حاشیه نگاری مرگ تدریجی یک جریان هنری به بهانه فاجعه «یلو داگز»

  • کد خبر : 45173
  • ۰۶ آذر ۱۳۹۲ - ۸:۴۷

 امیر بهاری: قتل دو عضو گروه «یلو داگز» در هزاران کیلومتر آن سوتر از مرزهای ایران، برای اغلب رسانه های جهانی و داخلی خوراک خوبی شد. مرگ بسیار دراماتیکی که یک جریان رسانه ای جدی به راه انداخت. رسانه های طراز اول جهان که تاکنون به سختی و شاید یکی ، دو بار نام اساتید موسیقی […]

 امیر بهاری: قتل دو عضو گروه «یلو داگز» در هزاران کیلومتر آن سوتر از مرزهای ایران، برای اغلب رسانه های جهانی و داخلی خوراک خوبی شد. مرگ بسیار دراماتیکی که یک جریان رسانه ای جدی به راه انداخت. رسانه های طراز اول جهان که تاکنون به سختی و شاید یکی ، دو بار نام اساتید موسیقی ایرانی را نوشته بودند، بارها و بارها و به شکل های مختلف به این مسئله پرداختند اما به راستی کدامیک از رسانه های بزرگ جهان می توانستند حق مطلب را در آسیب شناسی این  اتفاق بیان کنند؟! نمی توانستند و نکردند. تنها به جمله های کنایه آمیزی درباره شرایط نا به سامان این نوع موسیقی درایران اکتفا کردند اما این تراژدی بزرگ را اگر از دریچه خود موسیقی نگاه کنیم به چه نتایجی می رسیم؟ قاعدتا بحث های بسیاری در این باره مطرح خواهد شد. که نگارنده به بضاعت خود به بخشی از آن اشاره می کند.  شاید در نگاه اول این فاجعه اینگونه به نظر بیاید که یک نفر با انگیزه شخصی یا جنون لحظه ای سه نفر را به قتل رسانده و این چه ربطی به هنر موسیقی دارد؟ اما سوال دیگری هم مطرح است که آیا می توان به این فاجعه بدون در نظر گرفتن شرایط موسیقی در ایران پرداخت؟

شاید مهمترین نکته نهفته در این بحث، بلاتکلیفی هنرمندان «نامتعارف» موسیقی در این سال هاست. نمی خواهم موسیقی گروه «یلو داگز» را موسیقی خوب و متفاوتی بنامم چون به زعم من موسیقی چندان قابل دفاعی تولید نکرده بود اما جریان موسیقایی که چنین گروه هایی از دل آن بیرون می آیند حداقل در ۳۰ سال گذشته چندان وضعیت به سامانی نداشته است. اگر بخواهیم با چشم انداز وسیع تری به مسئله نگاه کنیم جریان موسیقی جدی در ایران دچار یک نابسامانی و بلاتکلیفی بوده است. در ابعاد بازهم وسیع تر این مسئله نشات گرفته از بلاتکلیفی کلیت خود موسیقی در ایران است. چیزی که بارها و بارها هنرمندان و تولید کنندگان موسیقی از متولیان امر خواسته اند که تکلیف­اش را روشن کنند.

مرگ تراژیک چهار نوازنده در بروکلین شاید بهانه ای برای طرح این مسئله است که آنها که در ایران به یک موسیقی با ادبیات متفاوتی از گستره ذهن شوراهای موسیقی می پردازند (چه در ارشاد و چه در خانه موسیقی و چه حلقه های غیر رسمی اساتیدی که در خانه ها و آموزشگاها تشکیل می شود، حلقه هایی که هر موسیقی را که نمی فهمند تمسخر و انکار می کنند.) ناگزیر به چند وضعیت مشخص هستند؛  یا اینکه خود را نخبه ای کشف نشده بدانند و از ایران مهاجرت کنند، یا اینکه به شکل غیر رسمی با هر بدبختی که می شود کار را ادامه دهند و مخاطبانشان بیشتر فک و فامیل و رفقایشان باشند، یا اینکه سودای مولف بودن در موسیقی را رها کنند و بروند برای ستاره های «موسیقی ندان» ِ پاپ، نوازندگی کنند و یک لقمه نان در بیاورند، گروه دیگری هم وجود دارند، گروهی که نمی خواهند در موسیقی باج بدهند؛ آنها که عطای موسیقی را به لقایش می بخشند و به کارهای دیگر می پردازند.

استثناها را که کنار بگذاریم، یک ویژگی مشترک در همه این چهار گروه وجود دارد، هیچکدام رستگار نشدند.  نه آنها که مهاجرت کردند، اثر درخور تاملی به مخاطبان شان عرضه کردند، نه آنها که ماندند و نه حتی آنها که به گروه های پاپ پیوستند. آنها هم به جز پیشرفت کیفی نوازندگی، تاثیر خاصی روی موسیقی ایران نگذاشتند.

نه آنها که از ایران رفتند و نه آنها که در ایران ماندند، هیچ کدام نتواستند کار مفیدی بکنند. هیچکدام نتوانستند آلبوم یا قطعه ای بسازند که به اندازه ۵ درصد «سوسن خانم» توسط مردم شنیده شود. اگر هم آثاری ساخته شدکه به گوش مردم رسید و دوستش داشتند، روی نمودار کیفیت چندان قابل دفاع نبود، بیشتر برچسب یک سبک متفاوت را داشت.  اگر موسیقی هم ساخته شد که تا حدودی زیادی یک اثر هنری با زیبایی شناسی جدی و هنرمندانه بود، اصلا شنیده نشد.

ناکامی های این جریان را  نمی توان به درستی تشریح کرد. آیا محدودیت های بسیاری که برای موسیقی (در قیاس با دیگر هنرها) وجود داشته باعث این مسئله است؟ آیا عدم آموزش جدی و آکادمیک در ایران آفت مهم این جریان است؟ آیا نبود امکانت و شرایط لازم، از روند اجتماعی – هنری این جریان جلوگیری کرده؟ آیا زوال سلیقه مخاطب موسیقی ایرانی این جریان موسیقی را از دور خارج کرده؟ آیا تنبل شدن گوش های روشنفکران ایرانی و عدم حمایت و همراهی آنان این بحران را تشدید کرده؟ واقعا چه دلیلی می توان یافت برای ناکام بودن جریان موسیقی نامتعارفی که می خواست صدای تازه ای برای نسل خودش باشد؟!

از عنوان کلی موسیقی نامتعارف یاد کردم تا به کسی برنخورد و کسی هم بر نوشته ام ننویسد که یعنی جریان راک را موفق نمی دانی؟ یا جریان جَز در ایران را پویا نمی بینی ؟ یا سبقه فلان مکتب هنری را در نظر نگرفته ای و … نوشتم نا متعارف تا همه اینها را در دلش جا بدهد.
مرگ این چهار جوان رویا زده، تراژدی بزرگی است، در نگاه اول ربطی به موسیقی ندارد اما این فاجعه به نوعی بروز عینی و حقیقی افسردگی ها، مرگ ها، شکست ها و ناکامی های این جریان در ایران است. اگر این مرگ ها در چند دقیقه اتفاق افتاده، این تراژدی در چندین سال تکمیل شده است.  تراژدی یلو داگز مشتی سرخ ،گزنده و تلخ به نمایندگی از خرواری خموده، فرسوده و افسرده است. اینکه لایک های پیج آنها پس از مرگ شان چند برابر شد، اینکه آنها تازه بعد از مرگ شان سر از رولینگ استونز و گاردین دارآوردند آن هم نه به خاطر موسیقی بلکه به خاطر نحوه عجیب مرگ­شان، به سادگی گویای وضعیت این جریان هنری است.

منبع: موسیقی ما
لینک کوتاه : https://musiceiranian.ir/?p=45173

    برچسب ها

    مطالب مرتبط با این خبر

    ثبت دیدگاه

    مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
    قوانین ارسال دیدگاه
    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.