیستند و سرایندگان خوبی‌ هستند و بسیاری از سروده ها را همراه با ملودی می سازند، بسیاری از سروده‌ها خود آهنگی در درون دارند که در هنگام زایش همراهش هست و می‌شود آن را درک کرد و خواند.

سرودن و موسیقی‌ از هم جدا نیستند…

دلیل زایش یک سروده هر چیزی می تواند باشد؛ حادثه هایی که در راه سراینده قرار می گیرد، زیبایی هایی که  می بیند، سختی هایی که پشت سر  می گذارد. نخستین دلیل پیدایش یک سروده این حادثه ها به همراه حالی‌ که هنرمند در لحظه ی خلق اثر هنری دارد است که البته دیگر توانایی های فنی هم این مواردی را که گفتم پردازش می‌کند.

ما استادان بزرگ ادبی‌ داریم که هیچ گاه نتوانستند سراینده شوند، از دیدگاه من سراینده ها پیامبرانی هستند که به آنها الهام می‌شود و این هدیه ی پروردگار است، حالا اگر چنین کسی‌ که به او الهام می‌شود و برگزیده است اگر دانش ادبی بیشتری داشته باشد زیباتر سروده را پردازش می‌کند.

تعریفتان از سراینده چیست؟ یعنی کسی که شعر را همراه ملودی خلق می کند؟ یا شعر به تنهایی؟ درست است که بسیاری از اشعار در درون خود آهنگی دارند، ولی صحبت اصلی بنده در مورد اشعار نیست، صحبت بنده در مورد اشعاری هست که همراه با ملودی خلق می شوند، دقیقا این تعریف در عربی با تصنیف برابری می کند، سؤالم را بهتر است اینگونه بپرسم که کدامیک از  سه عامل که در سوال قبلی مطرح کردم نقش بیشتری در موفقیت یک تصنیف دارد؟

منظور من از سراینده همان شاعر هست، تا جایی که می شود می‌خواهم واژه های پارسی‌ را به کار ببرم، شما درست اشاره کردید مینوی عربی چامه همان تصنیف هست که من به شیوه ی امروزی تر دنبال می‌کنم و تلاش می‌کنم تا سروده هایم پیام های اجتماعی تر و یا فلسفی تر داشته باشد، عارف و شیدا این کار را انجام می‌دادند، ولی‌ چامه ی شیدا بیشتر عاشقانه  و چامه ی عارف بیشتر سیاسی بود، ولی‌ من تلاش می‌کنم تا هم عاشقانه هم اجتماعی هم از دیدگاه خودشناسی و نگاهی‌ کمیک در کارهایم داشته باشم و هم نیازها و پیام های روز ِ هم ایرانی‌ و هم دنیا را بیان کنم.

در مورد سؤالتان هم گفتم که از نگاه من هر سه می تواند در موفقیت یک چامه تاثیرگذار باشد.

من از کودکی با نقاشی‌ آغاز کردم و از ۹ سالگی آن احساس هنری من را به سرودن وا داشت و سرودن من را به خواندن وا داشت و خواندن من را به سوی نمایش برد و خود بخود چشمم را به دنیایی باز کرد که به هم پیوسته هست و هنوز  نقاشی‌ می‌کنم، خط مینویسم، نمایش را در موسیقی‌ می آمیزم و ادبیات را در موسیقی‌ حل می‌کنم

 همانطور که می دانید در موسیقی سنتی ما ملودی ساز در نود درصد موارد هم نوازنده و آهنگساز است، یعنی کمتر ملودی سازی را می بینیم که خود نوازنده نباشد، خب این باعث می شود تنها کسانی که نوازندگی بلدند بتوانند ملودی بسازند، حال اگر فضایی فراهم شود که دایره ی ملودی سازان بزرگتر شود و شخصی که حتی ممکن است نوازنده و آهنگساز نباشد ولی به سبب ذهن فعال (از لحاظ موسیقایی ) و قدرت ادبی‌اش بتواند شعری را همراه ملودی بسازد اتفاق میمونی برای موسیقی ما نیست؟

مینوی پرسش شما برای من روشن نیست. ملودی ‌ها در زندگی‌ همه انسانها جاری هست و همه ی آدمها می‌توانند ملودی بسازند و در راه زندگی شان این کار را انجام می دهند؛ از زنها و مردهایی که در شالیزارها نغمه سازی می‌کنند تا کسانی‌ که همان نغمه ها را به نظم می کشند و به گوش مردم می رسانند.

اینکه کسی‌ بتواند خودش سروده آهنگش را بگوید در موسیقی ما حادثه ی تازه‌ای نیست ولی‌ بسیار ارزشمندست که این راه ادامه داده شود که من این کار را می‌کنم. همه ی هنرها  از یک خانواده هستند که به هم پیوسته شده اند و به هم راه دارند. اگر زندگی‌ هنرمندان را موشکافانه نگاه کنید می‌بینید که هر کدام با چند هنر دست پنجه نرم می کنند.

من از کودکی با نقاشی‌ آغاز کردم و از ۹ سالگی آن احساس هنری من را به سرودن وا داشت و سرودن من را به خواندن وا داشت و خواندن من را به سوی نمایش برد و خود بخود چشمم را به دنیایی باز کرد که به هم پیوسته هست و هنوز  نقاشی‌ می‌کنم، خط مینویسم، نمایش را در موسیقی‌ می آمیزم و ادبیات را در موسیقی‌ حل می‌کنم.

مقصود من این نبود که یک آهنگساز می تواند یا نمی تواند سروده ی آهنگش را بگوید، منظور من این بود که آیا یک غیر موزیسین می تواند ملودی یا نغمه ای را در ذهنش خلق کند، آنرا با صدایش بخواند و در کنار این موضوع، یک آهنگساز بیاید نغمه ی او را آهنگسازی و اجرا کند؟ این موضوع در مورد استفاده از ملودی های محلی بیشتر اتفاق می افتد، یعنی اینکه آهنگسازان و خوانندگان ما به همین شکل از ملودی های محلی استفاده می کنند ولی کمتر ممکن است که در حال حاضر یک موزیسین بیاید از ملودی یا نغمه یا چامه ی یک فرد غیر موزیسین(ولی با ذوق) استفاده کند

به گمان من شاید هر کسی‌ بتواند ملودی یا آهنگی بسازد و زمزمه کند ولی‌ تا موسیقی‌ بلد نباشد نمی‌تواند آن نغمه را ساخته و پرداخته کند، نغمه های روستایی که در فرهنگ های ایرانی است همان نغمه هایی است که از صدای مردم بومی شنیده می شود که موسیقی‌ بلد نیستند و  این موسیقیدانها هستند که آن را پرورش می دهند و به گوش دیگران می رسانند، این روزها خیلی‌ ها نغمه های روستایی را می شنوند و به آهنگ در می آورند، گروه‌های زیادی هستند که این کار را می کنند.

اگر ملودی بخاطر حادثه یا حالت ویژه ای به آدم وحی شود آن وقت است که جادو می‌کند. داشتن توانایی‌ برای زیبایی یک ملودی خوب است، ولی‌ کافی‌ نیست

قبول دارید فقر ملودی در موسیقی ما احساس می شود؟ و آیا یکی از دلایل این مشکل نمی تواند این باشد که اصولا در موسیقی ما ملودی ساز باید حتما نوازنده باشند و یک فرد غیرنوازنده نمی تواند ملودی ساز باشد؟

نه من هیچ فقر ملودی در موسیقی ایرانی‌ نمی‌بینم، فقر شنیداری می بینم. نغمه‌ها و ملودی هست در همه جای ایران به گوش می رسند ملودی ها را باید شنید، هزاران آیین و فرهنگ و نغمه های گوناگون در ایران هست که کسی‌ آنها را نمی شنود باید آنها را جان داد و به گوش دیگران رساند.

البته منظور شما را از فرد غیر نوازنده نمی‌فهمم چه‌ هست، اما هر کسی‌ که موسیقی‌ می‌شناسد و بلد هست میتواند آهنگسازی کند و کسی‌ که بلد نیست تنها زمزمه می‌کند. اگر منظورتان این هست که آیا یک پزشک هم میتواند ملودی ساز باشد من گمان نمی کنم.

شاید یک پزشک موسیقیدان حرفه ای نباشد اما ذهن فعال و موسیقایی داشته باشد، یعنی اینکه ممکن است بتواند ملودی های بکری در ذهن خود به وجود آورد، اما به سبب نداشتن قدرت موسیقایی نتواند آنها را نت کند یا به وسیله ی ساز اجرا کند، سؤال من در اصل این است که برای “ملودی ساز ِخوب بودن” باید حتما نت نویسی یا نوازندگی بلد بود؟

به نظر من در صورتی‌ کسی‌ ملودی ساز خوب خواهد بود که موسیقیدان باشد و ملودی و نغمه های گوناگون را شنیده و از بر باشد، آنگاه می تواند خوب ملودی بسازد وگرنه یک پزشک که در زندگی اش با ناله و فریاد از درد سر و کار دارد نمی تواند یک ملودی ساز باشد.

شاید یک دکتر به سبب احساسات عمیق و علاقه و تجربه های فراوان شنیداری اش در موسیقی بتواند تصنیف ساز و ملودی ساز خوبی شود اما دلیل نیست یک موزیسین بتواند حتما بهتر از یک کشاورز یا دکتر تصنیف سازی کند. کما اینکه شاید بسیاری از روستاییان که همین نواهای محلی را به وجود آورده اند موسیقی نمی دانستند.

 این نظر شماست و من گمانم اشتباه می‌کنید.

در مورد فقر ملودی هم که عرض کردید در ایران وجود ندارد، بله درست است در ایران به خصوص در موسیقی محلی فقر ملودی نداریم اما خروجی که در آلبوم های موسیقی اصیل مان مخصوصا در دهه های هفتاد و هشتاد می بینیم این است که بسیاری از آلبوم ها دارای ملودی های تکراری و عاری از احساس هستند.

با توجه به رفتاری که با موسیقی‌ در ایران می شود و هیچ فضایی برای کار کردن برای هنرمندان نیست تا همین جا هنرمندان شاهکار می‌کنند، البته از نظر شما شاید خروجی خوبی‌ نیست، از دیدگاه من بسیاری از خروجی ها هم در پاپ و هم موسیقی‌ ایرانی‌ و هم محلی شاهکار هستند، بستگی دارد هر کدام از ما چه چیزی را خوب و بد بدانیم. 

 به نظر شما مهمترین عامل در زیبایی و موفقیت یک ملودی که روی شعر گذاشته می شود چیست؟ قدرت فنی و موسیقایی ملودی ساز؟ قوی بودن احساس و سطح فکری ملودی ساز؟ یا داشتن تجربه؟

باید بدانی یک ملودی در چه زمانی‌ و برای چه‌ و چگونه ساخته  می‌شود. اگر فرمایشی باشد یک نتیجه دارد، اگر از روی تمرین یا دستاورد باشد یک نتیجه دارد و اگر بخاطر حادثه یا حالت ویژه ای به آدم وحی شود آن وقت است که جادو می‌کند. داشتن توانایی‌ برای زیبایی یک ملودی خوب هست، ولی‌ کافی‌ نیست.

  • این مطلب در شماره نهم مجله موسیقی ایرانیان منتشر شده، برای دیدن آرشیو مجله موسیقی ایرانیان اینجا کلیک کنید.
  • طراحی و صفجه آرایی: ابراهیم مولائی
  • گفتگو از امین موسوی
  • برای مشاهده صفحات اصلی این مطلب در مجله موسیقی ایرانیان بر روی تصاویر زیر کلیک کنید:

717273



منبع: مجله موسیقی ایرانیان - musicmagazine.ir


انتشار این مطلب در بعد از ظهر روز سه شنبه، 18 مرداد 1390، ساعت 12:50

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

مطالب مرتبط:


20 نظر

  1. صاحبان موسیقی کجایند؟ چه بر سر موسیقی آمده است؟ می‌گه:

    محمدجواد صحافی: چندی پیش ویدئویی توسط دوست نازنین و همشهری عزیزم جناب افشاری به دستم رسید، فیلمی مربوط به کنسرت ۲۰۰۹ سعید جعفر‌زاده احمد سرگورابی در آمریکا…، متاسف شدم برای آنهمه تماشاگری که با پرداخت هزینه‌ای نسبتا هنگفت به تماشای این کنسرت آمده بودند. عشوه‌های کاملا تصنعی سرگورابی و استفاده از دو کوزه معمولی که در صدا دهی نیز هیچ نبودند نه تنها باعث لذت من از تماشای این کنسرت نگشتند که وضعیت روحی و روانی‌ام بهم ریخته و حالتی بیمارگونه به حقیر دست داد. تاسف بار‌ترین بخش قضیه زمانی بود که ایشان لب وا کرده و شروع به خواندن کردند آنهم خواندن مثلا! اشعاری که خود ادعا دارند آن‌ها را سروده‌اند. تاسف خوردم بحال موسیقیمان که بدست چه کسانی افتاده، یاد بهاری‌ها و مشکاتیان‌ها و پایور‌ها و عبادی‌ها بخیر… خدای را شکر که نیستند تا ببینند چه بر سر موسیقیمان دارد می‌آید… موسیقی که با چنگ و دندان نگاه داشته بودیم، چگونه دست به دست در بازار می‌چرخد و توسط دست فروشان به حراج گذاشته شده…

    مثل همیشه بگذریم…

    در بخشی از یک مصاحبه با همای که سوالاتش را من طرح کرده بودم از او پرسیده بودم دلیل آنکه نام خود را به «پرواز همای» تغییر داد چه بوده است در پاسخ به این سئوال به شعر «همای اوج سعادت به دام ما افتد» اشاره داشته‌اند و نام همای را برداشتی از آن شعر بیان نموده‌اند. هر چه گشتم در این شعر به کلمه پرواز برخورد نکردم و علت نامگذاری نام «پرواز» را ندانستم که چرا نام کوچکشان را پرواز انتخاب کرده‌اند. در مورد واژه همای نیز باید بیان نمود که اگر قرار باشد به این شعر استناد شده و نام همای را از این شعر اقتباس نمائیم بایستی نام خود را «هما» گذاشت چرا که حرف «ی» حرفیست که عنوان رابط بین «هما» و «اوج» مطرح گردیده و عملا همای هیچ معنی و مفهومی ندارد مگر آنکه ایشان نام خود را «همایـ (ـه)»!!! بنامند که اینگونه منطقی‌تر است اگرچند همانند همای هیچ معنی و مفهومی ندارد.

    گذشته از این بنده اندک هنرمندان موسیقی اصیل را دیده‌ام که نام مستعار بر خود گزینند مگر استاد شجریان که مدتی نام خود را «سیاوش» نهاد آنهم به دلیل عدم دلخوری پدر از ایشان. مگر جناب سرگورابی خواننده موسیقی پاپ هستند؟ امیدوارم توهینی به هایده مرحوم (که نام قبلیشان معصومه دده بالا بوده است) نگردد که به هیچ روی قابل قیاس با مرحوم هایده نیستند و در درجه و مرتبه بسیار بالاتری از هنر نسبت به آقای سرگورابی قرار دارند.

    باز هم بگذریم….

    در کنسرتی که از ایشان دیدم، دو کوزه در زیر دست‌هایشان قرار داده‌اند، برایم بسیار جالب بود که دلیل قرار دادن دو کوزه بد شکل که چندان صدایی نیز در کنسرت از خود بروز نمی‌دهد چیست؟ آیا ایشان از این دو وسیله تنها به عنوان نمادی استفاده نموده‌اند که نشان دهند بجز خوانندگی نوازنده ماهری نیز هستنید؟ و یا اینکه این وسیله (که قدیمیان از آن به عنوان ظرفی جهت نگهداری زیتون و ترشی بادنجان! استفاده می‌کردند) توانایی‌هایی در درون خود نهفته دارد که با کوبیدن دست بر در آن صدایی تولید می‌شود که هیچ سازی نمی‌تواند صدایی همانند آن تولید کند؟ اگر اینگونه است چرا آقای سر گورابی اندکی با این ساز ابداعیشان برای حضار خود تکنوازی نمی‌کنند تا بینندگان با قدرت والای ایشان در کوزه نوازی! آشنا گردند؟

    همانطور که می‌دانیم ساز کوبه‌ای کوزه چندین سال است که توسط هنرمندان و نوازندگان سازهای کوبه‌ای نواخته می‌شود. اما شکل و شمایل این ساز بسیار متفاوت بوده وصرفا برای نواختن ساخته شده است و بسیار متفاوت با کوزه مورد استفاده این جوان است، این نوع کوزه‌ها کوتاه قد‌تر و شکیل‌تر بوده و صدایی که از آن شنیده می‌شود بسیار متفاوت و در عین حال جذاب است این ساز دارای بدنه کروی نمونه‌ای از ساز کوزه معروف به کوزه میناب است و با کوزه زیر دستان آقای سرگورابی تفاوت بسیاری دارد شکل است که ایستائی آن را مشکل می‌کند همچنین دارای گلوئی استوانه‌ای شکل دارد و نوازنده برای تولید صوت از دهانه و بدنه آن استفاده می‌کند. در حالی که دو کوزه زیر دست جناب سر گورابی که همیشه یکی از دیگری اندکی بلند قد‌تر است فاقد هیچ بار صدایی در گروه نمی‌باشند.

    شاید نیز دلیل حضور همیشگی دو عدد کوزه در زیر دستان ایشان علاقه مفرطشان به میو مستی است (که در اشعارشان به وضوح می‌توان به این مسئله پی برد) و نشان دادن آن به علاقه مندان. همانند‌‌ همان گیلاس مشروبی که در کنارشان به جهت تناول جرعه‌ای آب قرار داده‌اند، گویا در کشورهای غربی لیوان پیدا نمی‌شود… ما که ندیده‌ایم! اما از آن‌ها که دیده‌اند پرسیدیم و آن‌ها نیز گفتند که آن طرف آب، آب را با لیوان می‌نوشند نه با گیلاس مشروب!

    از حضور کوزه و حرکات جالب ایشان با کوزه که بگذریم، این جوان خواننده در موسیقی یکنواخت و ساده خود از اشعار یا بقول خود چکامه‌هایی استفاده می‌کند نه تنها هیچ نو آوری در آن‌ها نمی‌توان شاهد بود بلکه این گونه لحن بیان و این چکامه سرایی‌ها را، می‌توان نوعی تحریف اشعار شاعران بزرگی چون مولانا و خیام بر شمرد، اشعاری که نه تنها فاقد هر گونه وزن و قافیه‌ای هستند بلکه بسیار سطحی و ساده بوده و بعضا دارای معانی کاملا متفاوت و در بسیاری موارد نیز بسیار بی‌معنی هستند.

    به عنوان نمونه چند بیتی از چکامه‌های مختلف استفاده شده ایشان را در زیر می‌آورم…

    آن دم که مرا می‌زده بر خاک سپارید… زیر کفنم خمره‌ای از باده گذارید؛ تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم… بر خاک من از ساقه انگور بکارید؛ آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات… یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات!! (ملاقات به دوزخیان)

    ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست… با هر دل دیوانه نشستن ثمری نیست؛ بر خیز جز این چاره نداری که در اینجا… جز جام میو مطرب و ساقی خبری نیست؛ ما خانه بدوشیم؛ ما باده فروشیم؛ جز باده ننوشیم ننوشیم ننوشیم (خانه به دوش)

    بدم خواندی، بدم خواندی… گهی دیو و ددم خواندی؛ گه دیندار و گه مرتدم خواندی؛ نکردی ارزشم را کم؛ که حتی بر من افزودی؛ عجب اب گل آلودی؛ اگرچه مستم؛ اما مست باهوشم؛ من آن آتشفشان هستم که خاموشم؛ همایم من، همایم من؛ که فرزند خدایم من؛ مکن هرگز فراموشم (عجب آب گل آلودی)

    به گرد کعبه می‌گردی پریشان… که وی خود را در آنجا کرده پنهان؛ اگر در کعبه می‌گردد نمایان… پس بگرد تا بگردیم! (بگرد تا بگردی)

    ساقیا من که خراباتی و مستم به تو چه؟… ساغر باده بود بر سر دستم به تو چه؟؛ تو به محراب نشینی احدی گفت چرا؟…. من! من که در خانه خمار خمارم به تو چه؟؛ بعد از این به جای صفا! با تو جفا! خواهم کرد!!!!.. گذر از کوی تو چون باده صبا خواهم کرد!!!!!..

    و یا

    مست مستم، مست مستم، مست مستم، مست مست… مست مستم ساقیا؛ ناخورده مستم ساقیا… پای خم بشکسته دستم ساقیا؛ مست مستم، مست مستم، مست مستم، مست مست (مست مستم)

    العجب…

    حقیقتا حقیر مانده‌ام در این بی‌سلیقه گی آقای چکامه سرا! نه وزن و قا فیه‌ای دارند و نه بار معنایی چندانی، بیان کننده‌گاه خود را فرزند خدا می‌داند و گه مرتد در بخشی با لحنی بی‌ادبانه شعر فارسی را به سخره می‌گیرد: «ساقیا من که خراباتی و مستم به تو چه؟» اگر بخواهیم تاریخ موسیقی اصیل ایرانی را بگردیم تاکنون چنین گستاخانه سخنانی در قالب موسیقی ارائه نگردیده است. شرمم می‌آید این کلمات را شعر بنامم… او چگونه شاعریست که در دوبیت از شعرش بیست بار از کلمه مست استفاده نموده؟ آیا بکار بردن جمله نا‌جمله‌ای با نام شعر و ارائه آن به عنوان موسیقی به مردم تنها به صرف اینکه اعتراضی به این اشعار صورت نمی‌گیرد توهین به شعور آن‌ها حساب نمی‌شود؟ آیا این توهین به شعر و موسیقی ایرانی نیست؟

    هنوز ما شنوگان و دوستداران موسیقی اصیل ایرانی به اندازه کافی از گوش جان سپردن به اشعار ناب بزرگ شاعرانی چون حافظ و سعدی و مولانا و بسیاری دگر از این دست سیراب نگشته‌ایم که گوش‌هامان به شنیدن چنین اراجیف بی‌سر وتهی عادت کند.

    بنده همین جا از کار‌شناسان ادبی خواهشمندم با حضورشان در این تارنگار بار ادبی و معنایی و وزن این چند جمله را برای خوانندگان عزیز تحلیل نمایند. آیا تنها قرار دادن کلمه‌ای که ادامه شعر را به اصطلاح خودمان «جور» کند برای تکمیل شعری کفایت می‌کند؟ منظور جناب آقای سر گورابی یا‌‌ همان پرواز خان خودمان، از بکار بردن بسیار زیاد واژه میو مستی چیست؟ ساقی مد نظر ایشان کیست؟ او از این ساقی چه می‌خواهد؟ و چرا تا این اندازه بر استفاده از این واژه‌ها در جملات‌اش تاکید دارد؟

    بسیار کم مشاهده گردید است که فردی در گروه هم سرپرست گروه باشد، هم آهنگساز، هم شاعر، هم خواننده و هم نوازنده…. مگر یک فرد چقدر می‌تواند قابلیت داشته باشد که از عهده همه این موارد به خوبی بر آید؟ ارزش بالای یک اثر موسیقایی زمانی معین می‌گردد که آن اثر دارای شعری وزین، آهنگسازی زیبا و متناسب با شعر انتخاب شده، نوازندگی بی‌عیب و نقص تنظیم قوی و آواز منحصر بفرد باشد که متاسفانه ایشان از هیچکدام از موارد یاد شده نتوانستند نمره قبولی را به خود اختصاص دهند. بیان جملاتی سخیف و بی‌مایه با نام چکامه که زیبایی چکامه را زیر سئوال برده و نمی‌توان نام شعر نیز بر آن نهاد، آهنگهای یکنواخت و بسیار ضعیف و کوزه نوازی! بسیار عجیب ایشان مبین سخنان این حقیر است.

    بجای همه این هندوانه‌هایی که جناب سرگورابی می‌خواهند با یک دست بردارند آیا شایسته نبود که هنوز شاگردی استادان بزرگ آواز را می‌کردند و مدتی آوازشان را با تلمذ در محضر اساتید موسیقی قوی‌تر می‌نمودند و سپس به فکر جلب هوادار و علاقه‌مند می‌افتادند؟ همانند بسیار خوانندگان جوان دیگری که تنها در یک زمینه فعالیت کرده و به مراتب نیز موفق‌تر از ایشان بوده‌اند.

    آیا احساس نمی‌کنند برای برداشتن سایر هندوانه‌ها بازوان ضعیفی دارند؟ آیا‌‌ همان یک هندوانه را می‌توانند سالم! بلند کنند؟

    جدای از این‌ها در کنسرتهای تصویری که از ایشان مشاهده گردیده است اعضای گروه به جای استفاده از تکنیکهای فوق العاده و خیره کننده‌ای که در هنر هر هنرمندی می‌تواند به طرز منحصر بفردی وجود داشته باشد، تکیه بر حرکات اضافی، خارج از عرف معمول و بیش از اندازه سر و دست می‌کنند و با اینکار خود سعی در القای حس خود به مخاطب دارند. در صورتی که تصنعی بودن این حرکات آنچنان مشخص و واضح است که نظر هر بیننده‌ای را در اولین نگاه بخود جلب نموده و از پرداختن به موسیقی منحرف می‌نماید و تنها چشمان‌اش به دنبال حرکات سر و دست خواننده در حین خواندن و حرکات بی‌جای نوازندگان در حین نواختن می‌گردد. که البته از خواننده‌ای چون سرگورابی که جملگی سخنان‌اش در میو مستی و خماری خلاصه می‌شود انتظار حرکاتی بد‌تر از این را نیز می‌رود. به قول آن شاعر والامقام که خدایش بیامرزد «صبا از من بگو یار عبوسا ً قمطیرا را…. نمی‌چسبی به دل زحمت مده صمغ و کتیرا را»

    درود بر شرف کیهان کلهر و شهرام ناظری و حسین علیزاده و بسیاری دگر از این بزرگان که جدا از موسیقی نابشان، بیننده را در حین اجرای خود مست و مدهوش اثر به غایت زیبای خود می‌نماید.

    متاسفانه در دوره عسرت آثار فاخر و عدم انتشار آلبوم‌ها و آثار بدیع و نو توسط هنرمندانی که هم اکنون گوشه نشینی را پیشه خود ساخته‌اند، عده‌ای با استفاده از ابزار و هنری که در اختیارشان است سعی در سوء استفاده از علاقه بینندگان و مخاطبانشان دارند، و شور بختانه برخی مخاطبین عزیز نیز بدون توجه به عمق فاجعه‌ای که به بار آمده به راحتی میدان را برای سوءاستفاده این عده باز می‌گذارند. در آن ویدئویی که از این خواننده مشاهده نمودم، بودند افرادی که بی‌اختیار با آواز ایشان اشک بر چشمانشان جاری می‌گشت و گریه سر می‌دادند، روی سخنم با این بزرگواران است، بر طبع لطیف و احساس زیبایتان باید احسنت گفت و آن را ستود اما در اشعار تهی و بی‌مغز او، چه چیزی دیدید که باعث گردید اینگونه اشک بر چشمانتان حلقه زند؟

    اندکی منطقی باشیم و در جملات ایشان کمی بیاندیشیم…

    آری باید گریست، بیش از همیشه نیز باید گریست، من نیز گریستم اما نه به این جملات سبک، که به حال موسیقی‌ای گریستم که چنین جوانک خامی که تنها از سر رابطه به مقامی که لیاقتش را ندارد رسیده است، این گونه آن را به استهزا گرفته و علاقه مندان و دوستداران این هنر را تنها با تکیه بر عقده‌های شخصی خودش از میو می‌خواری و نقاط ضعف دوستدارانش و با سرودن چند بیت شعرکی نا‌مفهوم به بهانه بودار!! بودن به سخره گرفته است.

    باید گریست، که وقت گریستن است، در آن هنگام که هنرمندان جوانمان، که دارای زیبا‌ترین صدا‌ها هستند و آشنایی کامل با دستگاههای موسیقی ایرانی دارند گوشه نشین گشته‌اند وبجای آن جوانی پای بر عرصه نهاده که سراسر آوازش فالش خوانیست و تهی از تکنیکهای ناب موسیقی ایرانی، و اینگونه در کشورهای غربی کنسرت‌ها و برنامه‌هایی اجرا می‌کند،…….

    باید گریست…

    به حال آن فرهنگ ایرانی باید گریست که اشاعه دهنده آن سعید جعفر‌زاده احمد سرگورابی است. او که خود مخرب فرهنگ و هنر ایرانیست و دم از پاس داشت هنر ایرانی و زیان فارسی می‌زند….

    امیدوارم مخاطبین عزیز و علاقه مندان به ایشان از نگاشتن چنین مطلبی رنجیده خاطر نگردند که این سخنان اگر چند گزنده اما واقعیاتیست تلخ از سوءاستفاده ایشان از اعتماد و علاقه مردم. که هدف نگارنده نیز از نگاشتن این نوشتار تند تنها به هوش کردن علاقه مندان است که با دقت بر موسیقی و شعر و آهنگ هنرمندان اجازه ندهند تا افرادی از این دست سرنوشت موسیقی اصیل ایرانی را بازیچه دست خود قرار دهند و ذات هنر را زیر سئوال برند…

    باید توجه داشت ذات موسیقی ایرانی بر پایه شعر درست در ابتدای امر و سپس موسیقی مرتبط با آن شعر بنا گردیده است. ساختار شکنی در این زمینه و بیان سخنانی به زبان موسیقی که حتی، ابراز آن‌ها باعث افت تشخص بیان کننده می‌گردد، ذات این هنر الهی را زیر سئوال می‌برد.

    نگارنده به هیچ وجه در مقام قیاس ایشان با بزرگانی چون شجریان و امثالهم نیست که این دو هیچگاه (تاکید می‌کنم هیچگاه) در قیاس هم نمی‌آیند، اما اگر اندکی تامل و تعمق پس از مشاهده دو کنسرت از استاد شجریان و وی نمائیم معنای بهتر موسیقی را در اندکی از زمان می‌توان درک نمود.

    در انت‌ها نیز لازم می‌دانم به آخرین سئوال خود از ایشان در آن مصاحبه استناد نمایم و آن اینکه خود را در چه سطحی از موسیقی اصیل ایرانی می‌دانند؟

    به نظر شما خودمان چقدر در بوقوع پیوستن این فاجعه هنری مقصریم؟ به راستی صاحبان موسیقی کجایند؟ چه بر سر موسیقی آمده است؟

  2. فهیمه می‌گه:

    از اون موقع که آقای همای شروع کردند به خوانندگی یعنی از همون اول اولش؛ من طرفدار پر و پا قرص ایشون بودم و هستم. حیف که قدرشو نمیدونن! ولی از اون موقع که توی خارج از کشور کنسرت اجرا کردند کاراشون متاسفانه بیشتر نمایشی شده! من کارای توی ایرانشونو بیشتر دوست دترم.

  3. فهیمه می‌گه:

    ببین آقای (صاحبان موسیقی کجایند؟ چه بر سر موسیقی آمده است؟) شما خوب مقاله می نویسی؛ خوب حرص دلت را نشون دادی؛ خوب تایپ میکنی؛ اما… خوب بلد نیستی نقد کنی. تمام این چیزایی که نوشتی هیچکدوم دلیل نمیشه که آقای جعفرزاده موسیقی را به سخره گرفته و به ما بی ادبی کرده و فلان و بهمان… در ضمن اینو دقت کن که: “زاهدا” من که خراباتی و مستم به تو چه؟ نه “ساقیا”!!!!!!!!! توجه کردی؟ در ضمن به زاهدی که توی کارای بقیه دخالت میکنه گفته به تو چه؛ به من و شما که نگفته که بهمون بر بخوره!.
    راستی ی ی ی ی…. شاید مثل همون قضیه ی ساقیا و زاهدا؛ شما شعراشونا چپ اندر قیچی (یعنی اشتباه) میخونی و اشتباه معنی میکنی و… به خاطر همینه که اینقد حرص جوش میخوری.

    هیچکس بی عیب و نقص نیست اینو همه قبول دارن ولی انصافا کارای آقای همای در حدی نیست که بگی مردم برن به خاطر موسیقی ایران گریه زاری کنن. یه خواننده یا یه گروه را به خاطر اسمش یا تکرار زیاد چند کلمه برای قافیه یا کوزه یا این دلیلای سطحی و شخصی؛ اینطوری زیر سوال نمیبرن. بازم تکرار میکنم که درسته ایشون ممکنه اشکالایی داشته باشند ولی اگه اینطوریکه شما میگید بودند که اینقدر اینقدر اینقدر طرفدار نداشت. اگه حق با شما بود روز به روز طرفداراش بیشتر نمیشد. هم مردم عادی و هم استادای بزرگ توی عرصه ی شعر و موسیقی و ادبیات و عرصه های دیگه.
    من کاری به هیچ اسم و گروهی ندارم ولی به نظر شما “آریان” یعنی چه؟ یعنی آریا+ن؟ یعنی آری+ان؟ نخیر! میخواستن بذارن آریاییان ولی اینو گذاشتن. شما مشکلی داری؟ میخای فردا به اینا گیر بدی؟
    این شعرایی را که از آقای همای مثال زدی که چی؟ فقط مثال زدی که متنت زیاد شه یا نظری داری؟ اگه نظرت کارشناسی شده است و ایراد و اشکالی دارن که بنویس تا ماهم بفهمیم. اگه نظر شخصی داری که به ما چه؟ به قول خودت بگذریم…

    اصلا چرا اومدی استاد شجریان و آقای همای را باهم مقایسه کردی؟ سبکاشون چه ربطی به هم داره؟

    از این به بعد اگه خواستی یه نفر یا یه گروهی را نقد کنی یا دایه ی بهتر از مادر بشی و برای موسیقی دلسوزونی کنی؛ خوب مطالعه کن، بگرد دلیل های منطقی پیدا کن و خوب سبک و سنگین کن بعدا انتقاد کن. باشه؟

  4. امیر می‌گه:

    اشعار انتقادی همای رو هر کسی باهاش حال نمیکنه

    ‏… این افرادیم که بدون دلیل همه ی هنر رو زیر ژا میذارن … معلومه از کجا ساژورت میشن …. هر کی دوست نداره گوش نده
    … ما دوسش داریم و شما هم نمیتونی بگی چرا کاراشو دوست داری …

  5. میرزا فتحعلی ( آمیرزا) می‌گه:

    با سلام برای آقای پرواز همای(سعید جعفرزاده احمدسرگورابی) آرزوی توفیق میکنم.بهتر بود ایشان در مورد زندگینامه خود صداقت بیشتری بکار میبرد ودر مورد سوابق کاری خود همینطور.به این قضیه هم فکر میکرد که تکنولوژی تاجاهایی فراتر از احمدسرگوراب مثلا در سیاهمزگی شفت هم امکانات اینترنت و تجهیزاتی از این دست وجود داراد و حتما کسانی هستند که شناختی بیشتر از ان چیزی که ایشان در مورد خود گفته یا نوشته اند را میدانند و از دوران ابتدائی تا دانشجوی کاردانی موسیقی دانشگاه آزاد و رفتن پیش یکی از خواننده گیلانی سنتی خوان مقیم تهران در خواستی مبنی بر اینکه برای من کاری بکن که میخواهم توی دهن شجریان بزنم(با عرض پوزش از محضر گرانقدر استاد شجریان بابت این نقل قول) و نپذیرفتن آن استاد ایشان را. البته گروه نوازندگان ایشان زحمت بیشتر میکشن و بقول معروف ایشان یه لقمه بخورند و یه لقمه دور سر آنها بگردانند

  6. فرناز می‌گه:

    کاش آقای همای بتونن یه ایملی بدن که مستقیم ما با خودشون در ارتباط باشیم. اینطور بهتر میشه راجع به کارش و نظراتش متوجه شد.

    بهر حال من از آلبوم مستانش بسیار خوشم میاد
    و ارزو می کنم که همیشه شاد و پیروز باشند

  7. عرفان می‌گه:

    من آخر نفهمیدم ایشون مجاز هستن یا نه! انصافا کارشون محشره ..

  8. سمیر می‌گه:

    دقیقا و دقیقا هیچ نکته مثبتی در کار هاش وجود نداره!

  9. کامیار می‌گه:

    مایه خجالته که چنین شارلاتانهایی با استفاده از جهل و کم سوادی موسیقیایی مخاطبان اینطور قشون جو زده دور خودشون جمع می کنند . باز صد رحمت به محسن نامجو که این ادا و اطوارها رو نداشت .
    اگر نوشته آقای صحافزاده رو نخونیم و روایت اون دوستی که از گذشته ایشون کامنت گذاشتن رو هم در نظر نگیریم ، موسیقی اجرا شده ی ایشون انقدر خام و ابتدایی هست که نیازی به این استدلال ها برای رد کردن آقای ” همای ِ ” اوج سعادت نباشد ! ( این همه ادعای شعر و شاعری و انتخاب اسم هنری با چنین شکل مفتضحانه و غلطی ! )

  10. کامیار می‌گه:

    به لغت نامه ی دهخدا مراجعه کنید . مینویِ !!!! کلمه ی مینوی : معنوی !

  11. میرزا فتحعلی ( آمیرزا) می‌گه:

    با سلامی دوباره- منظور من از انتخاب این اسم این بود که آقای همای بلند پرواز یه وقت مدعی نشوند که عده ای بی جهت دارند در موردش جو سازی و به اصطلاح سیاهکاری و سیاهنمائی میکنند چون اسم فوق الذکر یکی از بستگان نزدیک ایشان بودند و در قید حیات نیستند . ایشان حتی مصاحبه های استادان بزرگی چون مرحوم صبا درمورد استاد شهریار را اگر می شنیدند به خود جسارت نمیدادند که بفرمایند:ملودی ساز حتما باید موسیقیدان باشد … و یا اینکه … سراهای خود را با تصنیف شعرایی مثل مرحوم شیدا و عارف مقایسه کننند. چون با این مطابقت دو ناهمسان احتمالا روح آن مرحومین نیز آزرده خواهد شد.الحق که باید به ایشان گفته شود:

    دفتر شعر من و دیوان حافظ را ببین هر دو دیوانند اما این کجا و آن کجا

  12. vamegh می‌گه:

    jedan baratoon moteasefam.tarze fekretoon o bayad avaz konin.

  13. فهیمه می‌گه:

    ببخشید آقا یا خانم vamegh میشه دقیقا” بگید برای کی متأسفید؟ ممنون
    راستی آقای صحافی شما جواب منو ندادید! آدم یه انتقادی که میکنه پاش وایمیسه بلاخره یه فکری… نظری… چیزی…

  14. سعید می‌گه:

    نه تنها برای شما باید متأسف شد بلکه باید به حالتان زار زار گریست دوست محترم ، علتهاش هم زیاد هست ،بیشتر دقت کن و احساسی فکر نکن

  15. مریم می‌گه:

    آقای همای خواننده است که من فقط با شنیدن یکی از آهنگ های ایشون نه تنها به موسیقی سنتی علاقه مند شدم (من تا قبل از شنیدن صدای ایشون هیچوقت از شنیدن موسیقی سنتی اینقدر لذت نبرده بودم اما حالا تصمیم دارم که به کلاس سه تار بروم!!!)بلکه بارها گریه کردم(به خصوص بعد از دیدن اپریک موسی و شعبان) وحتی خیلی اوقت با شنیدن صدای ایشان به آرامشی رسیدم که تا قبل از اون هیچوقت اون آرامش را تجربه نکرده بودم قطعا هیچ انسانی خالی از اشتباه نیست اما 99 درصد نقدهایی که من در این صفحه خوندم قطعا غیر منصفانه و غیر عادلانه و بعضا غرض ورزانه بود متاسفم برای تمام کسانی که نمی توانند موفقیت و محبوبیت دیگران راتحمل کنند و به دنبال تخریب شخصیت های محبوب به خصوص شخصیت های محبوب برای
    نسل جوان هستند. به نظر من فقط همین یک امتیاز ایشون که توانست هزاران جوان را با موسیقی فسیل شده ایرانی آشتی بده (بگذریم از خیلی از امتیازات منحصر به فرد ایشون که نوآوری در کارها ترکیب موسیقی سنتی و کلاسیک و نوآوری در اجرا و اشعار منحصربه فرد و متفاوت وزیبا و…..) کافیست که ایشان را فردی منحصر به فرد بدانیم . آقای همای از صمیم فلب و با تمام وجودم می گم که شما و کارهای زیبای شما روی من تاثیری گذاشت که مطمئنم تا آخر عمر با من خواهدبود شما منو هزاران پله به پروردگار نزدیک تر کردید از شما متشکرم امیدوارم که همیشه پیروز و موفق باشید و از چشم بد بدخواهان به دور.
    موفق باشید.

  16. کامیار ص می‌گه:

    دوست گرامی خانم مریم
    بسیار خوشحالیم که شما به کلاس سه تار می روید اما برای تبیین ارزش هنری یک اثر موسیقیایی نمی شود به دلایلی مانند من کلاس سه تار میرم و من گریه کردم استناد کرد .
    بچه های 3 ساله هم با شنیدن سرودهای ساده ی مهد کودک احساساتی می شوند پس باید این سرودها را به عنوان آثاری قابل اعتنا از لحاظ موسیقیایی محسوب کنیم !
    آقای همای جان ِ اوج سعادت هنوز ر بند اولین باید و نبایدهای یک اجرای ساده هستند . این موسیقی نه کلاسیک است نه به قول شما سنتی ، بلکه نمونه ای بسیار ساده شده ، خام و پر از اشکال از موسیقیست که توسط سازهای ایرانی اجرا می شود .
    ایشان مشخصا نه سلفژ می دانند نه ردیف ( دانستن ردیف به معنای حفظ کردن دو سه گوشه نیست ) ، نه صدایی پرورده شده و نه حتی گوشی قوی دارند . فالشی های ایشان برای گوشهایی که فقط چند ماه با موسیقی به شکل اصولی سر و کار داشته اند آزار دهنده است ، نوع خواندن ، تحریرهای بچه گانه و تصنعی و بدون تکنیک، صدای به شدت غیر شفاف و اشکالات متعدد دیگر ایشان را تا حد یک هنرجوی جلسه ی اولی کم استعداد آواز پایین می برد . ( البته شاید برای کسانی که مثلا صدای داریوش برایشان اوج هنر است چنین مباحثی نامفهوم باشد )
    فکر می کنید چرا تا به حال عل رغم تمامی جنجال ها و قشون کشی های سینه چاکان ایشان حتی یک بار یکی از موسیقیدانان و بزرگان موسیقی کشور ایشان را جدی نگرفته اند ؟ ( البته بحث شهرداد روحانی که اصولا در ارائه ی آثار گاه نه چندان ارزشمند شهره اند جداست ) لابد همه به کوره نوازی و شم بالای آهنگسازی ایشان حسودی می کنند !
    اگر ایشان در بین عامه هم پایگاهی اتماعی دارد به دلیل ظاهر فریبینده و جار و جنجال های دوروبرش است که اگر مایل باشید آنان را کامل خواهیم شکافت .

  17. سیاوش می‌گه:

    با درود

    دوستان همگی به خوبی وجنات ایشان را شرح دادند.من نمی دانم این واژه ی مزخرف را که اشتباهی به جای معنی استفاده می کرد از کجا اورده؟؟؟
    تا جایی که بنده می دانم جانشین پارسی واژه ی معنی چم می باشد.مثلا به جای اینکه بگویم به معنی…
    می گوییم به چم

    نکته ی جالب تر این که این افراد خام اندیشه تا به جایی می رسند(البته خود فکر می کنند که به جایی رسیده اند) در مورد همه چیز و همه کس سخن به میان می اورند.
    ایشان می فرمایند حافظ و سعدی و مولانا که به عربی سخن گفتند در ان زمان چاره ای جز این نداشتند.
    نخست اینکه حافظ و سعدی و مولانا کجا به عربی سخن گفتند.به عربی کتاب نوشتن فقط مختص به قرون اولیه ی اسلامی دارد.ان هم به این دلیل که به ضرب شمشیر تازیان مسلمان زبان عربی همسان با دین اسلام فراگیر شده بود و عربی نوشتن به معنی خواننده ی بیشتر بود.مثل انگلیسی نوشتن امروزی.که تازه دوام چندانی هم نیاورد در ان دو قرن سکوت ایرانیان با یک کنکاش درونی در خود به باز تولید فرهنگ ایرانی در شکلی پرداختند.حال این چه ربطی دارد به مثلا مولانا.مولانایی که درست است گرایشات عارفانه دارد و الحق بسیاری از زوایای اندیشه اش در تناقض با اندیشه اسلام است ولی به لحاظ مذهب اهل سنت است .سراسر مثنوی پر است از اشارات قرانی.حال مولانا چگونه تحت فشار بوده؟
    چه کسی شمشیر داموکلس را بالای گردن حافظ گرفته بود که عربی بسراید.حافظی که خود می گوید:

    شکر شکن شوند همه طوطیان هند

    زین قند پارسی که به بنگاله می رود

    پس این سخن از اساس بی پایه است.اما اگر منظور این اقای استاد از عربی سخن گفتن مولانا و سعدی و حافظ استفاده از واژگان عربی است که این خود بحثی دیگر را می طلبد.البته چیزی از اصل موضوع نمی کاهد .زیرا این حضرت استاد فرق بین این دو گزاره را هنوز نمی تواند تشخیص دهد.ان وقت سخن از ادبیات و فلسفه به میدان می اورد.

    این بابا نه خواننده ی قدری است.نه حتی در ردیف خوانندگان هم سال خود است.نه ملودی یرداز ماهری است.نه به طور کل خروجی موسیقی فاخری داشته.تنها شهرت کاذبش در استفاده از اشعاریست که برای جامعه ی دین خوی ایران مصداق کفر گویی است و ضدیت با دین.همین.
    از انجا که قلمرو اندیشه در ایران همواره بسته بوده و مردم هیچ گاه فرصت اندیشیدن در باره خدا-دین و … را نداشته اند شارلاتان هایی هم پیدا می شوند که اینگونه هنر نداشته ی خود را قالب مردم کنند.

    این افراد نمونه ی ان گفته ی استاد یگانه ی موسیفی ایران و نوازنده ی صاحب سبک جناب اقای حسن کسایی هستند که این افراد غوره نشده می خواهند مویز شوند.

  18. میترا می‌گه:

    حیف وقت که برای این بی هنر گذاشته شود

  19. مصطفی می‌گه:

    عالیه همین

  20. مصطفی می‌گه:

    من شاعرم میدونم اقای همای چی میگن هر کی نمیدونه براش متاسفم

نظر دهيد