موسیقی ایرانیان
 

سیری کوتاه در بحث‌های ادبی و فلسفی طی گفتگو با پرواز همای/3

موسیقی ایرانیان- امین موسوی: بخش اول و دوم مصاحبه مجله موسیقی ایرانیان با پرواز همای را از اینجا و اینجا مطالعه کردید، توجه شما را به ادامه‌ی گفتگو در باب بحث‌های فلسفی و ادبی مرتبط با موسیقی جلب می‌کنیم.

صحافي: كمي هم در مورد اشعار و چكامه هاي شما صحبت كنيم، بسیاری بر این اعتقادند برخي اشعاری که استفاده می کنید بسيار شبيه اشعار شاعران نامداری چون مولانا و خیام است، در چامه سرايي از آنها تقليد مي كنيد؟ يا از آنها تاثير مي پذيريد؟ كدام يك؟

نمی توانم بگویم سروده هایم مانند بزرگانی هست که نام بردید ولی‌ همیشه پیرو اندیشه هایشان هستم، تلاش می‌کنم با زبان امروزی ولی‌ ادبی‌ سخن بگویم، در سروده هايم از آنها پیروی کنم اگرچه نیازها و پیامهای سازنده ی امروزی را در صدر قرار می دهم.

منتقدانی که وزن و قافیه را در سروده های من نمی‌بینند گمانم نه وزن می‌شناسند نه قافیه! کدام سروده من است که نه وزن دارد نه قافیه؟ اشتباه اینجاست که گمان می کنند چامه ي من باید به شیوه ي غزل یا مثنوی وزن و قافیه داشته باشد، اگر سروده های من وزن نداشت که نمی‌شد روی آن آهنگ گذاشت

صحافي: بعضي از منتقدان به چامه سرايي شما دو موضوع را مطرح مي كنند، اول این كه نبود وزن و قافيه را در چكامه هاي شما ايراد مي دانند و دوم اينكه برخي بر این باورند که شما اشعار شاعران بزرگي چون حافظ و مولانا را تحريف كرده ايد. نظرتان چيست؟

منتقدانی که وزن و قافیه را در سروده های من نمی‌بینند گمانم نه وزن می‌شناسند نه قافیه! کدام سروده من است که نه وزن دارد نه قافیه؟ اشتباه اینجاست که گمان می کنند چامه ي من باید به شیوه ي غزل یا مثنوی وزن و قافیه داشته باشد، اگر سروده های من وزن نداشت که نمی‌شد روی آن آهنگ گذاشت. چامه سرايی خود شیوه اي از سرودن هاست که می‌توان در  بخش های گوناگون سروده وزن‌ها را عوض کرد، می شود برای شیرین‌تر شدن قافیه ها را عوض کرد و خوشبختانه تا امروز که اینگونه سرودن و ساختن بسیار به کام مردم نشسته و این گونه سرودن را میتوانید در سروده های: رودکی، عارف، شیدا، امیرجاهد، بیژن ترقی‌، رهی‌ معیری، معینی کرمانشاهی و دیگران ببینید و به همین دلیل هست که بسیاری از آهنگ ها جاودانه ماندند.

در شعر يكي از قطعات آلبوم «اين چه جهانيست» جمله ي «به تو چه» استفاده شده است، آيا فكر نمي كنيد اين نوع سخن محاوره اي است و  بيشتر از اينكه شعر باشد ترانه است، آيا خواندن ترانه با فضاي موسيقي سنتي ما تناقض ندارد؟

من این سروده زیبای “به تو چه” که سروده ی سوسنی اصفهانی هست را در کنسرت کاخ نیاوران خواندم که بسیار برای مردم جالب بود. این هم گونه اي از ادبیات و سخن دل امروز مردم است و موسیقی‌ یکی‌ از راههای بیان گلایه هاست، چرا که نه؟ اگر چه واژه ی”به تو چه” بسیار محاوره اي و امروزی ست ولی‌ هیچ ایرادی نداشت و من اجرا کردم و امروز می بینم که کار خوبی‌ کردم چون پیام آن سروده از آن واژه مهم تر بود.

چه کسی‌ این قانون را گذاشته است که در موسیقی ایرانی‌ نباید از واژه ی محاوره اي استفاده کرد

بحث در مورد پيام آن سروده نيست، بحث روي اين است كه ترانه با موسيقي پاپ همنشيني دارد نه موسيقي دستگاهی و اصيل، اگر ما بياييم ترانه را با موسيقي سنتي بخوانيم باعث ايجاد يك تناقضي شده ايم، براي اينكه اصالت و قديمي بودن موسيقي سنتي همنشيني با امروزي و محاوره اي بودن ترانه ندارد.

می‌خواهم بدانم چه کسی‌ این قانون را گذاشته است که در موسیقی ایرانی‌ نباید از واژه ی محاوره استفاده کرد، این مهم نیست شما از چه لحن و زبانی استفاده می‌کنید مهم این است که در چه زمان برای چه کسانی‌ و چگونه  استفاده می‌کنید، یک خواننده باید از نگاه جامع شناسی به یک سروده نگاه کند و بداند از خواندن یک اثر چه هدفی‌ دارد. چه کسی گفته که ما تا زنده هستیم باید از واژه‌ هایی استفاده کنیم که خیلی‌ کلاسیک هستند؟

كسي نگفته تا زنده هستيم بايد از واژه هاي كلاسيك استفاده كنيم، بلكه تا زنده هستيم بايد در موسيقي كلاسيك ايراني از واژه هاي كلاسيك ايراني استفاده كنيم چون كه اصولا ظرف و مظروف بايد با هم همخواني داشته باشند،‌ اگر مي خواهيم از زبان محاوره اي امروزي استفاده كنيم،‌ بايد از همان جنس موسيقي استفاده كنيم نه اينكه بياييم از موسيقي اجدادمان براي بيان واژه هاي امروزي و ترانه خواندن استفاده كنيم، حال از اين موضوع بگذريم…

همانطور كه مي دانيد واژه هايي مثل مي، باده، ساقي، شراب، توبه شكن در اشعار بزرگان بحث برانگيز بوده، هر كسي از ظن خود برداشتي از اين واژه‌ها مي كند، از طرفي اينگونه واژه‌ها در اشعار شما بسيار فراوان است، مي خواستم نگاه و عقيده ي شما را در مورد اين واژه‌ها بدانم و در صورت تمايل در مورد معني و مفهوم اصلي فلسفي اين واژه‌ها در چكامه هايتان توضيح مفصلي دهيد، آيا پشت اين واژه‌ها معني عميق خاصي پنهان است يا خير؟

این واژه‌ها در ادبیات و فرهنگ ما بسیار به کار گرفته شده است ولی‌ تا یار که را خواهد و میلش به که باشد. هر کس بنا به نیاز و روحیه ی درون خود از هر سروده یک برداشت دارد همان گونه که هر کسی‌ که به سروده حافظ تفأل می زند نیز درون خود را در آن می‌بیند، دیدگاه من این است که هر کس از سروده ی من هر برداشتی دارد همان درست است چون نگاه خویش را به آن دارد.

من سوژه های می و مستی و حتی عاشقانه را با دیدگاه کمدی و زیرکانه بیان می‌کنم این گونه سخن گفتن می تواند خیلی به دل مردم بنشیند

http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2011/10/homay22.jpgفكر نمي كنيد پاسخ شما يك نوع فرار از موضوع باشد؟ ما نمي توانيم لغت هايي بي معني در شعرهايمان استفاده كنيم و براي فرار از پاسخ توجيه بياوريم و بگوييم هر كس از سروده ي ما هر برداشتي كند درست است، بالاخره مهم برداشت خود هنرمند است، هنرمند از خواندن شعرهايش هدفي را دنبال مي كند، هدف شما از استفاده از اين كلمات چيست؟ حال بعضي ها اصالت را بر فرم اشعار مي دهند و زياد معنا برايشان مهم نيست، و مهم اين است كه فرم اشعار چقدر در روح مخاطب اثر بگذارد، ولي برخي ديگر به معنا و محتواي شعر اهميت مي دهند و از آنجا كه بنده شما را خواننده اي مي شناسم كه به پيام و معناي اشعارتان دقت مي كنيد، مي پرسم منظورتان از استفاده از اين واژه ها چيست؟(‌با توجه به اينكه اين واژه ها بيشترين كاربرد را در اشعارتان دارد)

البته من از پاسخ دادن فرار نمی کنم ولی‌ حالا که دوست دارید واضح تر بشنوید باز هم بلدم پاسخی بدهم که به ضرر من نباشد، من همیشه از سوژه هایی استفاده می‌کنم که دیگران از گفتنش هراس دارند و مردم از شنیدنش لذت می برند.

من انتقادها و سوژه های می و مستی و حتی عاشقانه را با دیدگاه کمدی و زیرکانه بیان می‌کنم که دو پهلو هست، مردم دوست دارند و کسی‌ هم نمی تواند به من اشکالی‌ بگیرد، مثلا من یک سروده ای دارم در آهنگ ملاقات با دوزخیان که گفتم:” آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید/زیر کفنم خمره ا‌ی از باده گذارید/تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم/بر خاک من از شاخهٔ انگور بکارید …” خوب می دانید که در فرهنگ امروز ایران خوردن باده حرام هست و من هم منظورم باده هست و خوردن باده از نظر دینی هم حرام است و خیلی‌‌ها هم به خوردن باده علاقه دارند، ولی‌ من در سروده گفتم آن روزی که من می‌میرم و وقتی‌ من را دفن می‌کنید به من باده بدهید نه روزی که زنده هستم و در هیچ دین و فرهنگی‌ گفته نشده که کسی‌ که می میرد در دنیای دیگر نباید باده بخورد، تازه هزاران وعده هم در اين مورد داده شده، خب این گونه سخن گفتن می تواند خیلی به دل مردم بنشیند.

گمان می کنم شما نشنیده اید

چرا موسيقي سنتي ما كمتر از اشعار، مفاهيم و پيام هاي فلسفي استفاده مي كند و یا استفاده كرده؟ آيا اين موضوع را قبول داريد؟

موسیقی و ادبیات ما سرشار از پیامهای  فلسفی بوده و هست من گمان می کنم شما نشنیده اید. به گمان من همهٔ پیامها را می‌شود در موسیقی ایرانی‌ بیان کرد: عارفانه، فلسفی، دینی، سیاسی، اجتماعی و همهٔ این در موسیقی ما به کار گرفته شده…

چطور بر اين عقيده هستيد؟ شعراي ايراني مثل حافظ، سعدي و مولانا تنها از فلسفه ي افلاطون تاثير گرفته بودند، و بديهي هست كه ده ها و صدها مكتب فلسفي ديگر از فلسفه غرب و شرق معاصر تا كلاسيك در اشعار اين شاعران راهي نداشته، در اصل تنها يك مكتب و تفكر فلسفي در اشعار شعرايي كه در موسيقي سنتي ما استفاده مي شود تاثير گذاشته، بنابراين بديهي هست كه مفاهيم تمام مكتب هاي فلسفي به جز فلسفه افلاطون راهي در موسيقي  سنتي ما ندارند.

برایم بسیار عجیب است که شما چنین دیدگاهی‌ دارید و این دیدگاه را از کجا آموختید که بزرگان ما پیرو فلسفه ی افلاطون هستند ولی‌ من چنین دیدگاهی‌ ندارم و هرکدام از بزرگان ما هر کدام خودشان دارای اندیشه و فلسفه ی خودشان هستند. کسانی‌ چون خیام، خاقانی، بایزید بسطامی به ویژه دیدگاه‌های عارفانه و فلسفی‌ که در اثر فردوسی‌ وجود دارد و ما به راحتی‌ از کنارش می گذریم و حتی حافظ و سعدی، با این حال، آن دیدگاه شماست.

حال جدای از این، نكته دوم و مهمتر در تاييد اينكه كمترين همنشيني بين موسيقي سنتي ما و فلسفه وجود دارد در اين است كه تمام شعرايي مثل سعدي و حافظ كه در موسيقي سنتي ما اصلي ترين جايگاه را دارند عشق گرا هستند نه عقل گرا، كجا اشعار تغزلي اين عزيزان راهي با فلسفه و عقل گرايي دارد؟

از نظر من درباره ی آن سوژه حرف زدن ساعت‌ها وقت می برد، چون خود بر سر جایگاه عقل گرایی و رابطه ی آن با فلسفه بحث زیاد دارم، چون درست است که بزرگان ما علاقه به عقل گرایی ندارند ولی‌ عشق گرایی خود گونه ای خردمندی یا خرد گرایی است که خرد رابطه ی زیادی با فلسفه دارد و این همان سوژه ای است که من در اپرای “عشق-انسان-عقل” به کار گرفته ام و عقل را از خرد جدا کرده و خرد را تنها دلیل عاشقی بیان می‌کنم که همان طور که گفتم بحث متفاوت و طولانی هست که در اینجا نمی‌گنجد.

وقتی‌ مردم را داشته باشی‌، اهالی موسیقی‌ هم کم کم دوستت می دارند

مولانا هم كه به تازگي اشعارش در موسيقي ما به كار برده مي شود باز هم عشق گرا است، و بيشتر از اينكه او فيلسوف باشد عارف است. بعضي شعراي عقل گرا در تاريخ ادبيات ما مثل ناصر خسرو وجود دارند كه خب اين ها هيچ گاه در موسيقي سنتي ما جايگاهي نداشتند چون كه اصولا فلسفه و عقل گرايي راهي در موسيقي تغزلي و عاشقانه ما نداشته است. (گرچه كه اصلا بحث است بر روي اين مسئله كه بين فلسفه و موسيقي مي توان همنشيني (در هر سبكي) داشت يا خير)

یاد آوری می‌کنم که من در همین کنسرت های تازه ای که دارم اجرا می‌کنم سروده ای از ناصر خسرو می‌خوانم همان سروده ی “روزی ‌ز سر سنگ عقابی به هوا خواست…” که بسیار هم مورد توجه قرار گرفته و از نظر پیام هم که اگر این سروده را خوانده باشید که خوانده اید یک دیدگاه فلسفی‌ زیبا دارد درباره ی دلیل آنچه که برای ما انسانها پیش می آید.

  • این مطلب در شماره نهم مجله موسیقی ایرانیان منتشر شده، برای دیدن آرشیو مجله موسیقی ایرانیان اینجا کلیک کنید.
  • برای مشاهده صفحات اصلی این مطلب در مجله موسیقی ایرانیان بر روی تصاویر زیر کلیک کنید:
  • طراحی و صفجه آرایی: ابراهیم مولائی
7573

74


منبع: مجله موسیقی ایرانیان - musicmagazine.ir

لینک کوتاه مطلب : https://musiceiranian.ir/?p=15264


برترین مطالب وب    
   

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تمامی آثار صوتی و تصویری منتشرشده در سایت «موسیقی ایرانیان» تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشند.