موسیقی ایرانیان
 

گفتگوی مفصل و اختصاصی با ساکت؛ از حضورش در امریکا و همکاری با ناظری تا صحبت هایی در مورد تصویر سازی

موسيقي ايرانيان – امين موسوی: ذهنيت و تجربه ي روحي و فكري هر كس از زندگي متفاوت است، به همين دليل به طور ناخودآگاه برداشت و نتيجه ي احساسي هر مخاطب هم با مواجه ي يك اثر هنري متفاوت مي شود، در اين بين هم هر كس نظر خود را در مورد يك اثر بيان مي كند كه خصوصا ايراني ها نه تنها به محافظت متعصبانه از نظريات خود بسنده نمي كنند بلكه اقدام به تحقير و تخريب اثر هنري و هنرمند ي را مي كنند كه با آن توانايي ارتباط برقرار كردن ندارند.

قضيه ي ساكت هم كه احتمالا جزو تنها ادامه دهندگان راه وزيري است با نوازندگاني مثل لطفي و شهناز كه در مكتب شهنازي ساز مي زنند همين است كه مخالفان ساكت به شدت او، ساز زدن و نوآوري هاي او را مي كوبند، در حالي كه اگر حتي جزو كساني باشيم كه اعتقادي به ساز زدن ساكت نداشته باشيم، محال است كه بتوانيم خدمات او در موسيقي ايراني را ناديده بگيريم، هر چقدر بي انصافانه مخالف او باشيم نمي توانيم بگوييم نبود كتاب هاي آموزشي تار و سه تار ساكت بهتر از بودن اين كتاب ها در دسترس هنرجويان است، هر چقدر هم بي انصاف باشيم نمي توانيم بگوييم كلاسها، كنسرت ها و فعاليت هاي موسيقايي او تاثير منفي يا خنثي در موسيقي ايراني داشته، شايد بتوان بر احساس نوازدگي ساكت و بر همشدت بودن ضربه هاي مضراب او روي تار انتقاد كرد اما نمي توان از خدمات بسيار او گذشت، افراد زيادي بر كلاسيك نوازي هاي ساكت خرده گرفتند ولي با خودشان نگفتند كه كمترين تاثير اين كلاسيك نوازي ها، جذب محدوده اي از جوانان و غربي ها به موسيقي ایرانی بوده، حداقل ساكت باعث آشنايي خيلي ها اعم از جوانان و غربي ها با ساز تار شده است.

حرف زياد است ولي محدوده ي نوشته محدود، به همين دليل نگارنده مجبور است سخنش را نيمه كاره، رها كند و به بحث اصلي بپردازد. مصاحبه اي كه در ادامه خواهيد خواند، به بهانه كنسرت هاي كيوان ساكت در امريكا و كانادا ترتيب داده شده است، او در اين مصاحبه در مورد فعاليت هاي موسيقي اش، تصويرسازي در موسيقي، فيلم سنتوري و موارد ديگري صحبت هايي كرده است. البته نگارنده قصد مطرح كردن سوالات تحليلي زيادي را در مورد كلاسيك نوازي هاي ساكت داشت كه متاسفانه به دليل وقت كم نتوانست آن سوالات را در گفتگو مطرح كند. او اميدوار است در فرصت ديگري بحث هاي چالشي، ريشه اي و انتقادي تري را با اين آهنگساز، آموزگار و محقق موسيقي ايراني داشته باشد. قسمت اول گفتگو را که در مجله ی موسیقی ایرانیان منتشر شده را می توانید در ادامه بخوانید. قسمت دوم هم در آینده در سایت قرار خواهد گرفت.

در مورد سفر آخرتان در آمريكا كمي توضيح بدهيد كه چه كنسرت ها و چه فعاليت هايي را در آنجا انجام داديد.

اولين سفري بود كه من به امريكا مي رفتم و در حقيقت تا حدودي غير قابل پيش بيني بود و قرار بود من با يكي از هنرمندان خوش نويس برنامه ي خاصي را اجرا كنم كه شامل معرفي موسيقي و خط ايراني و رابطه و تاثيرگذاري اين دو نسبت به هم باشد ولي به دلايلي متاسفانه اين دوست هنرمند من نتوانست مرا در اين سفر همراهي كند، و من به ناچار به تنهايي براي اين سفر راهي شدم، بنابراين كارهايي كه توانستيم در اين سفر انجام بدهيم يك اجرا در لس آنجلس، يك اجرا در واشنگتن و تعداد زيادي مستركلاس و ورك شاپ براي علاقمندان سبك و سياق من در نواختن تار و سه تار و موسيقي ايراني بود.

ري اكشن مردم بعد از كنسرت ها چطور بود؟

با توجه به اينكه اين اجراها يك مقداري با عجله ترتيب شده بود ولي با اين حال استقبال خوبي از اين اجراها شد و من باز در سال آينده تا دو ماه ديگر عازم آمريكا و كانادا خواهم شد و از اين به بعد هم براي رفتن هر 6 ماه يكبار من به امريكا برنامه هاي مفصلي ريخته شده.  برنامه هايي براي اين داريم كه به اوضاع موسيقي ايرانياني كه در آنجا هستند يك سرو ساماني بدهيم، هم از لحاظ نگاه و سبكشان در موسيقي و هم از لحاظ سازها كه همه را به روز كنيم و سازها را به روش استاد قنبري به روز كنيم و انديشه هاي نوين موسيقي را براي توجه جوانان به موسيقي ايراني در آنجا نشر و نمو بدهيم.

چه شخص يا شركتي اسپانسر و يا تهيه كننده ي فعاليت هاي شما در اين سفر بود؟

اسپانسر و دعوت كننده من در اين سفر اخير دوستان من بودند، منتها در سفر من به كانادا و امريكا دعوت كنندي من مراكز مختلف فرهنگي، شركت ها و ارگانايزهاي آنجا بودند كه با كمك هنرمنداني كه آنجا هستند، مثل خانواده محترم فيروز بخش در كانادا، خانواده محترم متبسم در منترال براي دعوت هنرمندان اقدام مي كنند.

در مورد آلبومتان با همكاري استاد ناظري كه چند وقتي در خبرها بود كمي توضيح بدهيد.

من بر اشعار فردوسي كار كردم و 5 تابلوي موزيكال از صحنه هاي معروف شاهنامه فردوسي را ساختم كه يكي از آنها رد شدن سياوش از آتش است، ديگري نبرد معروف رستم و سهراب است، بعدي ورود تهمينه به خوابگاه رستم، خبر آوردن مرگ سهراب به تهمينه كه اين سه در يك قسمت هستند كه اين 5 صحنه را بنده به موسيقي كشيدم و آقاي ناظري هم براي خواندن اين آثار ابراز علاقه كردند، به همين دليل با صحبتي كه با ايشان داشتيم قرار شد در اين آلبوم همكاري كنند.

آيا اين كار در ايران هم منتشر خواهد شد؟ فكر مي كنيد تا كي اين آلبوم منتشر شود؟

بله حتما در ايران منتشر خواهد شد منتها اين آلبوم كار بزرگي است و زمان خواهد برد، احتمالا هم با اركستر سمفونيك اكراين اين اثر ضبط شود. سازهاي اين كار هم سازهاي باستاني و كهن ايراني و سازهاي ملي ايران، سازهاي زهي كامل، سازهاي بادي چوبي، سازهاي بادي برنجي و سازهاي پركاشن خواهد بود كه گروه كر و سوليست خواننده هم به گروه اضافه خواهد شد، در كل اين يك پروژه بزرگي است كه شايستگي اين را دارد كه روي آن زياد وقت بگذاريم.

اين اثر قرار است اول به صورت آلبوم اجرا شود يا كنسرت؟

حتما اول به صورت البوم كار خواهد شد بعد به صورت اجراي زنده كه از الان تمهيدات و برنامه خاصي برايش داريم.

آيا همه ملودي هاي اين البوم از شما خواهد بود؟با توجه به اينكه آقاي ناظري معمولا در اكثر آلبوم هايشان خودشان هم به دستي در توليد ملودي دارند.

بلي طبيعتا از سليقه و ذوق آقاي ناظري در اين زمينه استفاده خواهيم كرد، كه ممكن است در برخي قسمتها ايشان  نظراتي را داشته باشند كه مطمئنا در مورد ايده هايشان به بحث خواهيم نشست و از ايده هايشان تا آنجا كه ممكن باشد استفاده خواهيم كرد.

آلبوم هاي ديگر هم در دست انتشار داريد؟

آلبوم «ناي شكسته» است كه مدت زيادي از آماده شدنش گذشته اما تهيه كننده صلاح نديده كه در شرايط كنوني آنرا منتشر كند، اين كار با صداي آقاي امير تفتي و اركستر بزرگ ضبط شده است.  يك كار بي كلام ديگر هم دارم كه به زودي ضبطش را شروع خواهم كرد كه چهارمين قسمت از سري آلبوم هاي شرق اندوه است.

خب يك دوره اي بود كه اكثر اشعاري كه در موسيقي سنتي استفاده مي شد از حافظ و سعدي بود. بعد از آن يك تب يا مد و يا يك دوره جديد آمد كه همه به مولانا خواندن روي آوردند كه اگر چند سال اخير را در نظر بگيريم مي بينيم كه مولانا خواني بسيار بيشتر از قبل شده، جديدا هم خب يك رويكرد جديدي بين هنرمندان پيدا شده و خيلي ها دارند فردوسي خواني را شروع مي كنند، از شهرام ناظري كه در اين چند ساله در مورد اين موضوع صحبت هاي زيادي كرده تا حميد متبسم و شاهين فرهت كه هر كدام به نوعي به اين موضوع دارند نزديك مي شوند، كه البته دهلوي هم قبلا در اين مورد كارهايي را ارائه داده است. اصولا دليل اينكه بسياري از حافظ و سعدي به مولانا و فردوسي روي آوردند را در چه مي دانيد؟

ما آنقدر شعراي بزرگ و پر منزلت و پرمايه و گران سنگ در ادبيات ايران داريم كه هر چقدر روي اثار شان كار شود باز هم  جاي كار داريم، به نظر من هيچ عنصري بهتر از موسيقي نمي تواند شعر را به مردم بشناساند و آنرا در نظر مردم بيش  از پيش جلوه گر كند.

خب اگر ما بخواهيم نگاهي ريشه اي به آثار هنري داشته باشيم مي بينيم كه هر اثر هنري موفق نتيجه دغدغه روحي و پريشاني احساسي هنرمند بوده و اصولا نوع و حال و هواي هر اثر هنري يك دليل خاصي دارد. بطور مثال دليل خاصي دارد كه موسيقي سنتي ما اكثرا غمناك بوده و اكثرا از اشعار حافظ و سعدي استفاده كرده، خب نميشود از نسل هايي كه بر سرش هزاران بدبختي و ديكتاتوري و سياهي آمده انتظار داشت كه بتواند اشعار فردوسي را سر دهد كه پر از روحياتي حماسي است، از نسل هاي شكست خورده نمي توان توقع داشت كه در مضامين اشعارش از شجاعت و قدرت و غرور استفاده كند، آيا فكر مي كنيد روحيه مردم و هنرمندان ما طوري است كه آهنگسازان ما به سمت فردوسي خواني روي آوردند؟ آيا فكر مي كني اين يك نياز و يك نوع دغدغه در روح آهنگساز است كه باعث مي شود به سمت فردوسي خواني روي آورد يا فقط يك نوع ژست و مد است كه آهنگسازان دوست دارند به نو آوري روي بياورند؟ گرچه نو آوري و تجربه در فضاهاي تجربه نشده هم خودش به خودي خود ارزشمند است.

نه مسئله كار نو نيست، درست است كه فشار و غم و اندوه در جامعه ايراني در طول قرون متمادي كمتر جايي را براي دلخوشي و سرخوشي و بانشاط بودن كليت جامعه ايراني گذاشته ولي حماسه، غرور، شكوه و افتخار جزوي از ميراثي است كه از فرهنگمان به ارث برديم و بايد آن را بين مردم زنده كنيم، كه باعث اميدواري و داشتن اميد به يك آينده درخشان و نو و پرتحرك و پر جنب و جوشش و پر از انرژي و نشاط براي ساختن فردايي بهتر، كه مي توان بودن را نيكوتر و شاد تر و پر انرژي تر از هميشه.
اين روي آوري هنرمندان به خواندن اشعار فردوسي نه يك دغدغه است و نه يك ژست و يا مد، بلكه اين يك نوع نياز است، ببينيد ما دوگونه هنرمند داريم، يكي موزيسن سفارشي و مناسبتي است كه از جاهاي مختلف سفارش ميگيرد كه مثلا موسيقي عاشقانه، حماسي، آرماني، ايدوئولژكي و غيره بسازد و چون اين موسيقي از نهاد و دل هنرمند بر نخواسته لاجرم بر دل مردم هم نميشيند و يك موسيقي زودگذر و يكبار مصرف و فراموش شدني خواهد بود، و امروزه نمونه هاي زيادي را ميتوان نام برد، اما هنر راستين موسيقي اي است كه از ذهن و پنجه ي هنرمنداني تراوش مي كند كه در حقيقت نيازهاي جامعه را احساس مي كنند كه در هنر آنها درد ها، شادي ها و نيازهاي مردم نهفته است و هنر آنها در حقيقت بازتاب نياز هاي جامعه است، نه اينكه هنرشان در خدمت ارگان يا دسته ي خاصي باشد. اينكه مي بينيد آقاي فرهت، چكنواريان، متبسم و بنده يك دفعه به فردوسي روي آورديم هرگز با هماهنگي هم نبوده، بلكه اين نياز روحي جامعه ماست كه هنرمند احساسش كرده و به آن سمت ميرود، در يك دوره اي نياز جامعه ساختن مارش ها و سرودهاي ملي ميهني و نظاير آن بود، امروز ديگر اين نياز احساس نمي شود.  من شنيدم در راديو كه در برنامه اي كه به مناسبت دهه فجر ساخته شده بود با آقاي مهدوي كه مديريت سابق موسيقي حوزه هنري بودند صحبت مي كرد و ايشان با يكي از آهنگسازاني كه قبلا سرود «خميني اي امام» را ساخته بود صحبت مي كرد، مي گفت ما اگر به شما اركستر و بودجه و امكانات وسيعي بدهيم آياز باز هم مي توانيد سرودهايي نظير آن دوران را بوجود بياوريد، آن آهنگساز جوابي از سر هوشمندي داد و گفت نه امكان ندارد براي اينكه آن شرايط بايد بوجود بياد، علم و توان آهنگسازي و آشنا بودن به مقام ها و دستگاهها و سازها كافي نيست، بلكه شرايط اجتماعي است كه در هر دوره اي مشخص مي كند هنرمند راستين و آزاد انديش در چه راهي گام بردارد.

پس فكر ميكنيد روي آوردن به اشعار فردوسي ناشي از نياز مردم است؟ مردم كه غمگين تر هستند و در شرايط خوبي به سر نمي برند.

نه ببينيد هنرمند كارش دنباله روي از مردم نيست، هنرمند كارش اين است كه از مردم بگيرد و آنرا در قالب هنر خودش و در قالبي كه مردم بتوانند از آن استفاده كنند و به درد زندگي اجتماعي و زندگي روحي مردم بخورد به مردم باز پس دهد. من يادم است كه در بزرگداشتي از استاد پرويز مشكاتيان كه در خانه ي موسيقي به عمل اورده شده بود اين مرد بزرگ در تالار وزارت كشور صحبت هاي بسيار جالبي كرد و گفت آنچه كه من ساختم نه از سر تكلف بوده بلكه يك نياز و بغضي بوده كه بعد از مدتي خود به خود سر بازكرده و اين شده كه شما مي بينيد و من غم ها و شادي هاي شما، افتخارات و نيازهاي روحي شما را بصورت موسيقي به شما برگرداندم، اين وظيفه ي هنرمند است، وظيفه ي هنرمند اين نيست كه دنباله رو مردم باشد، بلكه ولو يك گام از مردم جلوتر باشد آنها را به سمتي هدايت كند كه بتوانند آينده ي معنوي و روحي پر افتخاري براي خودشان بيافرينند، اين كار  اصلي هنرمند در همه برهه ها بخصوص در دوران اخير است.

آخرين آلبوم شما «زندگي» با صداي سعيد لاري چند وقت پيش منتشر شد. كمي در مورد آلبوم و روند توليدش صحبت كنيد و بگوييد چه شد كه تصميم گرفتيد چنين آلبومي را تهيه كنيد.

چند سال پيش هنرجوي آوازي به آموزشگاه من آمد و من از صداي او خوشم آمد و هميشه دنبال فرصتي بودم كه اگر موقعيت مناسبي دست داد بتوانم اين صدا را معرفي كنم، اين فرصت پيش آمد و به تهيه كنندگي آقاي سعيد كاميابي كه دوست عزيز و شاگرد بنده هستند اين آلبوم تهيه شد. اركستر بچه هاي اصفهان هم كه خود من تشكيل داده بودم بچه هايي بودند كه با اينكه ميانگين سنيشان بين 20 تا 25 سال بود اما توانستند به خوبي اين البوم را اجرا كنند.

به نظر من آلبوم «زندگي» جزو مشخص ترين آلبوم ها در سال اخير موسيقي ايراني بوده، يعني من در اين چند سال آنقدر آلبوم خسته كننده و تكراري شنيدم كه اصلا انتظار نداشتم اين آلبوم را بپسندم، ولي وقتي شنيدم تعجب كردم، هم از اينكه چرا اين البوم با وجود زيبايش اينقدر كم شناخته شده است و هم اينكه برايم جالب بود كه سعيد لاري كه به عنوان اولين تجربه اش، اينقدر در خوانندگي موفق عمل كرده كه صداي او هم برعكس همسالان خواننده اش تقليدي نيست. كلا دليل اينكه اين آلبوم خوب از آب درآمده را در چه مي دانيد؟

به هر حال اين البوم يك نكاتي دارد كه يكي از آنها اين است كه موسيقي اين آلبوم خيلي تميز اجرا شده بوسيله يك اركستر خيلي جوان ولي با يك اجراي خوب و موفق، دومين مشخصه ي اين البوم اين است كه اغلب موسيقي ها تصويري است. من سولو هاي خاصي هم در اين آلبوم زدم كه اين سولو ها از برخي جهات يك فصل نويني را در جواب آواز و سولو نوازي تار و سه تار مطرح كرده. نكته ديگر اينكه ما يك خواننده جوان را معرفي كرديم به عنوان خواننده اي كه توانسته به خوبي از اجراي آهنگ هاي پيچيده و دشوار اين آلبوم بربيايد، و يكي از نقاط قوت صداي ايشان اين است كه به هيچ وجه تقليدي نيست و اين يكي از نكاتي است كه من به آن اهميت مي دادم.

آيا مستند زندگي محسن نامجو را ديده ايد؟ من وقتي «زندگي» اثر خود شما را شنيدم ناخودآگاه ياد «در گلستانه» افتادم، از اين نظر كه هر دو در تصوير سازي آثار موفقي هستند، حال نكته عجيب اينجا است كه نامجو تصوير سازي شعر در موسيقي را در آن مستند نفي مي كند، مي خواستم نظرتان را در مورد ايده هاي او بدانم.

من هيچ وقت به اين نينديشيدم كه مثلا فضايي شبيه «در گلستانه» بوجود بياورم و اين خواست من نبوده و اگر براي كسي اين فضا تداعي مي شود باعث خوشحالي من است كه فضاي آهنگساز و هنرمند صاحب نامي مثل هوشنگ كامكار را تداعي كرده است. اما در مورد مستند نامجو هم بايد بگويم ايشان مانند هر شخص ديگري نظر خودشان را مطرح كرده، من به موسيقي كه تصويرسازي داشته باشد بسيار علاقه مندم اين خودش يك بخش با ارزش هنر موسيقي است، اصلا اگر موسيقي تصوير سازي نداشته باشد به نظر من يك بخشي از كار اشكال دارد، تمام آثار بزرگ دنيا اين تصوير سازي را در خودشان دارند و اصولا تمام جنبش هاي هنري و موسيقايي اول از نقاشي شروع شده بعد وارد هنرهاي تجسمي و پيكر تراشي و معماري شده (كه البته ما اين بخش را هرگز در ايران نداشتيم) بعد وارد ادبيات شده و بعد وارد موسيقي شده. موسيقي كه نتواند در شما تصوير ذهني بوجود بياورد به نظر من داراي بيان كاملي نخواهد بود و فقط يك موسيقي روايي و ساده خواهد بود.

موسيقي مهم نيست كه چه تصويري در ذهن شما بوجود مياورد، البته مهم نبودن به اين معنا نيست كه اهميت ندارد بلكه ممكن است يك موسيقي در ذهن چند نفر چند تصوير سازي مختلف داشته باشد و هر كس به فراخور درك خود از دنياي موسيقي و نگاه فلسفي كه به جهان و هنر دارد در درياي بيكران مفاهيم زيباي موسيقي غوطه وار مي شود، ولي همه ي اين ها همراه با تصوير سازي است، همانطور كه شعر اگر تخيل شاعرانه نداشته باشد صرفا يك كلام منظم است، خيلي از شعرا را بزرگان هنر و اديبان، شاعر نمي دانند بلكه آنها را ناظم مي دانند و با همين تعريف است كه شعر سپيد شاملو يا شعر نيمايي شعر مي باشد چون آن عنصر خيال و تصوير را در خود دارد، موسيقي هم به نظر من بايد اين مشخصه را به هر شكلي داشته باشد.

خب نظر نامجو اين است كه آهنگي كه بر روي شعر ساخته مي شود حتما نبايد تصاوير همان شعر را منتقل كند، به طورمثال مي آيد بر روي اشعار مولانا و حافظ آهنگي مي سازد كه خب بعضي اوقات مفاهيم شعر هم عوض مي شود.

خود تاريخ بهترين غربالگر همه ي پديده هاي هنري است، به طور مثال سبك دادائيسم در دوره اي در ادبيات بوجود آمد و خيلي هم سر و صدا كرد ولي چند سال بعد از پيدايشش اصلا فراموش شد و اين سبك نزديك صد سال است كه ديگر هيچ جايگاهي ندارد و خود تاريخ به نظر من آن هنري را كه واجد شرايط هنري باشد و تمام معيارهاي يك اثر هنري را داشته باشد حفظ مي كند و آن اثري كه اين مشخصه را نداشته باشد خود به خود از بين خواهد رفت، من هم  ترجيح ميدهم راجع به هيچ اثري قضاوت نكنم، تاريخ بهترين گواه ماندگاري يك اثر هنري است.

يكي ازنقاط قوت آلبومي مثل زندگي اين است كه دغدغه و حس آهنگساز و خواننده در كار ديده مي شود، متاسفانه آلبوم هاي اخير موسيقي ايراني كمتر داراي حس مي باشد و خيلي كارهاي خشك و بي روح و مصنوعي و حنثي هستند، فكر مي كنيد يكي از علل ضعف موسيقي سنتي را مي توان در اين عامل پيدا كرد كه اهنگسازان از لحاظ روحي ديگر اعتقاد به كاري كه مي كنند ندارند.

ببينيد مسئله اين است كه همانطور كه قبلا گفتم بعضي از آثار مناسبتي هستند و سفارشي بوجود مي آيند و بعضي از آثار هم براي اين كه اهنگساز يك كاري كرده باشد توليد مي شود، من هرگز به اين نينديشيدم، آثار موسيقي بايد در درون هنرمند زايش داشته باشند و متولد بشوند، و وقتي كه موقعش شد خود به خود اين اتفاق مي افتد، هرگز. ننشستم مناسبتي براي يك آلبوم مثلا آهنگ بسازم بلكه كارهايي بوده كه در دوره ها و سال هاي مختلف با روحيات و شرايط مختلف زندگيم ساخته بودم.

عكاس: حنانه شفيعی

  • اين مصاحبه در شماره هفتم مجله موسیقی ایرانیان منتشر شده، برای دریافت آخرین شماره مجله موسیقی ایرانیان اینجا کلیک کنید.
  • برای مشاهده صفحات مصاحبه بصورت ارجینال که در مجله موسیقی ایرانیان منتشر شده، بر روی تصاویر زیر کلیک کنید:


منبع: مجله موسيقي ايرانيان

لینک کوتاه مطلب : https://musiceiranian.ir/?p=1182


برترین مطالب وب    
   

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تمامی آثار صوتی و تصویری منتشرشده در سایت «موسیقی ایرانیان» تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشند.