موسیقی ایرانیان
 

«نغمه ای از جنس شالیزارهای گیلان»

گفت و گوی مفصل با ناصر وحدتی
گفت و گوی مفصل با ناصر وحدتی

موسیقی ایرانیان – عاطفه بزرگ­نیا: سرزمین سبزپوش شمال ایران به همان اندازه که  موهبت های طبیعت پرنعمت را در خود جای داده، خاستگاه اندیشه ورزان و هنرمندان بزرگی بوده و هست که در تعالی فرهنگ و هنر ایران زمین مخلصانه همت گماشتند. بی ریا مردمانی که عظمت و ژرفا را از دریا، صلابت و شکوه را از کوهستان، سبزی و زایندگی را از جنگل و زلالی و لطافت را از باران به ودیعت گرفته اند تا بیافرینند آنچه را که هم مایه قرار جان و بی قراری اندیشه است برای مردم این آب و خاک و هم اسباب اعتلای نام ایران است در فراسوی مرزهای سرزمین مادری.

عرصه موسیقی طی سال های اخیر شاهد ظهور و بالندگی هنرمندانی از خطه شمال ایران بوده است که در سطح کشوری و حتی بین المللی عرض اندام کردند و زیبایی و طربناکی موسیقی آن دیار را در معرض دید و شنید قرار دادند. 12 سال پیش بسیار بودند هموطنانی که به شوق شنیدن آواز حزن آلود و جادویی «فریدون پوررضا» در تیتراژ سریال «پس از باران» هفته ای را به انتظار ساعت پخش این سریال سپری می کردند؛ حتی اگر معنای کلماتش را درنمی یافتند.

اما از این حزن پرجذبه که بگذریم، شاید شادمانگی و سرزندگی پنهان در روح موسیقی گیلان است که علاوه بر انگیزش  اقبال عامه مردم، پژوهندگان موسیقی نواحی ایران را به کندوکاو در فولکلور این استان تشویق کرد. پژوهشگرانی که عاشقانه برای ثبت و ضبط آوازهای محلی از زبان راویان کهنسال حتی تا دل دورافتاده ترین کوهستان های گیلان سفرکردند و به گردآوری این گنج های فراموش شده همت گماردند.

ناصر وحدتی، خواننده گیلانی، خود یکی از همین پژوهندگان است که پس از سال ها  تلاش در ثبت و ضبط آوازهای فولکلور خطه گیلان، کوشید تا با بازخوانی این آثار، جانی دوباره ببخشد به کالبد متروک آوازهای گمشده در دهلیزهای زمان. کار خوانندگی را با گروه شمشال آغاز کرد و تا کنون 3 آلبوم به نام های «زرنگیس»، «شورم نقش» و «دامون» را تقدیم بازار موسیقی کرده است.

وی همچنین نویسنده چیره دستی است تا امروز چندین داستان و رمان به نام های «خوندشت»، «داستان یک زندگی»، «روی خوش زندگی» و «من ریحان هستم» به قلم وی منتشر شده است. کتاب  «زندگی و موسیقی» که اثر پژوهشی درباره موسیقی گیلان است از دیگر اثار منتشر شده وحدتی است.

ناصر وحدتی طی روزهای 13 و 14 اردیبهشت ماه امسال به همراه گروه «گیل و آمارد» کنسرتی در تالار وحدت برگزار خواهد کرد که بی شک جلوه ای دیدنی و شنیدنی از موسیقی فولکلور گیلان زمین خواهد بود. برپایی این کنسرت فرصت مناسبی به دستمان داد تا گفت و گویی با این خواننده و پژوهشگر موسیقی محلی گیلکی داشته باشیم.  بخوانید شرح گفت و گوی اختصاصی روزنامه فرهیختگان را با ناصر وحدتی:

جناب آقای وحدتی، پس از سال ها فعالیت در عرصه پژوهش موسیقی فولکلور گیلان ، چه عاملی شما را  به سمت خوانندگی سوق داد؟

کودکی من در یکی از روستاهای سیاهکل به نام «لیش» سپری شد و نخستین بار از طریق مادر و مادربزرگم بود که با داده های فرهنگی گیلان و آوازهای محلی آشنا شدم.  آن زمان درک درستی برای ثبت و ضبط این شنیده ها وجود نداشت و من فقط آنها را به حافظه می سپردم. از اوایل دهه 50 بود که با یک ضبط صوت ساده کار ضبط کردن موسیقی فولکلور را شروع کردم. 15 سال به این طریق کار کردم تا اینکه در سال 1375 یکی از دوستانم به نام قباد رضایی که از نوازندگان بزرگ گیلانی است مرا به حسین حمیدی پژوهشگر موسیقی نواحی معرفی کرد. حمیدی از غمخواران موسیقی نواحی بود که به طور جدی در زمینه جمع آوری فولکلور  فعالیت می کرد. همان وقت بود که با همکاری یکدیگر گروه «شمشال» را به خوانندگی خودم تشکیل دادیم و در سال 1380 سه شب متوالی در کاخ نیاوران کنسرت اجرا کردیم. این پیشنهاد حمیدی بود که من بخوانم و خوشبختانه نتیجه بخش بود.

علت جدایی تان از گروه شمشال چه بود؟

در سال 83 آقای حمیدی از ایران رفتند و چند سالی مقیم یکی از کشورهای اروپایی شدند. با رفتن ایشان فعالیت های گروه شمشال هم متوقف شد و من که تا آن برهه به کار مسلط شده بودم به فکر تشکیل گروه جدیدی افتادم.

یعنی همین گروه «گیل و آمارد» که در برنامه های سال های اخیرتان  شما را همراهی می کند؟

بله، آن زمان یکی از دوستانم به نام موسی علیجانی که نویسنده و مدیر یک آموزشگاه موسیقی در رشت استگروهی داشت به نام «گروه کر گیلان»؛ من فقط یک روز با این گروه تمرین کردم و نوع قطعات انتخابی ما از موسیقی کار یا موسیقی زنان گیلان بود که با تشت و همخوانی گروه اجرا می شد و بعد در کاخ سعدآباد در همایش دانشجویان میراث فرهنگی برنامه اجرا کردیم. این گروه هسته اولیه گروه گیل و آمارد فعلی است.

در كنسرت پيش رو نحوه اركستر بندي به چه صورت خواهد بود؟

كنسرت 13 و 14 ارديبهشت ماه به دو قسمت مجزا تقسيم شده است. در قسمت اول ساز و آواز داريم كه با اركستري مركب از سازهاي كمانچه‏، بربط، سه تار، سازهاي كوبه اي و 5 نفر همخوان همراهي مي شود. گروه همخوان همچنين سازهاي دست­سنج و دايره زنگي مي نوازند. در قسمت دوم برنامه هم موسيقي كار يا موسيقي زنان گيلان را اجرا مي كنيم كه با اركستر 12 نفره نوازندگان سازهاي كوبه اي (طبل، دف، دايره، دست سنج‏ و دايره زنگي) همراهي خواهد شد.

چرا موسیقی کار گیلان به زنان اختصاص دارد؟

کار نشا در گیلان به همت زنان روستایی انجام می شود، بر خلاف مازندران  که مردان و زنان در کنار هم به نشا می روند. در فصل نشا، زنان گیلانی در شالیزارها به صورت دسته جمعی آوازهایی می خواندند که موسیقی کار را شکل داد؛ به همین سبب است که موسیقی کار با نام زنان پیوند خورده است.

آيا تولیدات جديد هم در برنامه هاي شما جايي دارند‎، آثاري كه جزو فولكلور نباشند و به همت ترانه سرايان و آهنگسازان امروز توليد شده باشند؟

تا امروز همه كارهاي من موسيقي فولكلور بوده اما قصد دارم در اجراهاي آينده ، از اشعار دوست شاعرم، مرحوم محمد اميني (م. راما)‏،  و چند شاعر ديگر استفاده كنم. آهنگ اين كارها را نيز خودم تنظيم كردم  كه اميدوارم به زودي در قالب آلبوم و كنسرت در اختيار علاقه مندان قرار گيرد.

كنسرت هاي شما به لحاظ پوشش اعضاي اركستر و دكوراسيون صحنه بسيار مورد توجه و اقبال قرار گرفته‏، آيا جنابعالي در مقام سرپرست گروه قائل به هماهنگي خاصي ميان قطعات اجرا شده و طراحي صحنه و لباس هستيد؟

كار ما بازآفريني موسيقي فولكلور گيلان است بنابراين وقتي اثري از گذشته اين سرزمين اجرا مي كنيم، تك تك اجزاء صحنه اعم از لباس و دكوراسيون و افكت هاي صوتي بايد در هماهنگي كامل با اين اثر باشد. مثلا در كنسرت آتي اولين قطعه اجرايي ما يك آواز چاربداري است. چاربدارها كساني بودند كه وظيفه حمل و نقل بار و مسافر را در مسافت هاي كوتاه و بلند برعهده داشتند و اغلب شب ها سفر مي كردند. در اجراي چنين قطعه اي بايد از ابزارهايي مثل زنگوله هاي چاربداري، صداي شب، بافتني هاي مخصوص گيلان و ظروف چوبي و سفالي آن منطقه بهره ببريم تا از همين فضاي 10-15 متري بتوانيم مخاطب حاضر در سالن را 100 سال در تاريخ به عقب ببريم و حس و حال واقعي يك سفر چاربداري را براي او تداعي كنيم.

جنابعالي در برخي از گفت و گوهايتان به اين نكته اشاره كرديد كه به همراه گروهتان پايه گذار  ژانر جديدي در موسيقي گيلان هستيد. گواه شما بر اين مدعا چيست؟

مهم ترين گواه من اين است كه من آواز فولكلور را دقيقا مثل همان پيرزني مي خوانم كه آن قطعه را با صداي او ضبط كردم. چون من قطعه موسيقي را از يك روستايي ياد گرفتم، زماني به دل خواهد نشست كه مثل خود او اجرايش كنم. دومين تفاوت عمده كار ما با ساير كارهاي رايج در زمينه موسيقي محلي‏، به كار نبردن سازهاي غربي در اجراهايمان است. اين روزها در بسياري از كارهاي موسيقي محلي گيلان  از سازهاي پيانو، ويولن و ارگ استفاده مي شود، اما ما نقاره را روي سن آورديم، سازي كه بيش از 30 سال است در اجراها ديده نشده است.

چند سال پيش نويد انتشار كتابي را در زمينه موسيقي فولكلور گيلان داديد كه بنابر گفته خودتان مي توانست مرجع بسيار ارزشمندي براي پژوهشگران و علاقه مندان حوزه موسيقي نواحي باشد، اما تا امروز  این اثر وارد بازار نشر نشد؛ چرا؟

اين كتاب «آواها و نغمه هاي موسيقي فولكلور گيلان» نام دارد كه  بيش از 80 ترانه فولكلور را به زبان گيلكي همراه با ترجمه فارسي و آوانگاري (فونتيك) و نت ترانه در خود جاي داده است. اين كتاب قرار بود پارسال همراه با سي دي صوتي ترانه ها، كه با صداي خودم و بدون همراهي ساز ضبط شده، به همت انتشارات حوزه هنري گیلان منتشر شود كه اندكي دچار تاخير شد و اميدوارم امسال وارد بازار شود.

همچنين كتابي دارم به نام دوبيتي هاي عاميانه مردم گيلان كه شامل فولكلورهاي گيلكي ديلماني متعلق به حوزه سياهكل و اشكور و رودسر و رامسر و املش  است كه اين كتاب هم قرار است توسط انتشارات حوزه هنري گیلان منتشر شود.

آقاي وحدتي، این ضرب المثل قدیمی که می گوید «مرگ مي خواهي برو گيلان» ریشه در کجا دارد؟ گيلان و آنهمه زيبايي و مواهب طبيعي اش را چه نسبتي است با مرگ؟

در دوره هاي گذشته‎، پيش از اينكه علم پزشكي و امكانات رفاهي زندگي به سطح فعلي برسد، گيلان جلگه مرطوبي بود پر از عوامل بيماري زا. بيماري هايي مثل مالاريا، حصبه و طاعون بارها در گيلان كشتار كرده. همين 80 سال پيش شيوع حصبه جمعيت بزرگي از مرم رشت را از بين برد. سرمای خانه ها در فصل زمستان خود عاملي براي شيوع بيماري ها بود. گذشته اين سرزمين با فقر و بيماري و مرگ پيوندي ديرينه دارد.

آيا به همين سبب است كه موسيقي خطه شمال عليرغم ضرباهنگ شادمانه و اشعاري كه به شرح زيبايي هاي طبيعي اين منطقه مي پردازند، غم عجيبي را در خود پنهان دارند؟

پاسخ شما را با شرح يك خاطره مي دهم. در آبادي ما در فصل پاييز اغلب باد گرمي به نام گرمش شروع به وزيدن مي كند كه در گذشته اغلب باعث بيماري و آتش سوزي می شد. يك بار در سنين كودكي من، گندوج (انبار شلتوك) يكي از همسايه هاي مان در اثر گرمش دچار آتش سوزي شده بود و من نظاره گر اين آتش بودم كه به همه سو زبانه مي كشيد. مادربزرگم همين طور كه مرا بر دوش خود حمل مي كرد، زار زار مي گريست و آواز مويه مي خواند. اين موسيقي از بستري تلخ برخاسته، از بطن بيماري و مرگ. به همين علت است كه در شادمانه ترين آوازهايش اندوه را حس مي كنيد.

پیشتر در صحبت هایتان به این موضوع اشاره کردید که تولیدات فولکلور گیلان تا زمان اصلاحان ارضی ادامه داشت و پس از این برهه،  هیچ فولکلوری تولید نشد. چرا اصلاحات ارضی نقطه پایان تولیدات فولکلور گیلان به شمار می آید؟

وقتی ساختار اقتصادی و نظام تولید تغییر می کند، مناسبات اجتماعی و فرهنگ وابسته به آن هم دستخوش تحول می شود. قبلا فصل وجین که می شد، مردم به سر شالیزارهای یکدیگر می رفتند و اصطلاحا یاوری می کردند و کار را به انجام می رساندند، اما حالا فقط در ازای دریافت پول این کار را می کنند. قبل از اصلاحات ارضی مردم صبح علی­الطلوع به شالیزار می رفتند و صبحانه را همانجا می خوردند ولی این دوره، مردم از ساعت 8 صبح کار در شالیزار را آغاز می کنند. ابزار تولید هم تغییر کرد و ابزارهایی چون گاجمه، دامرده و پیش کاول جایشان را به تراکتور و کمباین دادند. آموزش و پرورش نوین هم باعث شد خیلی ها باسواد بشوند و زندگی کشاورزی و روستایی را کنار بگذارند و شهرنشین شوند. مجموعه این عوامل باعث تغییرات عمیقی شدند که شیوه کار و زندگی مردم را دگرگون کرد و به تبع آن موسیقی و ادبیات وابسته به زندگی گذشته کم کم منسوخ شد. البته از زمان اصلاحات ارضي تا آغاز جنگ ايران و عراق هنوز تك مضراب هايي از موسيقي شاليزاري به گوش مي رسيد اما با شروع جنگ و ورود شهيدان به شهرها و روستاها‏، به احترام آنها همان تك مضراب ها هم خاموش شد.

برخي از صاحب نظران عرصه موسيقي اين انتقاد را به شما وارد مي دانند كه به جاي بازآفريني قطعات ارزشمند و قوي فولکلور گیلان، به بسط و بازخواني قطعات ضعيف و كم ارزش پرداختيد. پاسخ شما به اين انتقاد چيست؟

من اين حرف را قبول ندارم. كساني اين قطعات را بي ارزش مي دانند كه معني ترانه ها را نمي دانند.اينها داده هاي فرهنگي مردم گيلان است كه با سختي و مشقت بسيار جمع آوري شده اند. مثلا به اين قطعه توجه کنید: كلاغ سر سيا دوم را محكم كن/ بشو سربازخوناي يار ر خبر كن/ اگه ياري خوتاي بيدارا نكن/ مي هادا دسماله سر سايه بكن/. (كلاغي كه سر سياه داري دم را علم كن/ برو به سربازخانه يار را خبر كن/ اگر يار در خواب است بيدارش نكن/ با دستمالي كه به او داده ام بر سرش سايبان درست كن/.) قطعه اي كه سادگي و زيبايي را توامان در خود دارد و ما را به ياد اين شعر معروف فارسي از تراب جهرمي مي اندازد كه” اي ماهتاب آهسته رو اندر حريم يار من/ ترسم صداي پاي تو خواب است بيدارش كند/”

اقبال جوانان گیلانی به موسیقی و شرایط اقتصادی حاکم بر هنرمندان جوان این عرصه را چطور ارزیابی می کنید؟

امروز  بسیاری از جوانانی که در گیلان ساز می زنند همگی دانشگاه دیده و خبره این عرصه هستند. اخیرا ارکستر بزرگی مرکب از همین نوازندگان جوان به همت شهرداری و اداره ارشاد رشت و به مدیریت مصطفی گلشن تشکیل شد که در اسفندماه سال گذشته کنسرت باشکوهی را طی 3 شب در رشت اجرا کردند. چرا نباید از این جوانان با استعداد حمایت شود تا مجبور نباشند دنبال مشاغل دیگر بروند. این ها موسیقی ما را اعتلا می بخشند. کار این جوانان خصوصا در دوره ای که موسیقی خالتور و آوازهای مطربی،  بخش عمده ای از بازار تولیدات موسیقی را به خود اختصاص داده، بسیار ارزشمند و شایسته تقدیر است. تعدا این افراد هم چندان زیاد نیست که اختصاص بودجه ای برای این حوزه از فرهنگ و هنر این سرزمین ناممکن باشد. امیدوارم روزی برسد که هنرمند ما مجبور نباشد برای امرار معاش به تولید آثار سخیف و بی ارزش روی بیاورد.

با سپاس از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.


منبع: فرهیختگان/ بازنشر از موسیقی ایرانیان Musiceiranian.ir

لینک کوتاه مطلب : https://musiceiranian.ir/?p=34433


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تمامی آثار صوتی و تصویری منتشرشده در سایت «موسیقی ایرانیان» تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشند.