گفتگو با «حجت اشرف زاده»:

  • کد خبر : 86386
  • ۱۱ شهریور ۱۳۹۴ - ۱۶:۲۶

بعضی از آهنگ ها زود می گیرند و میان مردم محبوب می شوند. به لحظه های خلوتشان راه پیدا کرده و زمزمه دهانشان می شوند. قطعه «ماه و ماهی» بهانه ای شد تا سراغ خواننده اش برویم و از صدای گرمش بپرسیم. عطیه همتی: قصه از نیشابور شروع می شود و کوچه باغهایش و زندگی […]

حجت اشرف زاده

حجت اشرف زاده

بعضی از آهنگ ها زود می گیرند و میان مردم محبوب می شوند. به لحظه های خلوتشان راه پیدا کرده و زمزمه دهانشان می شوند. قطعه «ماه و ماهی» بهانه ای شد تا سراغ خواننده اش برویم و از صدای گرمش بپرسیم.

عطیه همتی: قصه از نیشابور شروع می شود و کوچه باغهایش و زندگی در خاک فیروزه ای رنگی که انگار هنر می ریزد در گل و لای آدم های این خطه، تا به قول «حجت اشرف زاده» در این خاک و این خطه نمی توانی هنرمند نباشی. اشرف زاده هم ما را برد به کوچه باغ‌های نیشابور، کنار مقبره عطار و خیام، نشاند پای صدای سنتور «پرویز مشکاتیان» و برایمان از افسانه های خطه خراسان گفت از سبک ها و تصنیف های دهان به دهان چرخیده تا شعرهایی که زمزمه لحظه هایش می شوند. ماهم هوس کردیم با این خواننده نیشابوری دقیقا یک روز بعد از رونمایی آلبوم «ماه و ماهی» و به بهانه قطعه محبوبش به همین نام قرار مصاحبه بگذاریم تا او از حال و هوای دنیای پرشعرو ترانه اش برایمان بگوید. اشرف زاده هم در طول مصاحبه بارها تصنیف های مورد علاقه اش را برایمان خواند تا صدای گرمش بارها توی تحریریه مان بپیچد و این لذت برایمان یادگاری بماند. ما هم اجرای زنده قطعه ماه و ماهی را کنار این مصاحبه سنجاق کردیم تا لذتش را با شما هم به اشتراک بگذاریم.

تمام شعرهای نوشته شده در این مصاحبه را با صدا و آواز حجت اشرف زاده تصور کنید.

خاک نیشابور آدم را عاشق می کند

حجت اشرف زاده متولد ۱۲ آذر ۱۳۵۸ در نیشابور است. او می گوید آنقدر خاک و آب و هوای شهرش دلپذیر و دلبرانه است که هرکاری کنی نمی توانی عاشق یا شاعر نباشی حتی آهنگ حرف زدن مردم این شهر آرام است و حضور عطار و خیام در این خاک توانسته شعر را جزئی از این خاک کند. «نیشابور شاعری دارد به نام «یغما خشتمال نیشابوری» که بی سواد بوده است. اما شعرهای بسیار زیبایی می گفته، یعنی بدون آنکه سوادی داشته باشد تمام  وزن و عروض هایش درست بوده. یک روز به او می گویند شعرهایت را بنویس می گوید بلد نیستم و تعدادی از شاعرها جمع می شوند به او سواد یاد می دهند تا این شعرها از دست نرود. اما با اینکه بعد از مدتی یغما معروف می شود هیچ وقت دست از خشتمالی و آجرسازی نمی کشد و می گوید من هیچ وقت اصل خودم را فراموش نمی کنم. شعرهایش را بخوانید فکر می کنید که یک نفر برای گفتن این شعرها باید سطح بالایی از سواد ادبی داشته باشد. اما یغما واقعا بی سواد بود و این حرفها از درونش می آمد.»

باید ماهی یک بار به نیشابور بروم

در دو قطعه آلبوم ماه و ماهی هم دوبار اسم نیشابور می آید و این دلبستگی به خاک نیشابور ادامه دارد آنقدر که در طول مصاحبه اصطلاح «پان نیشابوریسم» را اختراع می کنیم و می خندد: «خب هرکس به جایی که به دنیا آمده و زندگی کرده و تعلق خاطر زیادی دارد. برای من هم نیشابور این گونه است. کلا زندگی در شهرستان شیرین تر از تهران است. اینجا کسی به کسی کار ندارد. یکی از دلایلی هم که عده ای به تهران مهاجرت می کنند همین است چون می خواهند کسی کار به کارشان نداشته باشد. شما در تهران می بینید در یک ساختمان ۸ واحدی هرکدام از فرهنگ جداگانه ای هستند. اما شهرستان ها اینطور نیست. زمانی که در خیابان دعوایشان می شود. هراس این وجود دارد که مبادا این کسی که من می خواهم با او دعوا کنم آشنای پدرم باشد نکند اصلا فامیلمان باشد. همیشه آدم ها یک درصدی مراقب رفتارشان هستند. هنوز در شهرستان ها ریش سفید و بزرگ محله معنی دارد. . نیشابور برای من بسیار دلنشین است آنقدر که حداقل ماهی یک بار باید بروم و به زادگاهم سر بزنم. بزرگترین ویژگی نیشابور «فیروزه» است. شما از هرجای جهان فیروزه بیاورید هیچ وقت بافت و فرم فیروزه نیشابور را ندارد. خیام و عطار هم که اسطوره های نیشابورند که معماری مقبره هایشان و باغ های کنارش بسیار دلنشین است. اما برای من استاد «پرویز مشکاتیان» بسیار عزیز است. آن موقع ها که کارهای استاد شجریان حسابی گل کرده بود. برای ما نیشابوری ها اینکه موسیقی برای مشکاتیان است اهمیت بیشتری داشت.»

صدای ایرج بسطامی تکانم داد

پدر اشرف زاده معلم قرآن و ادبیات بوده است برای همین در فضای شعر و ادبیات بزرگ شده است. بااینکه در آن زمان موسیقی لس آنجلسی میان مردم خیلی باب بود از خانه آنها همیشه صدای تصنیف های ایرانی و موسیقی ایران پخش می شد و او از همان بچگی زمزمه‌شان می کرد. «آن موقع ها تولیدات ما بسیار کم بود و در این جنگ آنها پیروز شدند. اما در خانه ما همیشه صدای تصنیف های عاشقانه سنتی، صدای خوانساری، بنان، گلپا، رضوی سروستانی و ایرج بسطامی  پخش می شد. وقتی هم آلبوم «دستان» و «بیداد» استاد شجریان آمد به این لیست اضافه شد. اما اولین آلبومی که در ۱۰ سالگی شنیدم و در آن دوران حسابی مرا تکان داد، آلبوم «افشاری مرکب» استاد پرویز مشکاتیان با صدای ایرج بسطامی بود. استاد بسطامی به معنای واقعی زیبا خوانده است. یک آواز بسیار زیبای دشتستانی دارد که اگر هر آدمی آن را بشنود، امکان ندارد اشک‌هایش نریزد. شما اگر حالتان خوب باشد و یک روضه یا موسیقی دلنوازی گوش بدهید و اشک بریزید بعدش یک شادابی خاص درونی دارید که حسابی سرذوقتان می آورد.» وقتی می پرسیم چند بیتی از این تصنیف یادش هست یا نه بی هوا می زند زیر آواز: « ندونم لخت و عریونم که کرده/ کدوم جلاد بی جونم که کرده/ بده خنجر که تا سینه کنم چاک/ ببینم عشق تو با موچه کرده…»

موذن و قاری قرآن بودم

وقتی می پرسم اولین بار چه کسی گفت که صدایت خوب است. سریع جواب می دهد:«پدر و مادرم. من دوم دبستان که بودم در گروه سرود کشوری مقام آوردیم. بعد به تشویق پدرم قاری قرآن شدم و حتی در رشته اذان هم مقام کشوری آوردم. اما از اوایل دبستان در کنار قرائت به آواز هم رو آوردم.»

قصه به آواز و ساز که می رسد می خندد و یک خاطره جالب برایمان تعریف می کند: « ساز دف را بسیار دوست داشتم. همه چیز در من خیلی ربط است. همه توقع داشتند سراغ سه تار یا تنبور بروم ولی سراغ دف رفتم. دف که خریدم پدرم گفت پسرجان، خیلی خب یواش، حالا چرا دف رفتی آوردی؟ یکهو از خانه من صدای دف بیرون برود؟ برای دف پارچه ای درست کردم که صدای دف کمتر بیرون برود. دوستی دارم به اسم «آرش کامور» که در حال حاضر هنرمند بسیار موفقی است که با سالار عقیلی و محمد معتمدی کار می کند. آن موقع تازه کمانچه یاد گرفته بود. یک روز به خانه ما آمد. توی اتاقم نشستیم من دف می زدم او کمانچه می زد که  پدرم یکهو در اتاق را باز کرد و آمد داخل. گفتم بسم الله الرحمن الرحیم! اما پدرم گفت راحت باشید. همان موقع من دف را کنار گذاشتم که سروصدا نکند و آرش کمانچه را ادامه داد. آن موقع پدرم شروع کرد به یک آواز بیات ترک خواندن. اولین بار بود که آواز خواندن پدرم را می شنیدم. یک ضبط کوچکی داشتم که یواشکی آوردم و صدایش را ضبط کردم. پدرم با اینکه همیشه فعالیت های قرآنی می کرد اما دید بازی داشت. هربار هم که نیشابور می روم نصیحت های خاص و خوبی به من می کند. آثاری که با موضوع رضوی خوانده ام، همیشه  مورد تایید پدر بوده و خودم هم آن کارها را بسیار دوست دارم.»

با علیرضا بدیع بچه محل بودیم

تمام ترانه های آلبوم ماه و ماهی را « علیرضا بدیع» شاعر نیشابوری و هم خطه آقای اشرف زاده گفته است. شعرهایی که هم بدیع و هم اشرف زاده معتقدند حاصل یک تلاش ۲۰ ساله است. وقتی از شیوه آشنایی و انتخاب شاعر برای آلبوم می پرسیم می فهمیم این آشنایی به سال های دور و باز به کوچه های نیشابور می رسد: «من ۶ سالی از علیرضا بزرگ‌تر هستم. علیرضا توی محله ما توپ بازی می کرد. خیلی هم بازیگوش و شلوغ کار بود.(با خنده) ولی واقعا علیرضا روی پای خودش ایستاد. واقعا فکر نمی کردم علیرضا اینطوری گل کند. بعد هم که به تهران آمد، غزل هایش منسجم تر شد. اگر اولین غزل هایش را بشنوید، می خندید اصلا کسی باور نمی کرد که این ها کار خودش باشد. آن موقع ها همه فکر می کردند که از جایی دزدیده است!»

ما هم می پرسیم لابد الان به آقای بدیع می گوید هیچ وقت فکر نمی کردم یک روز شعرهای تو را بخوانم. که آقای اشرف زاده به شوخی تایید می کند. اما اولین باری که همکاری این دو همشهری آغاز شد به چندسال قبل و به یک کار حماسی بر می گردد: « چندسال پیش یک ملوی در ذهنم آمد و به علیرضا گفتم شعری داری که روی این ملودی باشد؟ علیرضا هم روی آن ملودی شعر گفت که بعد آن را ساختیم و به صداوسیمای خراسان رضوی دادیم که بسیار هم پخش شد. من آن موقع ها خیلی حال و هوای حماسی داشتم.» و باز برایمان می خواند: « این شیرخروشان وطن من وطن توست/ آبادی ایران سخن من سخن توست/ از دسترس کوردلان دوربمانا/ این خاک که جان و تن من جان و تن توست/ همسایه عطارم و فرزند نشابور/ پابند خراسانم و دلبند نشابور»

از مشکاتیان قیمت سنتور می پرسیدند!

حجت اشرف زاده شاگرد مرحوم پرویز مشکاتیان بوده و معتقد است بیشتر از آنکه از استاد موسیقی بیاموزد؛ فلسفه، عرفان و تاریخ یاد گرفته است برای همین یک خاطره جالب هم دارد که معتقد است یکی از نقطه عطف هایش به حساب می آید: « یک شب جلسه ای ترتیب دادم تا دوستان جوان اهل موسیقی همه دور استاد مشکاتیان جمع شوند و سوالاتشان را بپرسند. اولین نفر که قرار شد سوال کند، پرسید: «استاد سنتور خوب چنده؟» استاد خندید و گفت: «چقدر پول داری؟ گفت ۲۰۰-۳۰۰ هزار تومان» استاد گفت: «جعبه ش را می توانی بخری! سوال بعدی» نفر بعدی از جیبش یه ۵۰۰ تومانی در آورد و با ذوق گفت: «استاد اینو شما به من عیدی دادید من هنوز دارم»استاد گفت: «از دیدن شما بسیار خوشحالم سوال بعدی.» یک نفر که خیلی می خواست ژست روشنفکری بگیرد پرسید: «استاد به نظر شما صلاحه موسیقی کار کنیم یا نه؟ من داشتم ذره ذره آب می شدم. مثلا یک نفر چیزی را درست کرده شما ازش بپرسی صلاح بخوریم یا نه؟»  خب شما ماهیت طرف رو می بری زیر سوال. استاد گفت: « عشق آمدنی بود نه آموختنی» بعد استاد برگشت روبه من گفت: «خب آقا حجت یک شعر از ابوسعید ابوالخیر بخوان. چندتا غزل از عطار حفظی؟ بایزید بسطامی کجا زندگی می کرده؟ فرشی که در مقبره عطار هست چه ویژگی دارد؟ حالا تو که در نیشابور زندگی کردی، این فرش همان فرش قبلی است یا الان تقلبیش را گذاشتند؟» من هیچکدام را نمی دانستم. گفت: «چرا همه خوابید؟ یکی یک شعر خوب بخواند. این چرت و پرت ها چیه می گویید . دوتا کتاب بخونید بی سوادها» آن شب یک اتفاق بزرگ برای من افتاد خیلی سختم شد. وقتی آمدیم بیرون به من گفت: « ناراحت نشیا ولی لازم بود.» بعد از آن یک تحقیق مفصلی درباره عرفان کردم و سراغ مطالعه رفتم و این بزرگترین درسی بود که استاد مشکاتیان به من داد.»

گفتم برای آلبوم بروید آهنگ سرخپوستی گوش کنید

آقای اشرف زاده چندین موسیقی فولکلور خراسانی هم خوانده که در طول مصاحبه آن ها را از گوشی موبایل خودش پخش می کند و درباره اش توضیح می دهد. اما می گوید میان موسیقی های فولکلور موسیقی خطه کردستان را بسیار دوست دارد. وقتی می گوییم که موسیقی های حزن انگیز و غمگین در کشور ما محبوب است پاسخ جالبی می دهد که با نقد همراه است: « از مشخصه های موسیقی ایرانی غم است. بله ما تاریخ غم انگیزی داریم. همیشه مادران سرزمین ما برای پسرهای از دست داده شان ضجه و گریه کردند. همیشه دلهره جنگ و حمله به خاک کشور بوده است. تمام موسیقی منطقه خراسان را اگر بررسی کنید به خاطر حمله مغول حتی در موسیقی شاد هم غم می شنوید. بسیاری از نغمه های مناطق مختلف کشور را اگر بررسی کنید، همگی حالت فراقی دارد. اما متاسفانه الان شعر بعضی دوستان به جایی رسیده که خیلی سخیف شده آنقدر که آن فراق ها رسیده به جایی که برای معشوق فحش می دهد. من نمی فهمم این لعنت کجای ادبیات ماست. در این هزارو خرده ای سال کجا شما برای ادبیات فراقی لعنت می فرستیم و آرزوی مرگ می کنیم. اصلا رفته به ما خیانت کرده است. در ادبیات ما کجایش فحش لعنت وجود داشته که الان در ترانه های ما مد شده است.» اشرف زاده می گوید برای آنکه موسیقی آلبوم ماه و ماهی متفاوت شود به آهنگسازان این کار که « آرش بیات» و « امیربیات» هستند توصیه کرد که تا چند وقت هیچ موسیقی گوش ندهند: « آلبوم برای اینکه متفاوت بشه گفتیم تا چند وقت هیچ موسیقی گوش ندهید. اصلا بروید موسیقی سرخپوستی گوش بدهید ولی موسیقی خودمان را گوش ندهید. گوشتان را خالی کنید. بعد یک تنظیم خوب خودش سراغتان می آید و کار را متفاوت می کند. من از افکت هم اگر به صورت هوشمندانه استفاده شود دوست دارم برای همین در «دلم شکست» یک صدای تپش قلب خیلی آرام می شنوید.»

دوست دارم غزلیات سعدی را بخوانم

بحث به موسیقی ها و کارهای مورد علاقه اش می رسد. وقتی می گوییم کدام قطعات موسیقی را از دیگر هم صنف هایش دوست دارد:«آقای قربانی یک قطعه ای را با پورناظری ها خوانده است که می گوید: «مارا به جز خیالت فکری دگر نباشد…» اما اگر بخواهم جدید تر بگویم. از گروه دنگ شو قطعه هست که می گوید: «منو بشنو از دور/ دلم می خواهدت» و اینکه من «مرو ای دوست» آقای اصفهانی راهم بسیار دوست دارم.»

وقتی می پرسیم حالا چه شعرها و یا قطعاتی را زمزمه می کند دوباره می زند زیر آواز: ««آی پراتون بسته مباد/ دستات پراز رنگ شاد/ در آسمونه ابروباد/ سرزمین سبزو آباد/ کفترهای مست و آزاد/ آی پراتون بسته/ دلاتون خسته/ صدای تو از کوه دور/ عاشق خسته از راه دور/ قصه های سنگ صبور/ سایه ابر…» یک مقام دیگر هست به اسم «الله مزار» که بسیار زیباست و قصه بسیار زیبایی هم دارد که مدام با خودم می خوانم.»

سازهای مورد علاقه آقای اشرف زاده بعد از دف، دوتار خراسانی و  کمانچه است. از میان سازهای سنتی دودوک و از میان سازهای غربی پیانو را دوست دارد. وقتی می پرسیم قطعه ای هست که دلش می خواست خودش خوانده باشد. سراغ  تصنیفی از استاد شجریان می رود و باردگر با صدای بلند برایمان می خواند: « دوش می آمد و رخساره برافروخته بود/ تا کجا باز دل غمزه سوخته بود/ رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی/ جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود» و بعد هم نام قطعه « الا یا ایها الساقی» ایرج بسطامی را می آورد. میان خوانندگان پاپ هم « حمیدحامی»، «مانی رهنما» و «نیما مسیحا» را می پسندد. حالا سراغ شاعرهای مورد علاقه اش می رویم و او دوباره تاکید می کند که شعرو موسیقی همیشه رابطه شان خوب بوده است: « از شاعران معاصر استاد محمدعلی بهمنی و مرحوم حسین منزوی را بسیار دوست دارم. اما از میان قدما،غزلیات سعدی دومی ندارد و به شیرین سخنی و رندی این مرد شک نباید کرد. دوست دارم شعرهای کم خوانده شده اش را بخوانم.»

اگر در جاده رانندگی کنم آواز می خوانم

آنقدر در طول مصاحبه از حجت اشرف زاده آوازهای دلپذیر شنیده ایم که شیطنت می کنیم و می گوییم حتما در خانه هم همین منوال برقرار است و با خنده می گوید: « اگر زمان بگذارد و پایم به خانه برسد بله». بعدهم قصه را با داشبورد ماشین و محتویات موسیقایی اش می پرسیم و اینکه آنجا هم خودش می خواند یا از ضبط ماشین هم استفاده می کند. «من نزدیک ۵۰ شاگرد دارم که ۴ نفرشان بسیار توانا و با استعداد هستند. من هم تمام تلاشم را می کنم که کمکشان کنم. دونفرشان کار تولید کرده اند که الان سی دی کارشان توی ماشین است و در حال حاضر آنها را گوش می دهم که اتفاقا خیلی هم خوب خوانده اند. اما بله در ماشین هم خودم می خوانم. توی شهر و ترافیک خجالت می کشم. اما اگر جاده باشد حتما می زنم زیر آواز و حسابی می خوانم»

منبع: مهر
لینک کوتاه : https://musiceiranian.ir/?p=86386

    ثبت دیدگاه

    مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۱
    قوانین ارسال دیدگاه
    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.