درباره یکی از مهم ترین آلبوم های ایام محرم «ذوالجناح می‌آید ، بی سوار …» با هنرمندی قدیمی

  • کد خبر : 62956
  • ۱۱ آبان ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۱

رسول نجفیان را بیشتر از اینکه با حرفه اصلی‌اش ، یعنی بازیگری و کارگردانی بشناسیم ، با ترانه معروف او ، یعنی«عجب رسمیه…» به یاد می‌آوریم و اینکه با این یک اثر تا چه حد در بین مردم ، طرفدار پیدا کرد و توانست نظر مثبت مخاطبان را به خود جلب کند. در روزهایی که […]

۱۰۱۳۲۸رسول نجفیان را بیشتر از اینکه با حرفه اصلی‌اش ، یعنی بازیگری و کارگردانی بشناسیم ، با ترانه معروف او ، یعنی«عجب رسمیه…» به یاد می‌آوریم و اینکه با این یک اثر تا چه حد در بین مردم ، طرفدار پیدا کرد و توانست نظر مثبت مخاطبان را به خود جلب کند.

در روزهایی که بازار موسیقی کشور به خاطر ایام سوگواری تعطیلی مطلقی را پشت سر می‌گذارد ، سراغش رفتیم و درباره یکی از مهمترین آلبوم‌های عاشورایی که او خواننده اش است گپ و گفتی را ترتیب دادیم:‌ آلبوم «ذوالجناح می آید ، بی سوار ».

آلبومی که در سال ۸۹ منتشر شد و امسال نیز در ایام محرم شاهد بازنشر آن در بازار موسیقی هستیم.

* اتفاق ویژه ای به نام « عجب رسمیه»…

لطف الهی با من بود که در خانواده ای علاقمند به هنر بزرگ شدم . افراد مسن تر خانواده همیشه در جمع، اشعار بزرگان را می خواندند. مادر بزرگ من سواد نداشت ولی همه آثار شاهنامه و مولانا را از بر بود. با وجود شرایط مالی نه چندان خوب در کلاسهای استاد مهرتاش حاضر می شدم و ردیف های آوازی را می آموختم. همه این تجربیات باعث شد که من پیشینه خوبی از موسیقی و اشعار بزرگان داشته باشم . روز ی رسید که بالاخره آن اتفاق که منتظراش بودم ، افتاد . در شبکه پنج پخش یک سری برنامه های زنده شروع شده بود که البته اعتراف می کنم که خیلی سخت بود و بسیاری از مجریان برای حضور در این برنامه ها ، استرس بدی داشتند. حتی مهمانان هم برای حضور در این برنامه چندان راغب نبودند. در یکی از همین برنامه ها بود که متاسفانه مهمان ما نیامدند و مدیر شبکه هم نگران بود و می گفت حالا که مهمان نیست می خواهی چطور برنامه را پر کنی؟ من ولی انرژی خوبی داشتم و گفتم یک سری نواها و آواهای قدیمی دارم که می توانم آنها را اجرا کنم . مطمئن هستم که مورد توجه قرار می گیرد . با چند مخاطب برنامه هم که مستقیم روی خط ما می آیند صحبت می کنیم و برنامه بالاخره پر می شود. از آنجایی که خداوند باید بخواهد تا یک اتفاقی بیفتد ، من «رسم زمونه» را اولین بار در آن برنامه بود که خواندم . یعنی اگر مهمان من در آن روز می آمد شاید اصلا همه این اتفاقات هرگز برای من نمی افتادند. من خواندم و اصلا هم انتظار نداشتیم که مورد توجه قرار بگیرد. آن روز گذشت و فردای آن برنامه با من تماس گرفتند و با یک لحن ترسناکی گفتند که تو در آن برنامه چه کار کرده ای مگر؟! من برق از چشمانم پرید و ترسیدم . گفتم نکند که حرف نامربوط یا صحبتی کرده باشم که صلاح نبوده . ولی پرس و جو که کردم متوجه شدم مردم به تلفن های سازمان هجوم آورده اند و کلی درخواست برای پخش این برنامه شده است. در همان روزها هم عزیزی از دنیا رفت که بهانه ای شد تا این کار دوباره به مناسبت مرگ ایشان پخش شود و خلاصه این داستان همه گیر شدن آن ترانه با صدای من بود. بعد ها برادران «معظمی» سراغم آمدند و به لطف هنر آقای حمید رضا صدری آلبوم «بی بی جان» با صدای من منتشر شد.

* ذوالجناح می آید ، بی سوار …

من به فراخور شغلم که بازیگری و کارگردانی ست ، سفر زیاد می روم . مثلا دو ماه تمام به خاطر یک پروژه مجبور بودیم در یک روستای دور افتاده باشیم . مثلا یک هفته کار بود و دو سه روزی مرخصی. همه در آن روزهای مرخصی برمی گشتند تهران ولی من در همان روستا می ماندم . بچه ها می پرسیدند تو چرا می مانی اینجا و من به آنها می گفتم که می روم دنبال گنج. من در بین آدمهای این روستا دنبال نوحه خوان و شاهنامه خوان می گشتم و آنها را پیدا می کردم. کارهایشان را می شنیدم و جمع آوری می کردم . در عرض حدود بیست سال یک مجموعه غنی از شاهنامه خوانی ها، لالایی ها ، مثنوی خوانی ها و نوحه نواهای عاشورایی جمع کردم. حالا اینکه چرا اول از همه سراغ نوحه های عاشورایی رفتم و آنها را زود تر جمع و جور کردم و منتشرشان کردم ، دلیل دارد. این حس را داشتم که نواهای عاشورایی عرف در جامعه، روز به روز بیشتر به سمت ابتذال کشیده می شوند . طرف از یک ترانه لس آنجلسی خوش اش می آید و ملودی اش را با یک سری از شعرهای عاشورایی ادغام می کند و در هیئت ها می خواند و مردم هم به محض اینکه آنرا می شنوند ، به جای اینکه منقلب بشوند ، غش غش می خندند که این همان آهنگ فلانی است‌ها . در حالی که ما نوحه‌هایی بسیار با ارزش داریم که قطعا ارزش و اعتبار فرهنگی شان خیلی بیشتر و بالاتر است. همین باعث شد که زودتر نوحه ها و نواها را با همکاری و همیاری بسیار خالصانه جناب مهدی مظاهری ، دوست و شاعر و سرمایه گذار این آلبوم در قالب آلبوم «ذوالجناح می آید بی سوار…»روانه بازار کنیم .

* تداوم انتشار آلبوم های مناسبتی در طول سال

یک مورد هست که بر همه چیز ضرورت دارد و ما آنرا گم می کنیم. پدیده پست مدرنیسم هم در این کشور به غلط آمد و جا افتاد و این رویه و این ذهنیت به وجود آمد که هر چیزی و هر بی نظمی و آشفتگی ای را می شود به آن نسبت داد. «ضرورت» تا نباشد هیچ چیزی وجود نخواهد داشت. اگر شما تشنه نباشید هیچوقت اقدام نمی کنید برای حرکت و برطرف کردن تشنگی تان. این ضرورت در مورد مناسبت ها هم به خوبی صدق می کند . مناسبت ها یا کاذب اند یا صادق. اگر مناسبت ها کاذب باشند در یک برهه خاص، مثل یک جرقه به وجود می آید و خیلی زود می رود پی کارش. ولی وقتی ما در مورد یک ضرورت صادق صحبت می کنیم دیگر در مورد یک چیز یک بار مصرف حرف نمی زنیم. یکی از این ضرورت های صادق ، ایام محرم است. ضرورتی که با جان و دل برای هر کس که عاشقانه به طرفش می رود. بدون کوچکترین نفع و سود مالی . مثل آن روستایی که وقتی آن نوحه را برای من می خواند ، هرگز به این فکر نمی کرد که آیا چک اش حاضر شده یا نه . چشم هایش را می بست و به عشق ابا عبدالله می خواند.

* ترکیب ساز بندی و استفاده از موسیقی نواحی

در نوحه و نواهای ما تکنیک های عجیب و تاثیر گذاری وجود دارد. در تمام مواقع جنگ، ریتم تند می شود. شما تمام آن شور و هیجان نبرد را حس می‌کنید. ولی زمانی که کشتار می شود و ذوالجناح بی سوار می‌آید، ریتم، ریتم سوگ و فاجعه می‌گیرد و آرام می شود. یعنی حس و حال آدمها با همین موسیقی بالا و پائین می‌رود. من این تکنیک‌ها را از همین جزئیات گرفتم. از کارهایی که از تمام نقاطی که رفتم شنیده بودم، تاثیر پذیری داشتم. سعی کردم از همه سازها استفاده کنم ولی تکیه اصلی ام روی سازهای مذهبی مثل سنج و طبل و این قبیل سازها بود.

* حضور ستاره های پاپ در آلبوم های مناسبتی

به نظر من حتما حضور این ستاره ها در کارهای مناسبتی می تواند به کشیده شدن مردم به سمت گوش دادن به این قبیل کارها کمک کند. به شرطی که آن ستاره ها ، ستاره های کاذب نباشند. اما به نظرم این قبیل به قول شما ستاره ها ، در کارهای مناسبتی زیاد موفق نبوده اند. کار باید خیلی قوی تر از این باشد تا سلیقه مردم در آن نادیده گرفته نشود. به صرف ستاره پاپ بودن ، بعضی ها حق ندارند دست به هر کاری بزنند.

* آلبوم هشت و سلام آقا

کارهایی که در مورد بزرگان دینی ما ساخته و خوانده شده را اصلا در حد و اندازه های آنها نمی بینم. بسیار نادر بوده اند . درد ما این است که یک سری نوحه ها و نواهایی هستند که از درصد مقبولیت بالایی در جامعه برخوردارند و الان باید دغدغه ما حفظ و نگهداری از آنها و ممانعت از فراموش کردن شان باشد. این کارهایی که شما نام بردید ، به نظرم سازنده های آنها یک نوحه یا نوایی را از پدر بزرگ هایشان شنیده اند و با امروزی کردن آن ، سعی دارند در این ژانر هم خودی نشان بدهند . در حالی که اگر همان کارهای قدیمی را بدون دست کاری اجرا می کردند ، بیشتر و بهتر می توانستند مورد توجه قرار بگیرند. به نظرم این کارها هرگز در خور این بزرگان نبوده است .

* ابتذال در مداحی

ما حدود ده مداح بزگوار داریم که کاملا قابل احترام اند و سینه به سینه این میراث را حفظ کرده اند. آنها همیشه آن اصلات را حفظ کرده اند و این خیلی مهم است . نباید آنها را با بقیه ، و کارهای در اصطلاح به روز ، یکی کرد. در دوران نوجوانی من ، یک سری مداح پر سن و سال بودند که واقعا کارهایشان بی نظیر و فوق العاده بود. اما در حال حاضر بعضی جوانها که نه هیچ اطلاعی از تاریخ دارند و نه هیچ اطلاعی از عاشورا و موسیقی و شعر دارند ، می آیند و برای یک چنین کارهای مقدسی ترانه می سازند . این تفکر را دارند که برای عاشورا کار ساختن هم مثل ترانه ساختن برای جوانان و موسیقی پاپ است که همه با آن به هوا بپرند و خوش بگذرانند. این معضل باید آسیب شناسی و هر چه زودتر برای آن راه حلی ارائه شود.

منبع: موسیقی ما
لینک کوتاه : https://musiceiranian.ir/?p=62956

    برچسب ها

    مطالب مرتبط با این خبر

    ثبت دیدگاه

    مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۱
    قوانین ارسال دیدگاه
    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.