موسیقی ایرانیان
 

اختصاصی موسیقی ایرانیان

سایت موسیقی ایرانیان – ابراهیم مولائی : من بیست سال پیش جسارت ساختن “ونوشه” و “رقص ناز” را داشتم و امروز برای حفظ آن جسارت نیازی به ترغیب ندارم. آنگه که یک اثر هنری نیاز به حرکتی دارد، باید انجام شود و جسارت جزئی از کیفیت های یک اثر هنریست.

حمید متبسم یکی از موسیقیدانان مطرح دوران ماست. احاطه و تسلط وی بر موسیقی دستگاهی ایران و همچنین برخورداری از دانش عمومی موسیقی و ذهنیت خلاق، از وی موسیقیدانی برجسته ساخته است. متبسم برآمده از کانون چاووش است، نزد استادان آن مرکز سالها به آموزش مشغول بوده و در همان جا به عنوان نوازنده ئ تار با گروه عارف همکاری داشته است .
او متولد سال 1337 در شهر مشهد، پدرش علی متبسم نخستین استاد وئ و هنرمندانی همچون شادروان حبیب الله صالحی, زیدالله طلوعی, هوشنگ .ظریف, حسین علیزاده و محمدرضا لطفی دیگر استادان وئ بوده اند.
خلق و انتشار آثاری همچون بامداد، بوی نوروز، ساز نو آواز نو، لولیان، شوریده، گل بهشت، حنائی، ماه عروس، غیژک کولی و به نام گل سرخ و تشکیل گروههائ موسیقی چکاوک ، مضراب ، گروه بین الملل پردیس و مهم تر از همه دستان و همینطور تاسیس انجمن تار و سه تار و برگزاری سمینار سالانه ئ تار و سه تار از سال 1373 و شرکت در ضبط آثار بسیاری از آهنگسازان معاصر موسیقی ایران از اهم فعالیتهائ او پس از مهاجرت به کشور آلمان محسوب می شود.

آقاي متبسم از تور كنسرت هاي “به نام گل سرخ ” بگو و اينكه در در چه کشورهائی کنسرت خواهید داشت ؟
ما “به نام گل سرخ” را در ماه آپریل 2010 برابر با فروردین و اردیبهشت 1389 خورشیدی به کشورهای سوئد،المان، سویس، هلند، بلژیک، انگلیس و اتریش خواهیم برد.
و همه همکاران این اثر همانطور که در آلبوم منتشر شده آمده، همراه ما خواهند بود.

مطمئنا سالار عقيلي در اين كنسرت ها كنار شما خواهد بود ؟
سالار عقیلی خواننده این اثر است و حتما و باید همراه ما باشد.

به نظر من و خيلي از دوستاني كه « به نام گل سرخ» رو شنيدن ، اين اثر از موفق‌ترین آثار در دایره موسیقی ایرانی است ، خود شما هم اينطور فكر ميكنيد ؟
آهنگسازان اثار خود را مانند فرزندان خویش دوست دارند و من این یکی را بسیار دوست می دارم، چرا که در “به نام گل سرخ” مانند “ونوشه” و “رقص ناز” تماما خودم هستم.
معمولا در آثار موسیقی ایران بخش هائی آوازی در نظر گرفته می شود که کمتر سلیقه و تفکر خالق اثر در آن نقش دارد و آهنگساز اختیار کار را به دیگر دست اندر کاران اثر می سپارد و درست در هم اینجاست که می تواند یک اثر موسیقائی از یکدستی کمتری برخوردار باشد و فارق از اینکه بخواهیم در باره خوب و یا بد بودن اینگونه بخش ها قضاوتی بکنیم، قالبا دو شخصیتی و دو رنگی در کار بگوش می رسد.
حال ممکن است که قضاوت شنونده در باره کارهای من بگونه ای دیگر باشد ، لیکن برای خودم آثاری که از این یکدستی برخوردارند عزیز ترند و “به نام گل سرخ”از این گروه است.

چطور شد آقاي عقیلی به عنوان خواننده این اثر انتخاب شدند ؟
سالار عقیلی از خوانندگان توانا و پرکار این دوران است و علاقه اش به این کار و همینطور انعطاف پذیریش در اجرای آثار متفاوت، مرا به سپردن این اثر به او ترغیب کرد.
خواننده یا نوازنده باید مانند هنرپیشه ای که نمایشی را نقش آفرینی می کند ضمن حفظ شخصیت بازیگری خودش از کار نیز تاثیر بگیرد و بتواند آن نقش را بخوبی بپرورد.
و سالار عقیلی در این نقش آفرینی موفق و سربلند بوده است

شما در کار اخير خود از ساز هندي سيتار استفاده كرده ايد لطفا توضيح دهيد استفاده از اين ساز در این مجموعه به چه منظور بوده و بازتاب و فيد بك هاي مخاطبان درباره استفاده از اين ساز چطور بود؟
من در مقدمه ای که در آلبوم اثر آمده به این مورد اشاره کردم که کلام شفیعی کدکنی مرز نمی شناسد و برای تمام انسان هاست، آبستره و استعاره ای که در شعر کدکنی نهفته است مرا به این نوع آهنگسازی کشاند.
به فراز های شعر او توجه کنید:
“زین بر نسیم بگذار تا بگذری از این بحر”
یا در جائی دیگر:
” از این گریوه بدور، درآن کرانه ببین
بهار آمده از سیم خاردار گذشته”

چگونه می توان در مقابل این استعاره ها سنتی ماند، آوردن سیتار مانند دریدن پوسته ایست که در آن گرفتاریم، مانند زین کردن نسیم است برای گذشتن از این بحرو از این گریوه.
برخی از سنت گرایان اینگونه نگرش را مورد انتقاد قرار می دهند و نه تنها آوردن سیتار در این اثر را که خود کار را هم مورد پرسش قرار می دهند. موسیقی امروز ما از شعر نوی ما عقب افتاده و هنوز گروهی می گویند که حتما باید مقام “دلکش” بعد از مقام “داد” اجرا بشود و گر نه احکام بجا آورده نشده!
شفیعی کدکنی این اشعار را سال های 1340 گفته و ما هنوز بر سر بکار گیری موسیقی زمان قاجار بحث داریم.
البته برخورد قالب مخاطبان “به نام گل سرخ” تا کنون مثبت و پذیرا بوده است و نقش دادن سیتار در “به نام گل سرخ” مقبول اکثریت قرار گرفته و در چند نقدی که از کار شده آمدن سیتار نیز مورد توجه بوده است.

‌ آيا همين فيدبك هاي مخاطبان شما رو ترغيب خواهد كرد كه در كارهاي آتي هم از اين ساز يا سازهاي مشابه استفاده كنيد (موسيقي تلفيقي)؟
حتما، حتما!
من بیست سال پیش جسارت ساختن “ونوشه” و “رقص ناز” را داشتم و امروز برای حفظ آن جسارت نیازی به ترغیب ندارم.
آنگه که یک اثر هنری نیاز به حرکتی دارد، باید انجام شود و جسارت جزئی از کیفیت های یک اثر هنریست.
بعلاوه من برای شنیدن انتقاد همه گوشم و معتقدم که آنکه کار تازه ای می کند، ممکن است اشتباه هم بکند.

نوازنده سيتار آقای سیدهارت کیشنا بودند شما چگونه و چه زماني با ايشان آشنا شديد ؟ و ضبط صداي اين ساز در كجا صورت گرفت ؟
آشنائی قبلی میان من و ایشان وجود نداشت.
مدتی در اروپا به دنبال نوازنده ای بودم که بتواند کاری غیر از سنت موسیقی هند را هم اجرا کند و در این جست و جو به ایشان رسیدم.

در آلبوم “به نام گل سرخ ”  انتخاب دستگاه چهارگاه و نواختن ساز زورخانه در قطعه پاياني، خواسته و ناخواسته، شنونده آشنا به موسيقي ايراني را به اثر زيباي «دستان»ساخته مرحوم پرويز مشکاتيان رهنمون مي کند آيا اين در حد يک شباهت ظاهري است ؟ لطفا توضيح دهيد
تجدید خاطره بدلیل شباهت های بکار گیری سازی غیر معمول و یا دستگاه خاصی در دو اثر موسیقائی نکته تازه ای نیست، هنگامی که پرویز مشکاتیان ضرب زورخانه را در اجرای “چکاد” ش بکار گرفت، بسیاری به یاد آثار اسفندیار منفرد زاده افتادند.
البته شباهت های عاطفی آثار من و مشکاتیان حتما بدلیل علاقه من به ذهنیت آهنگسازی اوست و استفاده از تجربیات دیگر هنرمندان صاحب تفکر و سبک نشان بروز بودن است، ولی تصنیف “بربط سغدی” بیش از بکارگیری ضرب زورخانه و دستگاه چهارگاه شباهتی با “چکاد” ندارد.

اسم شفیعی کدکنی به عنوان شاعر در اين آلبوم ديده ميشود ،  شما موسیقی را بر اساس اشعار شفیعی کدکنی ساختید؟ یا ملودی‌ها ساخته شد و سپس مناسب ديديد اشعار را از شفیعی کدکنی انتخاب كنيد؟
اگر کلام شفیعی کدکنی نبود، “به نام گل سرخ” هم نبود.
گوشه گوشه این اثر تحت تاثیر کلام بی پروای اوست و اگر رنگی در این کار هست، رنگ اوست.
بعلاوه من بر این اعتقادم که تصنیف و ترانه باید تحت تاثیر کلام بوجود بیاید و من به جز این بلد نیستم.

از آلبوم ” به نام گل سرخ ”  فاصله بگيريم ، شما از سال ها پيش بر روي  پروژه موسیقايی “سیمرغ” فعاليت مي كنيد ، پروژه اي كه داستان زال از شاهنامه فردوسی را به صورت موسيقي روايت مي كند . لطفا درباره اين پروژه و از پيچيدگي‌هاي ساختاري شاهنامه  صحبت كنيد ؟

در پاسخ این پرسش بهتر است بخشی از نوشته دکتر محسن بنائی”مشاور ادبی” این پروژه را در این باره بخوانید:

شاهنامه فردسی نه تنها یکی از برجسته ترین آثار ادب پارسی، که یکی از شاهکارهای ادبیات جهان است. حجم حماسه ملی ما با بیش از پنجاه هزار بیت بیشتر از دو برابر حماسه های Odyssey و  Iliad هومر و بیست برابر حماسه آلمانی Nibelungensage  است.
شاهنامه تنها از این نظر نیست که اثری استثنائی و بی نظیر به شمار می رود، اگر ما در آثار دیگر شاعران پارسی گوی با مفاهیمی انتزاعی مانند عشق، حرمان، حسرت و اشتیاق روبروییم، فردوسی در کنار پرداختن به این مفاهیم، دست به تصویرگری صحنه های داستانهای اسطوره ای ایرانزمین می زند و خواننده را نه تنها به درون روح و روان قهرمانان خود و احساسات گوناگون بشری رهنمون می شود، که او را با خود به میانه میدان رزم و مجلس بزم می برد و با اعجاز سخنش این صحنه ها را زنده و جاندار برای خواننده ترسیم می کند. دشواری روایت موسیقائی داستانهای شاهنامه نیز درست در همین جا است که آغاز می شود. موسیقی، به عنوان یک هنر انتزاعی به خوبی می تواند از پس انتقال مفاهیمی همچون عشق و نفرت و حسرت و افسوس برآید، ولی هنگامی که نوبت به روایت موسیقائی یک صحنه جاندار می رسد، کار بر موسیقی دشوار می شود. اگر دست آهنگساز در انتقال مفهومی مانند “حسرت” با بهره گیری از یک دستگاه ویژه و استفاده از توالی پرده های خاص باز است، روایت آهنگین صحنه زیر در مرز ناممکنها قرار می گیرد:

چو بوسـید پیــکان سرانگشت اوی … گــــذر کــــرد از مهـــره پشــت اوی
کشــانی هم انـــدر زمان جان بداد … چنان شــــد کـــه گفـتی ز مادر نزاد

شاهنامه اثري استثنائي و بي‌نظير به شمار مي‌رود كه داستانهايش سرشار از عشق و رقت است. داستانهاي عاشقانه زال و رودابه، رستم و تهمينه و کاووس و سودابه از نمونه‌هاي اين‌گونه داستانهاست. ، شما در پروژه سيمرغ چه تلاشي كرديد موسيقي به عنوان يک هنر انتزاعي بتواند به خوبي از پس انتقال مفاهيمي همچون عشق و نفرت و حسرت و افسوس برآيد ؟
موسیقی سنتی ایران همواره دست به تصویر مفاهیم عرفانی شعر فارسی زده و از تصویرگری صحنه های جاندار بدور بوده است و هم از این روست که کار جمعی و ارکسترال در موسیقی ما جوان و خام است.
یکی از دلایل مهم کار نشدن روی شعر فردوسی نیز همین است که شعر فردوسی در هر آن به مفاهیم سه بعدی زندگی انسان می پردازد و دنیای خیال و واقعیت را به هم می پیوندد و برای بیان این حالت ها باید از مرز یک یا چند ساز فراتر رفت و پرواز بلند تر داشت.
آثاری هم که تا کنون روی اشعار فردوسی اجرا شده برای ارکستر های سیمفونیک نوشته شده است.
حال من در این اثر تلاش کردم که در حد توان و دانش و تجربه ام اثری برای یک ارکستر بزرگ سازهای ایرانی شامل هشت ساز کششی، نه ساز مضرابی، یازده ساز کوبه ای و پنج خواننده بوجود بیاورم. بدیهی ست که بکار گیری ساز های ایرانی در این حجم با توجه به کمبود های ساز های ایرانی برای کار جمعی، با مشکلاتی روبروست، ولیکن نیاز خود عامل پیشرفت است و تا اینگونه کار نشود، انگیزه ای هم برای بهبود نخواهد بود.

اين پروژه چه زماني به مرحله اجرا خواهد رسيد ؟
و براي اجرايي كردن سيمرغ نيازمند امکانات فراوان انساني، مادي و فرهنگي است ،  چه نهادهايي شما را در اجراي اين پروژه حمايت مي كنند ؟

اجرای این قطعه نیارمند کار سازمان یافته و همچنین بودجه ای سنگین برای تأمین مخارج سفر و اقامت و سازماندهی این جمع بزرگ در تور کنسرت ها است.
اگر به وب سایت سیمرغ مراجعه کنید، می بینید که دوستان و سازمان هائی تا کنون همراه این پروژه شده اند.
همه ارکستر های بزرگ جهان به اتکای کمک های مالی و فرهنگی سازمانی، خصوصی و دولتی پا برجایند و مخارج آنها تنها با درآمد حاصله از کنسرت ها قابل تامین نیست. از این رو دست اندر کاران پروژه سیمرغ نیز زمانی دوساله را برای جلب اسپانسر و گردآوری  کمک های مالی در نظر گرفته اند و اجرای کنسرت را از پائیز سال 1390 خورشیدی برابر با پائیز سال 2011 میلادی ممکن می دانند.

این مصاحبه در دومین شماره ماهنامه موسیقی ایرانیان منتشر شده است


منبع: سایت موسیقی ایرانیان

لینک کوتاه مطلب : https://musiceiranian.ir/?p=280


برترین مطالب وب    
   

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تمامی آثار صوتی و تصویری منتشرشده در سایت «موسیقی ایرانیان» تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشند.