نوشته ای برای ایرج بسطامی

  • کد خبر : 45409
  • ۱۶ آذر ۱۳۹۲ - ۸:۳۴

تاریخ تولد. تاریخ وفات. عددها گاهی برای آدمها هویت سازند. گاهی خاطره ساز. آدمی اسیر زمان است.در این میان اما هستند آدمهایی که از این چرخه ی گنگ و ناگذیر، بیرون می زنند. در لحظه متولد می شوند. لحظه به لحظه متولد می شوند و هرگز نمی میرند. جملات بالا ، کلماتی است که نوشته […]

تاریخ تولد. تاریخ وفات. عددها گاهی برای آدمها هویت سازند. گاهی خاطره ساز. آدمی اسیر زمان است.در این میان اما هستند آدمهایی که از این چرخه ی گنگ و ناگذیر، بیرون می زنند. در لحظه متولد می شوند. لحظه به لحظه متولد می شوند و هرگز نمی میرند.

جملات بالا ، کلماتی است که نوشته ای برای سالروز تولد مردی که تنها مانده بود، با آن آغاز شده است .- آن هم چند سال پس از مرگش و در پایگاه مجازی بنیاد فرهنگی ایرج بسطامی-

هر چند این نوشته که برای میلاد مرد تنها مانده است ، با جملاتی غمین پایان می یابد در باره روز تولد.- «که فقط بهانه ای می شود برای یادآوری دلتنگی های آنها که مانده اند.»-

۵۶ سال پیش در چنین روزی کسی به دنیا آمد که هنوز از پس ده سال رفتن ناباوارنه اش ، اشک بر دیده می نشیند وقتی صدای اش در گوش دل می پیچد : من مانده ام تنهای تنها

سخن از ایرج بسطامی است . کسی که اول آذر ۱۳۳۶ در شهرستان بم و خانواده ای اهل هنر متولد شد. ایرج از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه نشان داد و همین شد که پدر نخستین تعلیمات آوازی و موسیقایی را به وی داد.

در عین حال برخی می گویند که ایرج ۵ ساله در نخستین تعلیماتش ردیف های آوازی در مکتب تهران سبک استاد عبدالله خوان دوامی را نزد عموی اش – یدالله بسطامی – فرا گرفت.

بسطامی تا نوجوانی تعلیم را پی گیری کرد و در این زمان به عنوان خواننده در گروهی که برادران و عموی اش در آن ساز می نواختند و بنیانش گذاردند، شروع به خواندن کرد. این گروه در رادیو و تلویزیون محلی آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشت و این نخستین گام های ایرج برای جاودانه شدن بود.

 

*شاگردی شجریان

پس از این دوره ها بود که بسطامی در ۲۲ سالگی به کلاس آواز استاد شجریان راه پیدا کرد و به فراگیری آواز و ردیف های آوازی پرداخت.البته این کار ساده ای نبود، بسطامی هر هفته از بم به تهران می آمد و دوباره این راه را به مقصد بم باز می گشت تا تنها بتواند ساعاتی نزد استاد شجریان تلمذ کند، اما این دوره ها بود که بسیار به او آموزاند و برای سالها هیچ تحول اجتماعی نتوانست در این یادگیری خللی ایجاد کند.

 

* استادی که همکار شد!

بعد از این دوره که سالها به طول کشید بسطامی نزد استاد مشکاتیان رفت و به فراگیری تلفیق شعر و موسیقی و ادامه ی ردیف های آوازی پرداخت و همین باعث آشنایی بسطامی و مشکاتیان شد که با همکاری هم آلبوم های موسیقایی را منتشر کردند از جمله آنها نخستین آلبوم بسطامی با عنوان «افشاری مرکب» است.

اولین آلبوم ، آخرین کار مشترک نبود بلکه نوید کارهای بیشتری را داد و به این ترتیب ، ˈ مژده بهارˈ ، ˈ افق مهرˈ و ˈوطن منˈ حاصل همکاری بسطامی و مشکاتیان شد و به بازار عرضه گردید.

 

* او که دیر شناخته شد اما زود رفت

بسطامی که سالها شاگردی کرده بود و در گروه موسیقی دور از پایتخت کار کرده بود و شهرت را به ارائه کار خوب ترجیح داده بود، دیر شناخته شد و صدای اش همگانی و آشنا برای مردم گردید به گونه ای که وی در ۴۰ سالگی به اوج فعالیت خود رسید و در جمع توانست تنها ۱۴ سال فعالیت حرفه ای ملی داشته باشد که یازده آلبوم حاصل این ایام است.

 

* گستره ای جاودانه

کارهای بسطامی با مشکاتیان چنان بود که گروه های مشهور و آهنگسازان به نام در آلبوم های دیگر وی با او همکاری کردند.

از جمله «بوی نوروز» حاصل همکاری گروه دستان و آهنگ سازی محمدعلی کیانی نژاد است و در همکاری های بعدی با کیوان ساکت آلبوم «فسانه»، کورش متین «سکوت» و حسین پیرنیا «تحریر خیال» خلق شد.

هم چنین آلبوم «موسم گل» که با همکاری محمدرضا درویشی تهیه گردید شامل از جمله بازخوانی برخی از تصانیف قمرالملوک وزیری بود .

بسطامی هرگز ازدواج نکرد وزندگی خود را وقف موسیقی اصیل کلاسیک و سرپرستی خانواده ی برادر مرحومش کرد.او که اهل شهرت نبود، اجازه نوشتن درباره اش در نشریات یا نشر عکس های اش بر روی آلبوم ها را نمی داد و همین باعث کمتر شناخته شدن چهره اش از پس صدای ماندگارش تا زمان حیاتش بود.

هنگامی که سحرگاه پنجم دی ماه ۱۳۸۲ در زلزله بم، مرگ بر این استاد آواز آوار شد، همگان او را از نو شناختند و با تصنیف ها و خوانده های اش خاطراتشان را ساختند.

همان مردی که گویی هنوز می خواند :

گل پونه های وحشی دشت امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها

حبیبم ، سیل غمها

گل پونه ها ، نا مهربانی آتشم زد آتشم زد

گل پونه ها ، بی همزبانی آتشم زد

می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم

افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

گل پونه های وحشی دشت امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها

حبیبم، سیل غمها

منبع: ایرنا
لینک کوتاه : https://musiceiranian.ir/?p=45409

    برچسب ها

    مطالب مرتبط با این خبر

    ثبت دیدگاه

    مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
    قوانین ارسال دیدگاه
    • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
    • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
    • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.