موسیقی ایرانیان
 

نوشته اي براي مقدمه‌ي مصاحبه با محسن يگانه در باب موضوعاتي چون:

موسيقي ايرانيان-امين موسوي و امين ريزباف: مصيبت بزرگي است، خيلي بزرگ! چه خودمان حس كنيم، چه نكنيم دچار فاجعه ي بزرگي هستيم. نسل ما در همه ي شاخه ها و در همه ي امور دچار خلاء بزرگي به نام “استاد” است. نسل ما از فقدان استاد درد عظيمي مي برد. كسي نيست كه دست ما را بگيرد و راهمان را نشان دهد. استادنماها هم همه چون پیران جاهل و شیخان گمراه با ظاهري بزرگ‌منشانه چون يك بزرگ روحي و فكري رفتار مي كنند اما در درون فريبكار و نادان و در پي ارضاي نيازهاي سطحي دنيوي خود هستند.

استادان واقعي هم عمدتا يا در خواب مرگ و شهادت رفته اند و يا به سبب نااميدي از همه، گوشه گير گشته در نااميدي آرميده‌اند.

اين “فقدان استاد” در عرصه ي هنر و همچنين موسيقي ما نیز به شدت احساس می‌شود. سخنی از اساتيد و آموزگاران موسيقي سنتي نمي گوییم كه آشوب به راه مي افتد! و از آنجا که ما موجودات سر به زیری هستیم و علاقه به آتش‌افروزی نداریم، به همین موسيقي پاپ تازه متولد شده ي زيرزميني خودمان بند می‌کنیم! اين جوانان تازه به روی زمین رسیده(!) حقيقتا بدون اينكه خودشان بدانند از فقدان استاد رنج‌ها مي برند. همين باعث شده است که در موسيقي پاپ كمتر تفكر و اصالتي ديده شود. اين كمبود تفكر و اصالت از اين ناشي مي شود كه خواننده هاي پاپ ما اكثرا كم مايه و بي بهره از هر انديشه، تفكر و ايدئولوژي هستند. اكثرا تهی‌اند! و به همين دليل هم با كوچكترين نسیمی مسير هنري و رفتاري شان از سمتي به سویي دیگر تغيير جهت مي دهد. اين عزیزان دلبند به سبب نداشتن استاد فكري، دردهاي عميق را حس نکرده‌اند و در بهترين حالت در همين عشق و عاشقي هاي سطحي گير كرده اند(كه كمتر به عمق همين عشق هم راه يافته اند). اما بياييد كمي منصف‌تر باشيم، برخي از اينان از نبوغ موسيقايي و احساسي فراواني برخوردارند و حسرت اين را بر دل آدمي مي‌نهند كه اي كاش اين همه نبوع در خدمت يك مفهوم و درد عميقي مي بود، و آن زمان بود كه آثار اين جوانان با استعداد در تاريخ موسيقي ماندگار مي شد. كه تجسم آن چقدر باشکوه است! اتفاقي كه به نمونه براي فرهاد افتاد؛ او ترانه ي پاپ در ظاهر سطحي را چنان با معاني و دردهاي ژرف خودش در هم آميخت كه بعيد است كسي مثل او يافت كه آشتي بين “درد تفكر” و “موسيقي پاپ” ايجاد كند.

خيلي ها اعتقاد دارند که در موسيقي پاپ، هنر قحط است و اين نوع موسيقي صرفا براي جذب مخاطب و سرگرمي عوام‌الناس زاده شده و ادامه ي حيات مي دهد. بله خب پاپ‌خوان هاي زيادي هستند كه فقط به فكر فريفتن مخاطب و تحت تاثير قرار دادن آنها هستند و به اين روال ادامه ي حيات مي دهند اما نمي توان اين قضاوت را در مورد تمام اهالي موسيقي پاپ كرد.

آيا تمام آهنگ هاي موسيقي پاپ آثار دم دستي هستند كه صرفا براي سرگرمي خلق شده اند؟ آيا به واقع يك پديده ي صرفا تفريحي و سرگرمي مي تواند اين همه علاقمند را بطور جدي به دنبال خود بكشد؟ آيا يك پديده ي تفريحي مي تواند تا به اين حد حس و اعتقاد و وقت اين همه هوادار خواننده هاي موسيقي پاپ را تحت تاثير خودش قرار دهد؟ آيا وجود اين همه توجه و تعصب و عشق در بين هواداران خواننده هاي پاپ نمي تواند دليلي بر جدي بودن موسيقي پاپ باشد؟

فرض بگيريم كه آلبوم هاي بسياري از خواننده هاي پاپ براي ما و يا كارشناسان جدي و تاثيرگذار نباشد اما بايد به اين نكته توجه كرد كه همين موسيقي و آثار پاپ براي بسياري از جوانان و هواداران خواننده ها جدي و مهم است. جدي است كه با جان و دل گوش مي كنند و نظر مي دهند و نقد مي كنند و حتي بر سر تعصبشان در سايت ها و وبلاگ ها به جان هم مي پرند. موسيقي جدي صرفا اين نيست كه يك عده اي از اساتيد و مخاطبان موسيقي سنتي يا كلاسيك علاقمند يك آلبوم شوند و از آن تعريف و تمجيد كنند. همين كه اثری آنقدر مهم و جدي شد كه توجه مخاطب حتي عام را از مسائل روزمره ي زندگي خارج كرد و به سمت زيبايي هاي آن آلبوم جلب كرد و انرژي او را صرف مرور و فهم زيبايي آثار خواننده اش و تحليل و خواندن مطالب و اخبار و نقد پيرامون هنرمند محبوبش كرد، يعني موسيقي آن آلبوم دم و دستي و سطحي و صرفا براي سرگرمي و خوش گذراني نبوده، بلكه موسيقي آن آلبوم براي آن مخاطب بسيار جدي و مهم بوده است، حال اين موسيقي جدي مي تواند براي سنين و تفكرات مختلف انواع و اقسام متفاوتي داشته باشد ولي امر مسلم این است که كسي حق ندارد پاپ را صرفا براي تفريح و سرگرمي بداند؛ به دليل اينكه غم و احساسي كه در آثار اين خواننده هاي نوظهور موجودست نزد هواداران و دوستداران اين هنر بسیار جدي گرفته می‌شود.

آيا به واقع مي توان راي كلي صادر كرد و تمام آثار پاپ را صرفا براي تفريح و سرگرمي دانست؟ پس تكليف آثاري مثل «گل سر»، «عشق دو حرفي»، «صبوری»، «سنتوري، «چه کسی»، «کجاس بگو» محسن چاووشي يا «شهيد»، «گناهي ندارم»، «چشماي خيس» محسن يگانه يا «سلام آخر»، «غریبانه» احسان خواجه اميري، يا «واستا دنيا»، «نـرو»، «دل من» رضا صادقي، يا آلبوم «از تو دورم» فريدون چه مي شود؟ تكليف آلبوم هاي بسياري از هنرمندان چون محمد اصفهاني و عصار و ناصر عبداللهي و غيره و غيره چه مي شود؟

آيا واقعا آثار هنرمنداني چون فريدون فروغي، كوروش يغمايي و فرهاد را مي توان به همين راحتي صرفا براي تفريح و سرگرمي دانست؟*

*(ذكر اسامي قطعات و خواننده هاي مختلف بر اساس معيار خاصي نبوده بلكه تنها نام ها و قطعاتي آورده شده است كه در لحظه ي نگاشتن متن در ذهن نگارنده بوده، چه بسا كه بسياري از قطعات و آلبوم ها و خواننده ها بودند كه از قلم افتاده و در ياد نگارنده نبوده اند)

بعيد مي دانم، آثار هنرمندي مثل فرهاد مملوست از رنجي كه روحش كشيد كه او رنج و دردهايش را در آثار هنري خود منعکس كرده بود. كه اتفاقا جوهره ي اصلي هنر و ماندگاري آثار او هم همين درد صادقانه است و كاري هم به مسائل فني و سبك هاي مختلف موسيقي ندارد؛ كه چه بسا يك اثر داراي سطح بسيار بالاي موسيقايي باشد ولي در آن هيچ اثري از احساسات بكر آدمي يافت نشود. شرط وجودي هنر نه صرفا به مسائل فني چون مهارت در نوازندگي و خوانندگي و تنظيم و آهنگسازي ربط دارد و نه صرفا به داشتن تجربه و سابقه مربوط است. بلكه شرط اصلي وجودي هنر داشتن احساس، دغدغه و اعتقاد در فكر و روح هنرمند است.

و همين استدلال هم نیز باعث مي شود که ما بسياري از آثار خواننده هاي نسل جديد (بخصوص اولين آثار آنان) را صرفا براي سرگرمي ندانيم و اتفاقا بعضي از آلبوم هاي اين پاپ خوان هاي نسل جديد را هنر و موسيقي جدي بدانيم. چون كه آن جوهره ي اصلي هنر يعني “احساس” در آثار اين پاپ‌خوان ها به وفور يافت مي شود.

البته طبیعی است که ضعف هاي بي شمار فني، بخصوص در آلبوم هاي ابتدايي خواننده هاي نسل جديد پاپ وجود داشته و  اكثر ترانه هاي اين خواننده ها سطحي و محدود در چند موضوع تكراري و جوان پسند باشد اما در هر صورت اين نسل جديد پاپ داراي استعداد هاي فراوان و ملودي سازهاي فوق العاده‌ست كه در صورت داشتن استاد (نه به مفهوم استاد موسيقي بلكه به معناي استاد هنري،‌استاد زندگي و راهبر فكري) مي توانستند تحول عظيمي در اين موسيقي راكد ما و در نهایت جامعه‌ی ما ایجاد کنند اما دريغ كه اينان ندانسته از فقدان استاد رنج مي برند و نبوغ موسيقايي شان فقط در خدمت احساسات سطحي عاشقانه و راضي كردن سليقه هاي سطحي مخاطبان تلف می‌شود.

يكي از آن بااستعدادها و با احساس ‌ها در بين اين نسل جديد موسيقي پاپ محسن يگانه، جوان بيست و پنج ساله اي است كه در خلق ملودي هاي بكر و احساسي بسيار بسيار تواناست. او موسيقي را نه بصورت علمي بلكه تجربي از 15سالگي شروع كرد و در 19 سالگي اولين آلبوم زيرزميني خود را منتشر كرد كه باعث جذب بسياري از جوانان به آهنگ هاي او شد. در هر صورت ما كار يگانه خصوصا آلبوم هاي اولش را صرفا پاپ نمي دانيم، هنر مي دانيم، جزو موسيقي جدي مي دانيم نه به سبب اينكه اين آثار داراي قدرت فني بالايي هستند. نه به سبب اينكه اشعارش داراي معاني پيچيده و عميقي هستند. تنها به سبب اينكه در آثار او احساس و دردهاي بي پرده و صادقانه به وفور يافت مي شد. همين هم كه يك عده جوان اينقدر برايش در اينترنت دست و پا مي شكانند، نشان مي دهد كه كارش جدي بوده است وگرنه چه كسي براي تفريح حاضر مي شود اينقدر وقت بگذارد و در سايت ها و وبلاگ هاي مختلف بر سر او بحث و جدل كند؟

بر همين اساس تصميم گرفتيم با او كه به تازگي «رگ خواب» را منتشر كرده است مصاحبه‌ي مفصلي انجام دهيم. مصاحبه در سه قسمت “در باب مسائل فني” “بر روي خط هوادار” و “در مدار تحليل” انجام شده است كه امين ريزباف، عليرضا محمدي، پريا مشغولي، آرمين ابراهيمي و  امين موسوي هر كدام به نوعي در طراحي سوالات و انجام و تايپ و ويراستاري مصاحبه نقش اصلي و فرعي داشته اند، ناگفته  هم نماند كه مصاحبه بسيار مفصل و طولاني از كار درآمده است اما خواندنش ضرري ندارد، با خواندن هر سه قسمت مصاحبه قبول خواهيد كرد كه موضوعات مطرح شده اهميت داشته اند و نمي شد از كنارشان به راحتي گذشت.

برای مشاهده‌ی صفحه‌های اصلی این نوشته در نهمین شماره مجله موسیقی ایرانیان بر روی عکس‌های زیر کلیک کنید.

  • طراحی و صفجه آرایی: ابراهیم مولائی

http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2011/07/1s.jpg http://musiceiranian.ir/images/news-pic/2011/07/2s.jpg


منبع: مجله موسیقی ایرانیان - musicmagazine.ir

لینک کوتاه مطلب : https://musiceiranian.ir/?p=11904


مطالب پربازید

تازه ترین مصاحبه های تصویری اختصاصی موسیقی ایرانیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تمامی آثار صوتی و تصویری منتشرشده در سایت «موسیقی ایرانیان» تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشند.