این دو گانگی و این غربت عمیق ریشه ی ما را زده است…عقب ماندگی تاریخی ریشه اش کجاست؟

photo_2016-10-16_15-03-01موسیقی ایرانیان – پیمان سلطانی (موسیقیدان، نوازنده و رهبر ارکستر ایرانی): دوستان فیلمی را که در ادامه می بینید ژان پل سارتر است در حال نواختن قطعه ای از شوپن. با دیدن این فیلم هم لذت بردم و هم غمیگن شدم. لذتم که مشخص است جایی که موسیقی باشد آن هم از نوع انسانی اش، شوپن باشد و سارتر لذت به اوج می رسد. همه می دانید که سارتر از بنیان گذاران فلسفه ی اگزیستانسیالیست و یکی از بزرگترین فلاسفه ی قرن بیستم است و به نظر من طبیعی است که باید موسیقی را در این حد والا بداند و آن هم موسیقی ای از این جنس که به معنای واقعی هنر است. در تاریخ غرب بزرگان ادب، هنر، فرهنگ، فلسفه و … غالبا جامع الاطراف هستند و در هر وجهی از فرهنگ و هنر معاصرند و در ساحت معاصر بودن قرار می گیرند اما غمگینی من اینجاست که فلان نویسنده ما سطحی ترین نوع موسیقی را گوش می دهد، فلان نقاش ما نقاشی هایش را با موسیقی دسته چندم پاپیولار می کشد، فلان کارگردان ما مهوش را به موتزات و حاج قربان ترجیح می دهد. با بسیاری از این حضرات معاشر بوده ام به هیچ وجه اغراق نمی کنم واقعا همین گونه بوده است. این عقب ماندگی تاریخی ریشه اش کجاست. این فهم نا پیدای هستی از کی دامان ما را گرفته است. چرا مدرن ترین شاعران ما درک موسیقایی شان به کاباره های چهل سال پیش منتهی می شود. چرا داستان نویسان پست مدرن ما در پایین ترین سطح از فهم موسیقایی قرار دارند و تنها نام چند نفر چون باخ و بتهون و واگنر را مزه مزه می کنند. چرا اغلب نوازندگان و خوانندگان ما اوج فهم موسیقی شان اجراهای سانتی مانتال بزک شده و لوس و داش مشتی معاب موسیقی گلهاست(منکر تعداد اندکی از آثار درخشان گلها نیستم). با این اوصاف تکلیف طبقه متوسط شهری و … دیگر مشخص است. از شوپنهاور تا ژاک دریدا همه متفقا بر این باور بوده اند که تنها کسانی به فهم درستی از هستی خواهند رسید که درکی عمیق و صحیح از موسیقی کلاسیک معاصر و موسیقی فولکلور داشته باشند و سوفوکل نیز معتقد بود برای رسیدن به تاریخ دقیق یک قوم باید به موسیقی آنها گوش دهید. با این وصف وضعیت تاریخ امروز موسیقی ایران در بحرانی ترین وضع ممکن اش است چرا که خوراک بیش از نود درصد جماعت ایرانی نازلترین، سطحی ترین و احمقانه ترین نوع موسیقی است. فلان رهبر ارکستر را استاد خطاب می کنند در حالی که روباتوها و دینامیک هایش از اثر چایکوفسکی تمام غلط است و در بیان مبالغه آمیز عواطف شخصی و ارتباط اش با هارمونی توسعه یافته را با موسیقی تجاری یانی اشتباه گرفته است وبه جای رهبری ارکستر رفتاری شومن گونه دارد.به تعبیر رومن اینگاردن ایشان نه تنها طرحی از اثر موسیقی ارائه نمی دهند که حتی نیم رخی!

آن سوی دیگر داوری های کاذب و جایزه های تصنعی بیداد می کند. جوایزی که در ادبیات به سبب غمزه ی خانم نویسنده ی درجه چندمی یا زیر میزی فلان ناشر اهدا می شوند و در موسیقی و غیره هم به دلیل سیاست های کثیف مالی!

هوشنگ استوار یکی از قطب های مهم و بسیار ارزشمند موسیقی در غربت از میان ما می رود و هیچ صنف موسیقی به روی خودش نمی آورد. اما فلان خواننده ی بی نام و نشان پاپیولار با زندگی وداع می کند(روحش قرین رحمت الهی) کل شهر سیاه پوش می شوند. این چه بساطی است که ما تمامی ساختارها و منظومه های اساطیری مان را در عصر حاضر از دست داده ایم. انگار ارزش یاب بزرگ زیبایی شناسی ما مرده است. مثل یوحنای تعمیدگر که فریاد می زند او خواهد آمد. باید به انتظار بنشینیم، اما آیا خواهد آمد؟!

در سرزمینی زندگی می کنیم که گاه میان دو هم خانه دو هزار سال اختلاف فکری و فرهنگی وجود دارد و در خیابان هایی قدم می زنیم که بیگانه ایم و از کنار هم می گذریم، نفس به نفس، اما از آن یک ملت نیستیم، این تناقض ها، این دوگانگی ها و این غربت عمیق ریشه ی ما را زده است.


منبع: موسیقی ایرانیان Musiceiranian.ir

برچسب

44 دیدگاه برای این خبر “این دو گانگی و این غربت عمیق ریشه ی ما را زده است…”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات

تازه‌ترین اخبار موسیقی ایران