این دو گانگی و این غربت عمیق ریشه ی ما را زده است…عقب ماندگی تاریخی ریشه اش کجاست؟

photo_2016-10-16_15-03-01موسیقی ایرانیان – پیمان سلطانی (موسیقیدان، نوازنده و رهبر ارکستر ایرانی): دوستان فیلمی را که در ادامه می بینید ژان پل سارتر است در حال نواختن قطعه ای از شوپن. با دیدن این فیلم هم لذت بردم و هم غمیگن شدم. لذتم که مشخص است جایی که موسیقی باشد آن هم از نوع انسانی اش، شوپن باشد و سارتر لذت به اوج می رسد. همه می دانید که سارتر از بنیان گذاران فلسفه ی اگزیستانسیالیست و یکی از بزرگترین فلاسفه ی قرن بیستم است و به نظر من طبیعی است که باید موسیقی را در این حد والا بداند و آن هم موسیقی ای از این جنس که به معنای واقعی هنر است. در تاریخ غرب بزرگان ادب، هنر، فرهنگ، فلسفه و … غالبا جامع الاطراف هستند و در هر وجهی از فرهنگ و هنر معاصرند و در ساحت معاصر بودن قرار می گیرند اما غمگینی من اینجاست که فلان نویسنده ما سطحی ترین نوع موسیقی را گوش می دهد، فلان نقاش ما نقاشی هایش را با موسیقی دسته چندم پاپیولار می کشد، فلان کارگردان ما مهوش را به موتزات و حاج قربان ترجیح می دهد. با بسیاری از این حضرات معاشر بوده ام به هیچ وجه اغراق نمی کنم واقعا همین گونه بوده است. این عقب ماندگی تاریخی ریشه اش کجاست. این فهم نا پیدای هستی از کی دامان ما را گرفته است. چرا مدرن ترین شاعران ما درک موسیقایی شان به کاباره های چهل سال پیش منتهی می شود. چرا داستان نویسان پست مدرن ما در پایین ترین سطح از فهم موسیقایی قرار دارند و تنها نام چند نفر چون باخ و بتهون و واگنر را مزه مزه می کنند. چرا اغلب نوازندگان و خوانندگان ما اوج فهم موسیقی شان اجراهای سانتی مانتال بزک شده و لوس و داش مشتی معاب موسیقی گلهاست(منکر تعداد اندکی از آثار درخشان گلها نیستم). با این اوصاف تکلیف طبقه متوسط شهری و … دیگر مشخص است. از شوپنهاور تا ژاک دریدا همه متفقا بر این باور بوده اند که تنها کسانی به فهم درستی از هستی خواهند رسید که درکی عمیق و صحیح از موسیقی کلاسیک معاصر و موسیقی فولکلور داشته باشند و سوفوکل نیز معتقد بود برای رسیدن به تاریخ دقیق یک قوم باید به موسیقی آنها گوش دهید. با این وصف وضعیت تاریخ امروز موسیقی ایران در بحرانی ترین وضع ممکن اش است چرا که خوراک بیش از نود درصد جماعت ایرانی نازلترین، سطحی ترین و احمقانه ترین نوع موسیقی است. فلان رهبر ارکستر را استاد خطاب می کنند در حالی که روباتوها و دینامیک هایش از اثر چایکوفسکی تمام غلط است و در بیان مبالغه آمیز عواطف شخصی و ارتباط اش با هارمونی توسعه یافته را با موسیقی تجاری یانی اشتباه گرفته است وبه جای رهبری ارکستر رفتاری شومن گونه دارد.به تعبیر رومن اینگاردن ایشان نه تنها طرحی از اثر موسیقی ارائه نمی دهند که حتی نیم رخی!

آن سوی دیگر داوری های کاذب و جایزه های تصنعی بیداد می کند. جوایزی که در ادبیات به سبب غمزه ی خانم نویسنده ی درجه چندمی یا زیر میزی فلان ناشر اهدا می شوند و در موسیقی و غیره هم به دلیل سیاست های کثیف مالی!

هوشنگ استوار یکی از قطب های مهم و بسیار ارزشمند موسیقی در غربت از میان ما می رود و هیچ صنف موسیقی به روی خودش نمی آورد. اما فلان خواننده ی بی نام و نشان پاپیولار با زندگی وداع می کند(روحش قرین رحمت الهی) کل شهر سیاه پوش می شوند. این چه بساطی است که ما تمامی ساختارها و منظومه های اساطیری مان را در عصر حاضر از دست داده ایم. انگار ارزش یاب بزرگ زیبایی شناسی ما مرده است. مثل یوحنای تعمیدگر که فریاد می زند او خواهد آمد. باید به انتظار بنشینیم، اما آیا خواهد آمد؟!

در سرزمینی زندگی می کنیم که گاه میان دو هم خانه دو هزار سال اختلاف فکری و فرهنگی وجود دارد و در خیابان هایی قدم می زنیم که بیگانه ایم و از کنار هم می گذریم، نفس به نفس، اما از آن یک ملت نیستیم، این تناقض ها، این دوگانگی ها و این غربت عمیق ریشه ی ما را زده است.


منبع: موسیقی ایرانیان Musiceiranian.ir

برچسب

44 دیدگاه برای این خبر “این دو گانگی و این غربت عمیق ریشه ی ما را زده است…”

  1. درود یر آقای سلطانی ، حرف بسیاری از هنردوستان واقعی را زدید. البته من همیشه بی تعارف صحبت کرده ام حالا هم همینطور

    مردم ما همینند و خودمانی تر بگویم فعلا کاریش هم نمیشه کرد ، از ماست که بر ماست

    آیا فکر می کنید سطح شعور فرهنگی و هنری در بین اهالی موسیقی و همکاران خودمان بالاست؟

    کار به خیلی ها ندارم از همان به اصطلاح سطح بالاها می گویم ، آیا مثلا استاد بزرگوار محمد رضا شجریان که آرزوی سلامتی برایشان دارم ، از فرهنگ و شعور بالایی در موسیقی برخوردارند؟

    یا مثلا شوالیۀ شمارۀ یک آواز ایران؟

    آیا خود و فرزندانشان دغدغه ای جز پول و مادیات و مطرح شدن دارند؟

    کسانی که صبح تا شب به فکر جیب و گیشه و کاسبی هستند چگونه می توانند به زیبایی و فلسفۀ هنر فکر کنند؟

    مخاطبان این طرز فکر همان هایی هستند که برای مرتضی پاشایی ها سر و دست می شکنند و در جلسۀ آن جامعه شناس بزرگوار به حرافی و سروصدا و مغلطه می پردازند. فکر می کنید چند نفر از حاضران آن جلسۀ ازرشمند به محتوا و درونمایۀ سخنان بیان شده پیرامون ابتذال فرهنگی و فاشیسم هنری پی بردند؟.

    ضمن احترام به هر نوع سلیقه و هر نوع مخاطب، آیا خود اهالی موسیقی به خصوص آنهایی که ادعای فرهیختگی می کنند از درک و شعور بالایی در هنر برخوردارند؟.

    همین آقای شجریان در همین چند سال قبل در مصاحبه ای رسمی فرمودند : موسیقی کلاسیک مرا به یاد کارتون تام و جری می اندازد، حال از آدم کم دانش و کم سوادی مثل وی انتظار داریم بیاید به تفسیر آثار باخ و واگنر بپردازد؟ در توانایی صوتی و اجرایی استاد بزرگوار محمد رضا شکی نیست ولی آیا جامعۀ ما قابلیت درک این جمله دارد که منتقدی بگوید: استاد شجریان با این همه توانایی در اجرای آواز ایرانی و تسلط بی مثال در ردیف های آوازی ، شخصیست بی سواد در وادی فلسفۀ هنر؟
    قطعا به واسطۀ تعصباتی که در جامعۀ ما وجود دارد تمیز دادن این دو موضوع برای بسیاری غیر ممکن است و فکر می کنند برای مثال چون شجریان خوب می خواند حتما می بایست در مورد مسائل سیاسی روز هم نظر دهد یا در زمینۀ اقتصاد و پل سازی و جاده سازی هم آمار ارائه دهد !

    جدای وجود این معضل در بسیاری از هنرمندان نام آشنای ما چه در عرصۀ موسیقی و چه سینما و تاتر و سایر هنر های تجسمی و غیر تجسمی ، مشکل دیگر ما ازمحتوای رسانه های جمعی هم می باشد ، رادیو ، تلویزیون ، روزنامه ها ، مجلات ، سایت های اینترنتی چه خبری و چه تحلیلی و … همه و همه در این معضل دخیل هستند.

    کافیست شما در کانال های تلویزیونی چه داخل و چه خارج مقایسه ای گذرا بین تحلیل و تفسیر برنامه های موسیقی و برنامه های سینمایی داشته باشید.

    در کانال های داخلی که اصولا موسیقی جایگاهی ندارد ، فقط هر چند گاهی خواننده ای مشغول لب زدن و حرکات لوس و تصنعی می باشد. برنامۀ دستان هم که شاید تنها برنامۀ تخصصی در زمینۀ هنری بود خیلی زود درش تخته شد و جای خود را به برنامه های دیگر داد.

    به کانال های فارسی زبان آنطرف آب هم که مراجعه کنیم وضع از این بهتر نیست.

    برای مثال مقایسه کنید برنامۀ آپارات را با بلور بنفش. به سینما که می رسیم همه معنا گرا می شوند و دنبال ایهام تصویری و انواع استعارات هستند و به هر رنگ و زاویه ای با نگاهی معنا گرا می نگرند. ولی این وضع در موسیقی به هیچ وجه وجود ندارد. اکثر موسیقی های پخش شده در این کانال ها بسیار سطح پایین و بی محتوا هستند و به جز حضور چند دلقک نما تحت عنوان خواننده از سایر عوامل دست اندر کار خبری نیست.

    این تنها شامل حال خوانندگان موسیقی سنتی نمی شود. بسیاری از نوازندگان هم اصولا فاقد هر نوع بینشی هستند ، بسیاری از آنها دغدغشون فقط و فقط اینه که از این استودیو به اون استودیو بروند و هر چه جلویشان گذاشتند ، بنوازند و پولی بگیرند. خب از چنین افرادی چه انتظاری هست که اصولا بخواهند فکر بکنند؟ یا حداقل اندیشه ای هرچند کوچک داشته باشند ؟ بسیاری از آنها فقط و فقط کارمند هستند و دست اندر کار هنر، اگر طرف نوازنده نمی شد به جاش می بایست یا کارمند شهرداری می شد و یا مثلا تکنسین برق یا سایر تاسیسات ساختمانی …

    ولی در این حین ما بزرگانی هم داریم که باید به وجود آنها ببالیم. بزرگانی همچون محمد تقی مسعودیه ، هوشنگ استوار ، مرتضی حنانه ، احمد پژمان ، ثمین باغچه بان ،علیرضا مشایخی ، فرهاد مشکات ، حسین ناصحی ، فریدون ناصری ، حشمت سنجری ، حسین دهلوی ، فرهاد فخرالدینی ، بهزاد رنجبران ، مجید انتظامی ، بابک بیات ، علی نقی وزیری ، ابوالحسن صبا ، فرامرز پایور ، حسین علیزاده ، بهمن رجبی ، محمد علی کیانی نژاد ، پرویز مشکاتیان ، مجتبی میرزاده ، جلیل شهناز ، حسن کسایی ، فرهنگ شریف ، احمد عبادی ، شیر محمد اسپندار ، حاج قربان سلیمانی ، نظرلی محجوبی ، واروژ هاخباندیان ، اسفندیار منفرد زاده ، محمد شمس ، آندرانیک آساطوریان ، منوچهر چشم آذر ، ناصر چشم آذر، جواد معروفی ، نوین افروز ، لی لی افشار ، رضا والی ، علی رهبری ، لوریس چکناواریان ، مهران روحانی ، هرمز فرهت ، شاهین فرهت ، فریبرز لاچینی ، فرید عمران ، حسن ریاحی ، فریدون شهبازیان ، منوچهر صحبایی و …

    شاید بتوانیم به وجود این بزرگواران کمی دلمان را خوش کنیم که روزگاری این بزرگواران را در هر سبک و شیوه ای از موسیقی داشته ایم و به واسطۀ وجود این بزرگواران بتوانیم ذره ای به بینش خود بیفزاییم.

    علیرضا جواهری

  2. علی رحیمی گفت:

    درود بر شما آقا سلطانی
    بسیار عالی بود و دقیقا با شما هم فکر هستم

  3. ک.ک.کلهر گفت:

    متاسفانه سالهاست با این بی فرهنگی هنری روبرو هستیم، امیدوارم گوش موسیقایی و سلیقه شنیداری مردم و مسئولین و هنرمندان ارتقا پیدا کنه.

  4. شاگرد استاد شجریان گفت:

    آقای جواهری، لطفا به استاد شجریان توهین نکنید! البته از شما هم بعید نیست به هر حال تریبونی پیدا کردید که عقده هاتون رو خالی کنید
    درود بر استاد شجریان
    آرزوی سلامتی برای ایشان دارم
    از موسیقی ایرانیان هم انتقاد دارم، چرا کامنت این آقا رو تایید کردید؟

  5. زنده باد خسروی آواز گفت:

    من حاضرم هزینه کنم و یک سایت برای آقای جواهری و بهمن رجبی ایجاد کنم تا صبح و شب به هرکه می خواهند بدوبیراه بگویند و آرامش پیدا کنند. موسیقی از دست این افراد بخیل است که حال و روزش خوش نیست. از ماست که بر ماست.
    و اما سایت وزین موسیقی ایرانیان! برای زیاد شدن کامنت ها، هر مطلب سخیفی را تأیید نکنید. برخی دوست دارند به جای کار کردن، با فحاشی معروف شوند، شما چرا فضا در اختیارشان می گذارید؟

  6. ابوالفضل گفت:

    درود برهنرمند گرانمایه پیمان سلطانی یک سوال ؟اگر کسی موسیقی بتهون یاباخ و یا موسیقی کلاسیک را نفهمد ایا برای او عیب است ؟چگونه می توانیم ثابت کنیم که درک موسیقی کلاسیک معیار درک هنر و فلسفه هنر است؟ متاسفانه هنر مندان ما دچار خودباختگی هستند و بدون انکه درک کاملی از فرهنگ و هنر خود داشته باشند دم از نو اوری می زنند یکی موتزرات و فلامنکو را با تار می ند و می گوید انرا شرقی و تار را جهانی کرده ام یکی باگیتار جواب اواز می دهد و می گوید تار جوابگوی تکنیک های من نیست !!نوازنده مثلا سنتی ما در صفحه اینیستا گرامش می نویسد خب دوستان بریم رو سن بتر کونیم !!!نوازنده گان ما راه را گم کرده اند نه موسیقی و هنر ایران را درک کرده اند و نه هنر غربی را و علت ان هم همانطور که فرمودید بیرسوادست وگرنه با نواختن یک قطعه غربی با تار نه ان قطعه شرقی می شود و ته تار جهانی !!

  7. طاها گفت:

    ای کاش مثل اقای سلطانی بیشترداشتیم افسوس که یک دست صداندارد..

  8. ابوالفضل گفت:

    درود برهنرمند گرانمایه پیمان سلطانی یک سوال ؟اگر کسی موسیقی بتهون یاباخ و یا موسیقی کلاسیک را نفهمد ایا برای او عیب است ؟چگونه می توانیم ثابت کنیم که درک موسیقی کلاسیک معیار درک هنر و فلسفه هنر است؟ متاسفانه هنر مندان ما دچار خودباختگی هستند و بدون انکه درک کاملی از فرهنگ و هنر خود داشته باشند دم از نو اوری می زنند یکی موتزرات و فلامنکو را با تار می ند و می گوید انرا شرقی و تار را جهانی کرده ام یکی باگیتار جواب اواز می دهد و می گوید تار جوابگوی تکنیک های من نیست !!نوازنده مثلا سنتی ما در صفحه اینیستا گرامش می نویسد خب دوستان بریم رو سن بتر کونیم !!!نوازنده گان ما راه را گم کرده اند نه موسیقی و هنر ایران را درک کرده اند و نه هنر غربی را و علت ان هم همانطور که فرمودید بی سوادیست وگرنه با نواختن یک قطعه غربی با تار نه ان قطعه شرقی می شود و ته تار جهانی !!

  9. ناشناس گفت:

    اقای جواهری تو حقیرتر از اونی هستی که درباره منطق و فلسفه هنر اساتیدی مثل شجریان و ناظری نظر بدهی.استاد شجریان قله اواز و موسیقی ایران هست.عقاب هرچی بیشتر اوج بگیره بیشتر نزد اون پایینی ها کوچک جلوه می کند.

  10. ابوالفضل گفت:

    جواب سخنان منطقی و مستدل جناب جواهری فحاشی نیست خوب نگاه کنید بینید از موسیقی ما چه مانده جز مشتی سانتی مانتال؟!!!

  11. متاسفانه بسیاری از نظر دهندگان از بیان نام و نشانشان عاجزند و طبق معمول با نام هایی بی هویت و بی نشان ومستعار به بیان نظراتشان که بیشتر به فحاشی شبیه است ، می پردازند. اینگونه نظرات در اکثر مواقع یا از روی تعصب و نا آگاهیست و یا اصولا ربطی به مطلب اصلی ندارند.
    متاسفانه در یاد از بزرگان تاریخ موسیقی ایران نام بسیاری از بزرگواران همچون زنده یادان محمد رضا لطفی ، غلامحسین بنان ، قمرالملوک وزیری، علی اکبر شهنازی ، موسی معروفی و نورعلی برومند و … از قلم افتاد که خوشبختانه آنقدر هنرمندان صاحب تفکر و اندیشه در موسیقی ایرانی داریم و خواهیم داشت که اگر از هر سبک و شیوه به چند بزرگوار هم اشاره شده ، مخاطبین خود می توانند به سایر هنرمندان مورد نظر برسند.
    هنوز هم معتقدم بسیاری از خوانندگان ما در عرصۀ موسیقی اشخاصی بی سواد و کم دانش هستند. خیلی از آنها حتی سواد اولیۀ موسیقی را هم ندارند چه برسد به اینکه بخواهیم بینش یا تفکری را در افکار آنها جویا شویم . بسیاری از آنها فقط و فقط مجریانی هستند که به واسطۀ توانایی های اجرایی و ذوق و استعدادشان در عرصۀ اجرایی می توانند نظرات یک آهنگساز یا تنظیم کننده را بهتر و رساتر اجرا کنند. بنابراین قرار نیست تمامی خوانندگان عرصۀ موسیقی صاحب اندیشه باشند. این موضوع در مورد نوازندگان هم صدق می کند. بسیاری از دوستان و همکاران عزیز و بزرگوار نوازنده فقط و فقط مجری هستند و کارشون اینه که نتی جلوشون گذاشته بشه و اونها طبق عادت روزمره فعل نواختن را انجام دهند. برای بسیاری از این همکاران عزیز فرقی نداره چی جلوشون گذاشته بشه ، از چه سبکی باشه و چه محتوایی داشته باشه. حالا بعضیاشون سر شناس ترن و نرخشون بالاتر ، برخی دیگشونم تازه کار ترن و با نرخ کمتر هم حاضرن بزنن. ولی به خواننده ها که می رسیم یهو نرخ ها ۱۰۰ برابر و گاهی ۱۰۰۰ برابر میشه. دلیلشونم اینه که می گن ما مشهوریم ، مردم فقط ما ها رو میشناسن و بسیاری توجیهات مشابه دیگر.

    تا اینجای قضیه جوابیۀ مجدد من ربطی به مطلب دوست بزرگوارم جناب پیمان سلطانی نداشت ولی از اینجا به بعد سعی می کنم به بحث اصلی نزدیک تر شوم.

    همانطور که گفتم در عرصۀ هنر قرار نیست همه صاحب اندیشه و تفکر باشند و یا از ذهنی متبلور برخوردار باشند ، برای همین برخی فقط مجری می شوند یا به عبارت راحت تر و خودمانی تر کارمند هنر یا دست اندر کار هنر …

    مشکل اینجاست که هر که وارد وادی هنر شود از او تحت عنوان هنرمند یاد می کنیم در حالی که بسیاری از آنها گاهی کارمند هنر و برخی دیگر هنربند و البته معدودی هم هنرگند هستند ، ولی به اشتباه قرار است در مملکت ما تمامی این افراد تحت عنوان هنرمند قلمداد شوند و سایت ها و خبرگزاری هایی هم هستند که بازدید روزانه از صفحات اجتماعی این افراد دارند که مثلا چه عکس جدیدی گذاشته اند و یا اینکه تعداد دنبال کنندگانشان در حال حاضر چند نفر است.

    همانطور که جناب سلطانی هم فرمودند بسیاری از این دست اندرکاران وادی هنر در مملکت ما اصولا نه شناختی از وادی هنر داشته و دارند و نه دغدغۀ اونها اصول و ساختار هنری است ، بسیاری از آنها دنبال کسب شهرت و گاهی عوام فریبی هستند و برخی دیگر به دنبال کاسبی ، به همین خاطر این روز ها به ندرت می توان هنرمندی واقعی پیدا کرد که صاحب اندیشه باشد و یا معیار های زیبایی شناسی را به درستی بشناسد !

    کافیست به سطح کیفی بسیاری از فیلم های تولید شده طی این سالها بنگریم. زمانی به قول زنده یاد دکتر هوشنگ کاووسی منتقدین ما از سینمای بالیوود می نالیدند و اینکه سینمای بالیوود فاقد بسیاری از ارزش های نمایشی و هنری است در حالی که سینمای خودمان کمی از آنها نداشت شاید فقط می شد به معدودی فیلمسازهایی مانند بهرام بیضایی ، داریوش مهرجویی ، پرویز کیمیاوی ، سهراب شهید ثالث ، مسعود کیمیایی ، علی حاتمی ، امیر نادری ، خسرو سینایی ، منوچهر طیاب ، عباس کیارستمی و چند فیلمساز معدود دیگر دل خوش کرد که نگاهی هنری داشتند و بینشی عمیق نسبت به سایر هنر ها ، در همان زمان بسیاری دیگر تحت همان عنوان هنر سینما به دنبال گیشه و کاسبی بودند فیلم هایی که توسط دکتر کاووسی فیلم فارسی لقب گرفتند. و معمولا مطالب مربوط به این فیلم ها و بازیگرانشان سر تیتر بسیاری از مجلات مد و … بود. حالا چه؟ پس از گذشت ۴۰ سال به کجا رسیده ایم؟ هر سال حدود ۸۰ فیلم سینمایی در این کشور ساخته می شود . چند درصد از آنها حاوی اصول اولیۀ هنری و فلسفۀ زیبایی شناسی هستند؟ آیا بسیاری از آنها فرق خاصی با فیلم های فارسی آن دوران دارند؟ فقط فرقشون اینه که زنهای فیلم فارسی امروزی بالاجبار مقعنعه و روسری به سرشونه و با همین وضعیت به رخت خواب می روند و مرد ها بالاجبار با نیم تا یک متر فاصله از آنها می بایست نقش آفرینی بکنند ، اما محتوای داستانی و سمعی و بصری همانیست که ۴۰ سال پیش هم بود.

    وضعیت در تاتر مسلما بهتر است چون بازیگر تاتر باید واقعا اینکاره باشد تا بتواند ۳ ساعت دیالوگ را به طور زنده ارائه کند و در صحنه حس نقش خود را تداعی و القا کند.

    ولی بسیاری از همین اهالی سینما و تاتر اصولا شناختی از هنر و ساختار های مربوط به آن و حتی تعاریف اولیۀ آن ندارند. بسیاری از آنها خواسته یا ناخواسته و به واسطۀ یک اتفاق وارد این وادی شده اند، بدون ذره ای تحقیق و مطالعه ، حالا طرف خوش شانس بوده یا استعدادکی داشته و یا قیافه ای و به واسطۀ آن ، طرف چند هفته ای مشهور می شود و نقل مجالس ادبی و هنری و وبسایت های تصویری و اجتماعی …
    ولی متاسفانه همین افراد ذره ای به خودشان زحمت نمی دهند که با خود بگویند : حالا که مطرح شده ام بیایم و ذره ای درک و شعور خود را بالاتر ببرم ، کمی مطالعۀ بیشتر داشته باشم ، اگر در یک برنامۀ زندۀ تلویزیونی ازم سوال شد ، لااقل اسم ۴ تا فیلمساز برجستۀ جهان رو بشناسم و …

    بگذریم بحث بر سر مطلب ارزشمند آقای سلطانی بسیار است و نیازمند ساعت ها تحقیق و تفحص و آسیب شناسی فرهنگی …

    ولی در انتها برای بسیاری از نظر دهندگان بی نام و نشان یا اسامی مستعار ابراز تاسف می کنم که ندانسته و از روی تعصب نسبت به برخی مسائل واکنش نشان می دهند و گاهی برخوردشان در حد فحاشی است ، البته این رفتار در ایرانیان عزیر کاملا عادیست، از حمله به صفحۀ اجتماعی فرناندا لیما بگیرید تا حملات هموطنان عزیزمون به صفحات آدم های مشهوری همچون لیونل مسی ، بنجامین ویلیامز ، دیمتری پایت ، لئوناردو دی کاپریو ، علیرضا حقیقی ، میلوارد مازیچ و …
    بسیاری از بازیگران زن مملکت خودمان هم از این حملات در امان نبوده اند و به واسطۀ لطف و مرحمت این هموطنان غزیزمان مجبور شده اند صفحات اجتماعی خود را ببندند.

    خدمت دوست دیگر بی نام و نشان و نظر دهنده هم عرض کنم : هم بنده و هم جناب رجبی سالهای سال است که وبسایت رسمی و شخصی داریم و در صورت نیاز و ضرورت مطالب مورد نظرمان را در آن صفحات انعکاس می دهیم ، بنابراین نیاز به لطف و مرحمت جنابعالی جهت ایجاد سایت نیست. قبلا از لطف و بزرگواری شما سپاسگزاری می کنم . هزینۀ مورد نظرتان را صرف بالابردن فرهنگ اجتماعی خودتان بفرمایید و در آینده یاد بگیرید اگر نظری دارید مثل یک مرد یا آدم حسابی با نام و نشان اصلی خود وارد شده و نظرتان را ارائه فرمایید.

    با سپاس – علیرضا جواهری – مهر ۱۳۹۵

  12. پیمان سلطانی گفت:

    آقای ابوافضل گرامی صحبت های شما را قبول دارم.
    اما در مورد درک موسیقی چه دستگاهی، چه فولکلور و چه موسیقی کلاسیک معاصر(منظورم موسیقی اکسپرسیونیزم به بعد است)
    که یاکوبسن، میشل فوکو، آدورنو و لیوتار به آن اشاره دارند. بحث بر سر شنیدن و اجرای صرف موسیقی نیست بحث
    اصلی بر سر مفاهیم انتراعی و دریافت هایمان از هنر موسیقی به عنوان پدیده ای غیر قابل ارجاع است. بحث بر
    سر دریافت های درست ما از امپرسیون هایی است که هنر غیر مفهومی می سازد. حتما میدانید که تمامی هنرها از
    ابتدای قرن بیستم به سوی موسیقی شدن حرکت کردند معماری، نقاشی، رقص، تئاتر، شعر و … به رمان های جویس توجه کنید
    شعرهای ازراپاند را بخوانید، فیلم های لوک بسون و معماری لوکوربوزیه را ببینید همه به سوی فرم و شالوده شکنی از
    ساختار روایی و محتوای محض اند و خلق این آثار تنها وابسته به دریافت های درست فلسفی، اجتماعی و تاریخی است
    هنر ایران از این اندیشه پنهان در رنج است. وگرنه اجرا و شنیدن اثری از برامس به تنهایی دردی را دوا نمی کند و دارای
    اهمیت نیست. ما به نو آوری در فهم از پدیده هنر نیازمندیم تا به نو آوری در اجرا. ما به شعور شنیداری
    و اجرایی با پشتوانه ی عمیق هستی شناسانه نیازمندیم بدون این ها نباید منتظر اتفاقی در فرهنگ ایران باشیم.

  13. سياوش گفت:

    این مقاله ى آقاى سلطانى بسیار خام و فاقد هر گونه ارزش علمى هست. متاسفانه باىد رىشهى مشکل را در امثال خودشان جستجو کنند.کاش ایشان اول بیشتر روى خودشان وروى موسیقى کمى کار بکنند. معمولا کسانى که عاجز از خلق هستند به این بهانه جویی ها روى مى آورند. ایشان نمى دانند که جنبشهاى روشن فکرى قرن بیستى اساسا متفاوت بود. اتفاقا روشن فکرهاى آن زمان ما هو متاثر از همان فرهنگ بودند. امثال صادق هدایت و جمالزاده و حتى امروز، بهرام بیضایی را شاىد بتوان نماینده هاى اون مکتب دانست. روشن فکر، متخصص و حتى دانشمند امروز دو تمام جهان با قرن بیستم متفاوت است. آقاى سلطانى لطفا بر تولید آتثار بهتر و بیشتر تمرکز کنید. در اثر ترانه هاى میهنى اگر صداى ناظرى را قطع کنیم متاسفانه هیچ از اثر شما نمىماند. تنظیم و نوازندگى پیانو گوش آزار و زشت، تکرار آهنگها با کر و پیانو بی معنا و زشت تر.

  14. مهرداد هویدا گفت:

    جناب سلطانی با تشکر متن تان بسیار خوب است اما
    خلاصه این میشه که «همه چیزمان به همه چیزمان می آید» خود شما هم به نوعی به این مجموعه، «می آیید»
    مثلا آیا لازم بود در آن فیلم شما که در یوتیوب هست آنقدر برای آقای شجریان «در نوشابه باز کنید»؟
    مگر تفاوت فرهنگی شنونده مرتضی پاشایی و شجریان چقدر است؟ که آنقدر از شجریان تمجید کردید؟ و در اینجا مردم را برای گوش کردن به آثار احمقانه سرزنش می کنید؟ من فکر میکنم همه اینها ناشی از عوام زدگی یا طمع شهرت است.
    بحای بالابردن توقعتان از جامعه همانقدر توقعتان را از خودتان بالا ببرید.
    حرفهایتان خیلی بزرگتر از آثارتان است مانند بسیاری از هنرمندان این کشور. مواظب باشید بیشتر در این مشکل فرو نروید و مثل بقیه نشوید زمانتان را بیشتر صرف بالابردن حساسیت موسیقیایی خود و ارائه آثار باکیفیت تر صرف کنید.
    دنیای موسیقی بی انتهاست مغرور نشوید
    موفق باشید

  15. ابوالفضل گفت:

    کسانی به هنرمندی چون سلطانی توهین می کنند لااقل کمی در مورد ایشان و سابقه هنری ایشان تحقیق کنند به گفته جناب جواهری توهین جزوفرهنگ ماشده است جرم جناب سلطانی این است که که عوامانه سخن نمی گویند

  16. اوستا گفت:

    مطلب موسیقدان بزرگوار جناب پیمان سلطانی ، بسیار آموزنده و درست بود. آقای سلطانی از معدود موسیقدانانی است که علاوه بر داشتن دانش موسیقیایی بالا ، مطالعاتی دقیق در موضوعاتی که بنحوی با موسیقی مرتبط می شوند دارند.
    ولی این وسط نمی دانم آقای جواهری بجای اینکه بروند به موسیقی بپردازند و آثار خوبی را چون آقای سلطانی خلق کنند و یا نقد عمیق در مورد آثار موسیقی بنویسند یاداشتی می نویسند با هدف اینکه بگویند فرهنگ و شعور شجریان در موسیقی پایین است. با اینگونه صحبت کردن و خاله زنکی گونه گفتن اینکه در مصاحبه گفت: موسیقی کلاسیک مرا… ، آقای جواهری راه بجایی نمی برند.
    خوب یادم می آید سال اول ابتدایی بودم. یک همکلاسی داشتیم که دائم کارش این بود که برود پیش معلم کلاس وبگوید ” آقا اجازه حسن رفت زیر میز مدادش را برداشت یا آقا اجازه علی پاکنش را گاز می گیره یا امیر دست کرد تو دماغش ” . آموزگار کلاس ما که بر عکس بعضی از آموزگاران آن زمان نه چوب داشت و نه کسی را سیلی می زد ،گوش این همکلاسی ما گرفت و گفت بچه جان بجای این کارها بشین درست را بخوان. آخه چه کار به دیگران داری ؟”
    حالا شما جناب آقای جواهری بزرگوار اگر موسیقی دان قابلی هستید ، آثار ارزشمندتان را بیشتر عرضه بفرمایید تا ما آدم های گمنام و با نام های مستعار بیشتر بشنویم و لذت ببریم.
    اگر منتقد خوبی هستیید بجای پرسه زدن در سایت ها و نوشتن اینگونه نوشته ها ، بیایید یک یک آثار همین کسانی که بنظرتان در موسیقی بیسواد هستند از ابتدا تا انتها از لحاظ شعر و موسیقی نقد عالمانه کنید تا ما هم یاد بگیریم و شنوندگان موسیقی و موسیقی دانان هم استفاده کامل ببرند.
    اگر از فلسفه هنر ، جامعه شناسی و تاریخ هنر وموسیقی هم سر رشته خوبی دارید . در سایت تان مطالب ارزشمندی بنویسید تا سواد موسیقی دانان افزون گردد.
    نمی دانم شما سواد موسیقی را چه چیزی تعریف می کنید؟ چگونه بزرگانی مانند شجریان را بیسواد می خوانید؟
    خودتان خوب می دانید خدمتی که ایشان به شعر فارسی کرده هیچ کس نکرده است. همه کسانی که به گونه ای دستی در موسیقی ایرانی دارند این را می دانند. حتی اگر شنونده موسیقی ایرانی باشند . البته شنونده موسیقی ایرانی بودن هم به همین سادگی نیست برای این موسیقی باید پیشینه ای درباره تاریخ ، ادبیات و…..داشت.
    چند وقت قبل مصاحبه ای از شاعر بزرگ سایه دیدم که می گفت : بعد از اینکه شجریان ]درکنسرت عشق داند[بیت “مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند” خواند ، اگر حافظ بود پا می شد و او را غرق بوسه می کرد.
    آیا نمی توان گفت حافظ به روایت شجریان یا سعدی به روایت شجریان و حتی شاعران دیگر ؟
    آقای جواهری گرامی عقده گشایی کردن با نوشتن مطلبی که آگاهی می دهد خیلی تفاوت دارد . همین مطلب خردمندانه ی آقای سلطانی را کاش بیشتر بخوانید و دیگر اینکه همیشه یادتان باشد که سعدی فرمود:
    بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به زشتی برد.

  17. الناز گفت:

    درود به دوستان عزیزم…متاسفانه کشور ما شده یه اتاق خاله بازی برای کسانی که از موسیقی ادبیات شعر و هنرهای دیگه ارزش قائل نیستن…فکر میکنن با گزافه گویی و رک گویی میتونن هنرمندان فهیم و با ارزش رو به سخره بگیرن و نظرات مضحک بدن …نمیدونم چحوری عنوان کنم سیاووش عزیز لطفا تمام کامنتها و ایمیل هارو با دقت بخونید بعد نظر بدین …امیدوارم برای هنرمندان اصیل و تحصیلکرد کمی بیشتر ارزش قائل باشیم…استاد سلطانی کاری با موسیقی ایران با آخرین آلبوم کردن که کسی تا الان از شاعر بزرگ نامی نظامی گنجوی یاد نکرده بود …باید تشکر و قدرانی به جا از ایشان و گروه تلاشگر وهنرمندشون کرد …من به شخصه واقعا به همشون خسته نباشید میگم….

  18. نیکو یوسفی گفت:

    آقای سلطانی و آقای جواهری، باتشکر از هردوی شما که بحث متین و قابل تاملی رو باز کردین.

    احتمالن خوانندگان مطالب این سایت، یا موزیسین هستن و یا علاقمند به موزیک؛ که در هر دو صورت، با وجود فضای بی‌مهر و مغرضی که نسبت به موسیقی در کشورمون وجود داره، انسان‌های شجاعی محسوب می‌شن و می‌شیم.
    اما ای کاش این شجاعت رو به‌جای این‌که صرف فحاشی و تصفیه‌حساب‌های شخصی کنیم، صرف تعمق و تحلیل می‌کردیم. ما همه‌مون مردم خوبی شدیم!! خیلی خوب. چشم‌مون که با دیدن روشنایی روز باز می‌شه، اول شمشیرهای تیزی به کمرمون می‌بندیم، برای دریدن همدیگه.
    ما یاد گرفتیم این‌جوری فشارهای زیادی که داریم تحمل می‌کنیم رو، خالی کنیم.
    ما یاد گرفتیم در دفاع از عقیده و سلیقه‌مون، به‌جای استدلال منطقی، مخالفین رو خفه کنیم.
    خانم/آقای شاگرد استاد شجریان!
    خانم/آقای زنده باد خسروی آواز!
    خانم/آقای ناشناس!
    آقای «شجریانِ خواننده‌ی خوب»، چشم‌هایی داره که بالای اون اَبروست.
    آقای سیاوش!
    دیگه ول کن «ایران جوان» رو. بقیه‌ی کارهای آقای سلطانی رو هم گوش کن. اصلن ایشون بضاعتش در همین حده. گر تو بهتر می‌زنی، بستان بزن.
    آقای مهرداد هویدا!
    شروع مطلبت، بشارت نقدی اصولی رو می‌داد، که متاسفانه به بی‌راهه رفت.

    آقای سلطانی!
    آقای جواهری!
    آیا جامعه‌ای که در اون ریاکاری وَ غیرحقیقی بودن وَ خودسانسوری وَ دروغ وَ بی‌اخلاقی وَ وَ وَ از سنین کودکی تعلیم داده می‌شه و فرهنگ، روزبه‌روز با شدتی تصاعدی رو به افول می‌ره، اصلن قابل مقایسه‌ست با یک جامعه‌ی مثلن سارترپرور؟

  19. چهارتاز گفت:

    وقتی تفاوت آشکار بین پختگی دانش یک مقاله و مثالها و حقیقت بیانش را با ندارید چرا با جهبه گیری های شخصی قضاوت می کنید
    تمام آنچه اینجا خواندم بییار درست و متین و سر راست دردهای جامعه ی به ظاهر روشنفکری ماست
    از همین توهین ها و کوته فکری های نوشتن پایین چنان مقاله ی پر مغزی آشکار است که به کجا می روید

  20. غلامرضا سلیمانی گفت:

    سلام آقای سیاووش که گویا نه شناسنامه دقیق هنری دارید و نه ادب لازم جهت سخن و نه دانش کافی جهت استدلال سطح مقاله ….!
    چقدر باز آفرینی در هنر را می شناسید که می گویید اگر صدای آقای ناظری را قطع کنیم چیزی اثر نمی ماند . شما یا در کوچه علی چپ گم شدید یا از ساکنان دائمی آن کوچه اید ، کیست که نمونه اولیه و خام ملودی موسیو لومر را نشنیده باشد و متوجه تغییر های ایجاد شد و اساسا آهنگسازی مجدد اثر و تنظیم عالی اثر نشده باشد ….
    در ضمن وقتی مطلب و مقاله ای علمی از متخصصی را می خوانید مجبور نیستید از شیوه خاله زنک بازی و لمپنیسم برای پاسخ استفاده کنید ….دلایل خود را بطور علمی شرح دهید وگرنه با بسته بودن دهان مبارک تان هم خودتان در آسایشید و هم اهالی کوچه علی چپ به زندگی لمپنیسمشان ادامه می دهند ….

  21. غلامرضا سلیمانی گفت:

    سلام آقای مهرداد هویدا!
    جَو زدگی و جو زدگی گویا ریشه هایش به برخی اهالی مثلا منتسب به هنر نیز کشیده شده است …
    مقاله جناب سلطانی چه ارتباطی با ویدئوی یوتیوب ایشان دارد . وقتی چیزی جز خلط مبحث بلد نیستید لطفا سعی کنید بیشتر بیاموزید . ایشان در یوتیوب از خدمات استاد به شعر کلاسیک و توانایی های آوازی ایشان صحبت کرده اند و این بر دوست و دشمن استاد شجریان پوشیده نیست . اینکه کسی دیگر در کامنتها از دیدگاه سخیف هنری استاد ( ارتباط موسیقی کلاسیک و تام و جری!) صحبت کرده چه ربطی به مطلب و مقاله آقای سلطانی دارد ؟؟؟؟

    هویدای بزرگ!! لطفا وقتی از کیفیت نازل آثار پیمان سلطانی صحبت می کنی با شاهد و مثال حرف بزن نه مثل کامنت دهنده ی دیگری که در نهایت لمپنیسم دیدگاه سخیف خود را ارائه کرده ….
    مستدل حرف بزن ….و اگر موسیقی و هنر را نمی شناسی می توانی به کلاسهای جناب سلطانی بروی و با مبانی هنر آشنا شوی …

  22. سعيد گفت:

    با صحبتهای جناب جواهری بیشتر موافقم تا جناب سلطانی . موسیقی ایرانیان کار خوبی میکنی تمام إظهار نظرها رو میز اری . این آدمای متعصب همه جا هستند و هیچ حرف منطقی را نمیپذیرند جز دریافت إحساسی خودشان را …. دقیقا مثل أهالی مسول در خانه موسیقی حرف میزنند…

  23. زهره آقاسیان گفت:

    درود به آقای پیمان سلطانی که به راستی یکی از اساتید بزرگ موسیقی ایرانی هستند که همواره تلاش کرده اند هویت موسیقی ایرانی را به گوش جهانیان و مردم ایران برسانند و همانطور که میدانیم چنین کاری لازمه اش داشتن علم و دانش در حد و اندازه ظرفیت های بین المللی است که به کرار در آثار آقای سلطانی و با توجه به مشکلات و محدودیت های موجود در هنر و فرهنگ موسیقی ایرانی دیده این. و شاهد بوده ایم که چگونه اساتید بنام و صاحب نظر به شگفتی و تحسین آثار ارزشمند ایشان برآمدند . آن عده ای که به دلایل مختلف !! که شاید تزلزل شخصیتی سبب شود اینگونه و با ادبیات در خور خودشان سخن بگویند که با نهایت تاسف امروزه در بین عده ای که خود را روشنفکرنما میدانند و از هر فرصتی میخواهند کمبودهای درونی شان را حبران کنند به گمان خودشان ارزش ها را زیر سوال میبرند که این نشان از غفلت و عدم آگاهی از فهن هنر ناب موسیقی است. روی سخنم با آقایان سیاوش …!! و مهرداد هویدا!! است که اینجاست درد و عقب ماندگی خودش را نمایان میسازد …..!!!! درود بر آنان که قدردان هنرمندان و اساتیدی همچون پیمان سلطانی گرانقدر هستند تا بیشتز شاهد آثاری ارزشمند از ایشان باشیم .

  24. زهره آقاسیان گفت:

    درود بر آقای سلطانی که به راستی یکی از اساتید بزرگ موسیقی ایرانی هستند که همواره تلاش کرده اند هویت موسیقی ایرانی را به گوش جهانیان و مردم ایران برسانند و همانطور که میدانیم چنین کار بزرگ و ارزشمندی لازمه اش داشتن علم و دانش موسیقایی در حد و اندازه ظرفیت های بین المللی است که به کرار در آثار آقای سلطانی ، با توجه به مشکلات و محدودیت های موجود در هنر و فرهنگ موسیقی ایرانی دیده ایم. و شاهد بوده ایم که چگونه اساتید بنام و صاحب نظر به شگفتی و تحسین آثار ارزشمند ایشان به ویژه در خصوص سوئیت سمفونیک گفت و شنید برآمدند . آن عده ای که به دلایل مختلف که شاید تزلزل شخصیتی سبب شود اینگونه و با ادبیات در خور خودشان سخن بگویند !! که با نهایت تاسف امروزه در بین عده ای که خود را روشنفکرنما میدانند و از هر فرصتی میخواهند کمبودهای درونی شان را جبران کنند به گمان خودشان ارزش ها را زیر سوال میبرند که نشان از غفلت و عدم آگاهی از فهم هنر ناب موسیقی است … روی سخنم با آقایان سیاوش…!!! و مهرداد هویدا!!! است که اینجاست درد و عقب ماندگی فرهنگی خودش را نمایان میسازد…!!!! درود بر آنان که قدردان هنرمندان و اساتیدی چون پیمان سلطانی گرانقدر هستند تا بیشتر شاهد آثاری ارزشمند از ایشان باشیم .

  25. ناشناس گفت:

    گاه میگویم هر کسی باید از خودش شروع کند … من نوعی تحصیلات موسیقیایی ندارم درست … امابرای آرامش گوشم صدای بلبلان را در باغی زیبا به صدای … ترجیه و تشخیص میدهد….اگر این سطحی نگریها را به گردن فلان ها …. بیندازیم فقط خواستیم از زیر مسئولیت فکری شانه خالی کنیم…ما لباسهای کهنه را دور می اندازیم اما افکار کهنه را نه. و اگر به تمدن و اصالت خود میبالیم فرهنگ اصیلمان را تنپوش ذهنمان کنیم . این تضادها که مثل آفت به جان جامعه افتاده ریشه ی تمدنی که دم از آن میزنیم را میخشکاند.وقتی بیشتر برترینهای ما به واسطه ی پشتوانه های شخصی و یا مالی به زبان میافتند مشخص است عرصه بر اندک فهیم های ما تنگ میشود و درد رفتن را درد غربت را درد تنهایی را به درد وحشتناک زبان نفهمیها ترجیه میدهند…هر کس به عنوان نام مقدس انسان این اختیار را دارد درستی را که درون خودش به او میگوید انتخاب کند . نه اینکه به خاطر رسیدن به هر جایگای همرنگ دیگران شود. مثلا وقتی وارد کتابفروشی میشود اندیشه اش را بیدار کند نه اینکه صرفا کتابی را بردارد که در زیرش چاپ دهم بیستم و .. خورده… به شخصه منکر آثار خوبی که بارها به چاپ رسیده نیستم … اما گمنام مانده اند اندک نویسندگانی که به آگاهی رسیده اند. و من انها را ارج مینهم…و در پایان درود بر شما پیمان سلطانی که اندیشه تان ستودنیست.

  26. پژمان گفت:

    جناب سیاوش
    گویا شما حد فاصل بین علم و منطق را گم کرده اید. در اصطلاح عامیانه ، گم کردن سوراخ دعا ….جنبش های فکری و هنری همیشه دنبال رو همدیگر بوده اند . گرچه درک شما از مکتب های روشنفکری به همان اندازه ای است که در پاورقی های مجله های خانوادگی خوانده اید . زیرا تاویل برای هر روشنفکری فقط به عنوان روندی است برای رفت و آمد که در متن آن را یاری خواهد کرد ، پس به راحتی از گذشته رجعت نمی کنیم ، بهتر است این تفکر دلالی و اوراق کردن هنر را جایی دیگر خرج کنیم . …والا گفتن چند کلمه ی قلمبه و آویزان شدن به آن از باب روشنفکری و کل موسیقی را زیر سایه ی خواننده پیش بردن چیزی جز رفتار عوام پسندانه نیست . و ما چنانچه پس و پیش یا شان نزول آن را ندانیم به یک افترا تبدیل می شود . و این فقط لگد پرانی به روشنفکر است ، حتی اگر به نیت غسل واجب باشد . که اگر واجب هم باشد گرد بی خردی از هر سیاوشی پاک نخواهد کرد…

  27. طاهره گفت:

    جناب سیاوش
    از نظر بنده نقد و انتقاد اصول و اسلوب خودش را داراست.فاصله ای ب باریکیه یک موست بین نقد و تخریب.شما نقد نکردید فقط با آمیانه ترین کلمات و الفاظ آنچراکه خوشاینده خودتان بوده بر زبان آورده اید.نه از نظر من که از نظر هر شنونده ای نه تنها تنظیم و نوازندگیه این استاد ارزشمند, زشت و نازیبا نبوده و به حق که نخواهد بود بلکه شیوه ی شما در تخریب آثار ایشان زشت, نازیبا و نا مطلوب بوده است و همکاری و همصدایی استاد والا مقام و ارزشمندی همچون آقای ناظری خود گواه این تخریب نابه جا و کودکانه شماست.

  28. باز هم درود بر پیمان سلطانی بزرگوار و اینکه به واسطۀ نگارش این مطلب ارزشمند باعث شد بحث و تبادل نظر در مورد مباحث ساختاری و ریشه ای موسیقی انجام شود. همین که بتوانیم ذره ای میان هنرمندان خودمان و بسیاری از کشور های دیگر مقایسه ای معمولی داشته باشیم ، خود ارزشمند است. در نگاهی سطحی کاملا مشخص است که اهالی هنر در مملکت ما بسیار تک بعدی و بسته بار می آیند. بسیاری از آنها اصولا بینشی نسبت به هنر تخصصی خودشان ندارند و فقط دست اندرکار آن هنر خاص هستند و اکثر اهالی هنر در مملکت ما اصولا اهل مطالعه و تحقیق و تفحص نیستند. فقط و فقط در تکرار مکررات به تجربیاتشان افزوده شده ، بی آنکه برای افکار و اندیشه های خود معیاری داشته باشند.بنابراین صحبت از این نیست که هنرمندانی همچون محمدرضا شجریان و شهرام ناظری بیایند و برای ما آثار باخ و واگنر و شوئنبرگ را تجزیه تحلیل و آنالیز کنند ولی این انتظار از این بزرگواران هم هست که به واسطۀ شهرتی که به دست آورده اند ذره ای درک و بینش خود را نسبت به هنر مورد تخصصشان ارتقاء دهند. بنابراین ملاک و معیار سواد در موسیقی صرفا تجزیه و تحلیل آثار آهنگسازان بزرگ موسیقی کلاسیک نیست. ولی ما می توانیم به واسطۀ فعالیتی که در عرصۀ تخصصی خود در هر هنری داریم ، با ذره ای مطالعه و تحقیق به بینش هنری و درک خود بیفزاییم.
    متاسفانه تا صحبت از یک سری بزرگواران می شود ، عده ای سریعا داغ می کنند و شروع می کنند به فحاشی و عربده کشی …
    به جای انجام این حرکات جلف و لوس و بی معنی کمی به درونمایۀ حرف ها و نظرات دیگران توجه کنید ، هر حرف و نظری در مورد بزرگواری دلیل بر عقده و عقده گشایی نیست. قبلا هم گفته ام جایگاه هنری استادان شجریان و ناظری و … برای همۀ ما واضح و مشخص است. منتها بهتر است جایگاه هنری و اجتماعی افراد از هم جدا شوند. همانطور که قبلا نیز بار ها و بار ها گفته ام در بحث های انتقادی و چالشی که طی این سال ها داشته ام هرگز به شخصیت و جایگاه هنری و تخصصی بسیاری از بزرگواران کاری نداشته ام . صحبت های اصلی پیرامون مسائل حاشیه ای این بزرگواران است که بسیاری از آنها تبدیل شده به معضلات بزرگ فرهنگی و هنری و حقوقی و اجتماعی.
    بنابراین کسی با تکنیک آوازی سرشار آقای شجریان مشکلی ندارد، شور و حال صدا و خواندن شهرام ناظری هم برای همۀ ما خاطره انگیز است و تکرار نشدنی. بهتر است مسائل به هم ربط داده نشوند. در مورد استاد شجریان قبلا مطلبی نوشته بودم که بسیار بحث برانگیز شد. محور صحبت این بود که چرا با توانایی های خارق العادۀ استاد شجریان در فن آواز خوانی ، بسیاری از هنرمندان طراز اول کشور ما دیگر حاضر نبودند با ایشان همکاری و همنوازی داشته باشند و چرا ایشان می بایست رفتار هایی می کردند که مجبور شوند با نوازندگان سطح پایین و درجه چندمی کار کنند…… آیا این به بینش و درک و شعور هنری بر نمی گردد؟
    آقای شجریان عملکردی در ارائۀ آثار خود داشتند که بسیاری از هنرمندان ترجیح دادند دیگر هرگز با ایشان همکاری هنری نداشته باشند. استادانی چون حسن کسایی ، جلیل شهناز ، فرامرز پایور ، محمد موسوی ، فرهاد فخرالدینی ، فریدون شهبازیان ، پرویز مشکاتیان ، محمد رضا لطفی ، احمد عبادی ، فرهنگ شریف ، محمد علی کیانی نژاد و …
    …….

    این را خوب می دانیم که هنرمندانی همچون محمد رضا شجریان و شهرام ناظری مجریانی توانمند در عرصۀ اجرایی هستند و بهتر است بدون تعارف این را بدانیم تا بالای سر این بزرگواران یک موزیسین طراز اول مانند مشکاتیان ، لطفی ، شهبازیان ، پایور و … نباشد این مجریان به تنهایی حرف تاثیر گذاری برای گفتن نخواهند داشت ، همانطور که این موضوع را در آثار اخیر این خوانندگان بزرگوار دیدیم.
    بنابراین بهتر است تعصبات را کنار بگذاریم و بدانیم خوانندگان توانا و تاثیر گذار درکنار چند موزیسن توانا و صاحب اندیشه قادرند توانایی های خود را هر چه بهتر ارائه دهند و تنهایی قادر به انجام حرکتی ماندگار و تاثیرگذار نیستند.
    حالا گروه شهناز به جای ۱۷ نوازنده بشود ۲۳ نوازنده و از ۲۳ به ۴۰ ارتقا یابد . مشکل تعدد نوازنده نیست مشکل اصلی این گروه های پر تعداد فقدان یک موزیسین تاثیرگذارو صاحب اندیشه است که بتواند به اینگونه تشکلات خط فکری بدهد.
    ……
    امید وارم مطلب برای برخی از دوستان جا افتاده باشد . اگر باز هم نیاز به توضیحاتی بود حتما مزاحم دوستان خواهم شد. ضمن پوزش مجدد از دوست بزرگوارم پیمان سلطانی که باز هم مجبور شدم ذره ای خارج از محور بحث ایشان به حاشیه ها بپردازم. ولی احساس کردم توضیح مختصری در مورد علت کاربرد برخی واژه ها نیاز بود.

    با سپاس – علیرضا جواهری

  29. اعظم گلیان گفت:

    تنها در یک صورت
    به تو ایرادی گرفته نمی‌شود:
    هیچ کاری نکن،
    هیچ چیزی نگو،
    و هیچ چیزی نباش!

    #ارسطو
    🍁🍁🍁

  30. ناشناس گفت:

    اقای سلطانی از مفاخر موسیقی ماست و اقای علیرضا جواهری همچنین ولی کاش بجای تخریب اساتیدی مثل شجریان و ناظری برای بازخورد بیشتر کلمات قصارتون شیوه دیگری رو انتخاب می کردید.

  31. هوادار موسیقی و اواز اصیل ایرانی گفت:

    نه اقای سلطانی و نه اقای جواهری هیچکدام عددی در موسیقی ایرانی نیستند که این گونه گنده گویی می کنند.با گنده گویی هیچکس شما رو بزرگ نمی کند.شما حتی در بیان مطالبتان اصول اولیه انشانویسی و جلوگیری از اطناب و تفصیل رو هم بلد نیستید.جواهری جان با پرده درانی و انگ زنی به بزرگان و سرامدان تاریخ موسیقی این کشور شما ره بجایی نخواهید برد.اگر امروز اشخاصی مثل استاد شجریان در قله فرهنگ و هنر این مرزوبوم ایستاده اند ثمره سالها ریاضتشان در این عرصه بوده و سر بر لاک خود کردن و پی کارخویش را گرفتن و نزد اساتید دودچراغ خوردن و احترام انان را در هر شرایطی داشتن و نه با عوام فریبی کردن و مدام به این و ان تاختن و در لوای نقد کردن تخریب کردن بزرگان و موج سواری کردن و هنوز قوره نشده مویز شدن.اگر خیال کردید که با این فضای مجازی می توانید خودتان را بزرگ کنید بدانید که مثل شمشیر دموکلس عمل می کند.

  32. اسمان عشق گفت:

    اقای جواهری ریاکاری و هتاکی بس است.این عرصه جولانگه امثال تو نیست عرض خود می برید و ضحمت ما می دارید.کسی که به استاد شجریان توهین می کند و او را به بی شعوری هنری متهم می کند و او را تا سطح یک مجری بی دست و پا و حلقه به گوش پایین می کشد بیانگر احوال پریشان خود و گره های کور روانی خود است.گره های کوری مثل عقده حقارت و دیده نشدن.چه کسی ادعا کرده استاد شجریان علامه دهر است؟ ایا اساسا همه چیز دانی هنر است؟ایااگر ما تمام تاریخ فلسفه را بدانیم و شغلمان این باشد که تمام کتب فلسفی تاریخ را بخوانیم و بدانیم،فیلسوفیم؟یا فیلسوف بودن همان خلاقانه اندیشیدن است؟چرا برای اثبات ادعاهای بیمارگونه و بی اساستان مصادره به مطلوب می کنید؟چه کسی منکر نقش برجسته موسیقی دانان برجسته ای چون پایور،مشکاتیان،لطفی،و… در اثار استاد شجریان شده است؟چه کسی منکر نقش اهنگساز بوده است؟شما کجا در مصاحبه ای دیده اید که استاد شجریان مشکاتیان یا لطفی و یا پایور و شهناز را خفیف کند؟حال انکه عکس انرا بارها دیده ایم و این بیانگر بزرگمنشی اوست.شما انتظار داشته اید که استاد شجریان تا ابد با پایور و لطفی کار می کرد؟پس چه کسی باید با مشکاتیان کار می کرد؟پس چه کسی باید با کلهر کار می کرد تا جاودانه یی مثل شب سکوت کویر تولید می شد؟چه کسی باید با پیرنیاکان کار می کرد تا شاهکاری مثل اسمان عشق تولید می شد؟چه کسی باید با درخشانی کار می کرد تا جاودانه هایی مثل درخیال و رندان مست ایجاد می شد؟ چه کسی باید با علیزاده و فخرالدینی کار می کرد؟پس اصل تنوع هنری چه می شد؟این خود بیانگر استقلال هنری استاد شجریانه و اینکه ایشون مجری دست و پا بسته ای نبوده است.تمام اثار ارزنده این اهنگسازان برجسته ناشی از تعامل سازنده با استاد شجریان بوده است.امروز بهترین اثار مشکاتیان ،علیزاده،پایور،لطفی،شهناز،درخشانی را و… با استاد شجریان می شناسند.ایا نمی توان اوج عوام فریبی را در این گزاره جواهری دید:” اساتیدی مثل لطفی،مشکاتیان ،پایور و علیزاده دیگر حاضر نبودند با استاد شجریان کار کنند و او مجبور شد با بی نام ها همکاری کند”؟تا اونجایی که می دانیم عکس این قضیه صادقه ، این استاد شجریان بود که با داشتن هویت هنری مستقل و در راستای تحقق اصل گوناگونی و تنوع هنری حاضر بود با جوانان و بی نام و نشان طی طریق کند.ایا این بیانگر عدم تفرعن و نخوت هنری استادی مثل شجریان نیست؟ و از انطرف بیانگر تفرعن برخی اهنگسازانی نیست که این امر عیب می دانستند؟ایا این بخودی خود عیب محسوب می شود؟اقای جواهری عوام فریب چه کسی مدعی است که استاد شجریان باید در هفتاد و چند سالگی همچنان در اوج بخواند؟مگر مشکاتیان و لطفی در اواخر عمرشان در اوج بوده اند؟مگر اقای علیزاده الان در اوج هستند؟نخ تسبیح اثار هنری امثال علیزاده و مشکاتیان و لطفی و پایور کسی جز شجریان نیست.اری جنس صدا و اواز او بگونه ایست که نیازی به نوازنده ندارد.صدای بلبل و جوی ابی و شجریانی که کنارشان می خواند.چه شود اگر تحمل نکنند زیر دستان تو هران ستم که خواهی بکنی که پادشاهی.

  33. سياوش گفت:

    تا کى میخواهیم از فرهنگمان بنالیم؟ آخه این مقاله چه دردى را دوا میکنه؟ واقعا گلایه ازهنرمند یا روشنفکر یا حتى عوام براى دوست داستن موسیقى گلها عجیبه. من شخصا کم کارى از دورهى گلها را دوست دارم و فکر میکنم دورهى افول موسیفی اىرانىست . اما به جاى توهین به مردم توصیه میکنم به راز اینکه چرا این موسیقى محبوب شد فکر کنیم . مردممان را بهتر بشناسیم و ببینیم چطور میتوانیم به عنوان هنرمند کارى بکنیم و آنها را با خودمان قدمى بالا ببریم. مردم ناچار به مصرف آن چىزى هستند که عرضه میشه. اعتقاد دارم که امروز کارهاى در حد گلها هم اجرا نمیشه!!! صحبت از خواننده محورى نیست. مردم نبوغ مشکاتیان را تحسین کردند و دوران اوج لطفى را ستودند. کارهاى آقاى سلطانى را هم گوش کرده ام. اما اعتقاد دارم هنوز با یک آهنگساز تمام عیار فاصله دارند. متاسفانه اینجا مجال صحبت تکنیکى نیست. تنها حرف من تلاش بیشتر است. به جاى انتشار گلایه از مردم و روشنفکران.

  34. حميدرضا شمس پرتو گفت:

    سلام بر دوستان گرامی.
    بنده از مطلب بسیار ارزنده و پرمغز هنرمند فرهیخته جناب پیمان سلطانی مستفیض و محظوظ شدم. امیدوارم بیش از این شاهد قلمفرسایی بی حب و بغض و آموزنده ایشان باشیم. اما بعد، بنده با کلیات گفته های آقای اوستا موافقم و معتقدم که آقای علیرضا جواهری که امیدوارم همان علیرضا جواهری متولد ۵٣ مشهد و نوازنده سنتوز نباشند که بسیار باعث تأسف خواهد بود، هیچ پاسخی به صحبتهای آقای اوستا نداشتند و تنها با الحاق و الصاق خود به جناب سلطانی با الفاظ دوست عزیز و همکار گرامی و استفاده (بخوانید سؤ استفاده) نابجا از مطالب ایشان و توسل به دروغ و زشتی صرفاً در صدد تخریب دو تن از خوانندگان ارجمند این آب و خاک ( حالا به هر دلیلی ) برآمدند. ایشان با ردیف کردن تعدادی نام بزرگ اعم از موسیقیدانهای کلاسیک غرب و اصیل ایرانی و همچنین سینماگرانی که بعضا از ارادتمندان جناب شجریان هستند عرصه را خالی دیدند و اقدام به فرافکنی نمودند. در جایی ادعا نمودند که شجریان موسیقی کلاسیک رو به تام و جری ربط داده است که این تحریف گفته جناب شجریان است. ایشان ٢٠ سال پیش در کتاب راز مانا عنوان نمود موسیقی کلاسیک غرب یک موسیقی تصویری اعم از سینمایی و تاتری است. مگر نه اینست که اپرا و تاتر اجزایی جداناشدنی هستند. مگر غیر از اینست که ٩٠درصد موسیقیهای فیلمهای امروز و دیروز سینمای جهان در ژانر موسیقی کلاسیک قرار گرفته اند. با ردیف کردن نامهای بزرگ موسیقی ایران ادعا کرده اند هیچ کدامشان حاضر به ادامه همکاری با شجریان نشده اند. بگو آقاجان بگو، دروغ که مالیات ندارد. شهبازیان در مجموع ۵ اثر با سنتی خوانها داشته، یکی با گلپا، دیگری با ناظری، یکی هم با افتخاری و دو تای دیگر با شجریان. این کجایش قطع همکاریست؟ مرحوم شریف ٣ سال پیش در مصاحبه ای فرمودند چند اثر با آواز شجریان در دست انتشارست که متأسفانه شرایطش فراهم نشد. مشکاتیان در مجله – اگر اشتباه نکنم – گزارش موسیقی عنوان کرد ١٢ اثر صرفاً برای صدای شجریان ساخته که باز هم متأسفانه اجل مهلت نداد. روحش شاد. با موسوی نزدیک به ٢۵٠ ساعت ساز و آواز ضبط شده دارند که بنا به دلایلی منتشر نشد. من نمیدانم، پایور که ١٠ سال آخر زندیگش حتی قدرت تکلم نداشت یا شهناز و عبادی هم به دلیل ناتوانی جسمی تقریباً سالهای پایانی عمر خود را خانه نشین بودند با چه کسانی برنامه اجرا کردند که با شجریان داشته باشند؟! همین بزرگانی که نام بردید همگی از تحسین کنندگان شجریان هستند. چند نمونه:
    ١- ابتهاج به نقل از قوامی در حضور ادیب خوانساری: شجریان هر کاری را که ما خواستیم و نشد در آواز انجام داده است.
    ٢- کسایی: شجریان پایش را جایی گذاشته که دست هیچکس بدانجا نخواهد رسید.
    ٣- تاج: شجریان آینده و تنها امید آواز ایرانی است.
    ۴- علیزاده: شجریان میراث فرهنگی کشور است.
    ۵- مشکاتیان: بعد از شجریان با هیچ صدایی حال نکردم.
    ۶- لطفی: در نبود شجریان خودم میخوانم، چون هیچ صدایی مرا راضی نمیکند.
    ٧- شهناز در مراسم افتتاح خانه موسیقی: دعا کنید شجریان زنده بماند تا موسیقی ایران زنده بماند و …
    این آقای جواهری ادعا کرده اند آثار شجریان فقط در زمان همکاری با لطفی و مشکاتیان و سایرین در خور توجه بوده است. لطفاً شما بفرمایید که آیا خود این عزیزان بعد از شجریان شاهکاری در حد بیداد و جان جان و دستان و … ارائه نمودند؟ البته حساب استاد علیزاده جداست.
    میگویند ماهی که در حوض نباشد قورباغه سپهسالار است. البته این ضرب المثل است و خود میدانید که در مثل مناقشه نیست. شاید بنده را هم به عربده کشی و فحاشی متهم کنید. به هر حال مهم نیست. هر طور که راحتید! در انتها معروض میدارم که انسان با کنار هم قرار دادن تعدادی نام پر طمطراق باسواد نمیشود. من هم به سبنمای موج نو و آوانگارد فرانسه و کارگردانان مؤلفش مثل فرانسوا تروفو، آلن کاوالیه، ژان لوک گدار، ژان پیر ملویل، آلن رنه و و و. علاقه مندم. به نظر شما این یعنی سواد؟!
    حسن ختام این کامنت بلند بالا کلامی از دکتر پژمان مصلح: با وجودش هنود در رگهای هنر ایران خون جاریست. او شرف هنر ایران است.
    ارادتمند: : حمیدرضا شمس پرتو، نوازنده.

  35. دوستداران استاد ایرج و استاد شجریان گفت:

    این اقای جواهری که به روشنفکر و نخبه گرایی چون استاد شجریان چنین نسبت هایی را روا می دارد پس وقتی نوبت به استاد ایرج و گلپا برسد حتما این عزیزان را به باد فحش و ناسزا خواهد گرفت.بی اخلاقی و کین توزی در میان میانمایگان اهالی موسیقی به اوج خودش رسیده و باید بسیار متاسف بود از این وضعیت بخصوص وقتی که ایرج و گلپا و شجریان می خواندند این .. منتقدین حتی بدنیا هم نبودند.

  36. متاسفانه عقب ماندگی فرهنگی و تاریخی که آقای سلطانی در مطلب خود نوشتند به وضوح در نظرات بسیاری از مخاطبان موسیقی قابل مشاهده است . متاسفانه ملاک های هنری عوض شده اند و فاصلۀ نسل ها بسیار. بحث کردن با جماعتی که هیچ یک از حرفهایت را نمی فهمند کاریست بیهوده و دشوار…

  37. پژمان گفت:

    هوادار گمنام موسیقی

    آیا اکنون باید بپنداریم شما با ساختار جمله نویسی آقایان سلطانی یا جواهری مشکل دارید . یا با بیان مطالب ارائه شده…..چنانچه با ساختار جمله ( انشا) مشکلی دارید ، پیشنهاد می کنم کتاب ” غلط ننویسیم” ابوالحسن نجفی را مطالعه بفرمایید . ۱_ زیرا هر گاه مطلبی را با زبان محاوره شروع می کنیم ، از کلمات فاخر چون اطناب و تفصیل استفاده نمی کنیم ۲_ فرهنگ و هنر دو مقوله ی جدا از هم اند که استفاده از قله برای فرهنگ در این جا جایز نیست ۳ _ هیچ گاه سر را بر لاک نمی کنند ، بلکه سر توی لاک می کنند . ۴_ قوره با ” غ” غوره درست است ۵_ پارگراف آخر نوشته ی خودتان ….از ….اساتید دود چراغ …تا…….مویز شدن …چنانچه ساختار و معنی این جمله را خودتان درک کردید ، قطعا ما هم فهمیده ایم. لذا پیشنهاد می کنم به همان نازک کاری موسیقی بپردازید و از حوزه ی ادبیات فاصله بگیریدّّ

  38. حميدرضا شمس پرتو گفت:

    بحث کردن با جماعتی که هیچکدام از حرفهایت را نمیفهمند کاریست بیهوده و دشوار؛ اما بحث کردن با جماعتی که خود را به نفهمی زدند کاریست به مراتب بیهوده تر و دشوارتر و چه بسا نشدنی…
    به قول استاد انتظامی نازنین: ” بخل و حسادت شده شغل دوم جامعه ایرانی”

  39. زهره آقاسیان گفت:

    آقای سلطانی نوشته های بعضی افراد در کامنت ها مرا به یاد آن حکایت معروف می اندازد .کودتای بیست و هشت مرداد سی و دو . همه ی مردم به اتفاق شعار می دادند درود بر مصدق و چند دقیقه ی بعد همان ها گفتند مرگ بر مصدق شما کار خودتان را انجام دهید مخاطب فهیم حتماً موسیقی ، نقد ، پژوهش و تألیفات شما را درک خواهد کرد. وقتی مخاطبانی دارید که با توهین و شلوغ بازی به شما بد و بی راه می گویند این را بدانید که حرف و راه تان خیلی درست است. وقتی مقابل حرف ها یتان سکوت بشود و فقط تعریف ، این یعنی شما را نفهمیدن یا همرنگ خودشان دانستند .پس خیلی هم عالی که اینطوری می نویسند . چون بیشتر خوانده می شوید ، شنیده می شوید و دیده می شوید .

  40. پیمان سلطانی گفت:

    تنها در نگاه های دیکتاتوری و استبدادی است که نحله های فکری و تفاوت ها در تفکر و اندیشه، افراد را به جای تعامل و یا رقابت سالم به حذف فیزیکی یکدیگر سوق می دهد.
    دوست عزیزی که از حضور و فعالیت من عصبی و نگرانی، من همواره به کارم آن گونه که درست می دانم ادامه خواهم داد و از این زرد نویسی ها هم هراسی ندارم. نه کسی توان حذف مرا دارد و نه این اجازه را …
    من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم
    تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

  41. شیوا گفت:

    آقای سلطانی شما در نهایت حقانیت
    دارید مورد انتقاد افرادی قرار می گیرید که نه تنها حقیقت را کتمان می کنند
    که سعی دارند با جو سازی و توهین بحث را از شکل اصلیش خارج کنند.
    سوئیت سمفونیک گفت و شنید تان بزرگترین پاسخ به این افراد است. پیروز باشید

  42. kazem davodian گفت:

    کاظم داودیان ( آهنگساز و نوازنده سنتور )

    ۱- در وحله اول و در مجموع با آنچه که آقای سلطانی و جواهری مطرح کردند موافقم .

    ۲-این را بدانیم که قرار نیست به عنوان یک انسان که به هیچ وجه نمی‌تواند هر آنچه که می‌گوید کامل و صد در صد باشد ، و همه در حال تکامل و یاد گرفتن هستیم

    ۳- بنظر میاید که ما هنوز پیرو ٔبت ساختن و ٔبت پرستی‌ هستیم !!. و در کنارش تعصّب !. آقای شجریان یک ٔبت نیست ، خواننده خوب ایران زمین است و جایگاه خاص خودشان را دارند و نه‌ بیشتر .

    ۴- سخنان همه هموطنان را در جواب به آقای سلطانی و جواهری را خواندم و نوشتار خانم ( نیکو یوسفی ) برایم خوشایند بود .

    ۵- ( و مورد بسیار مهم دیگر) : من‌ به عنوان یک موزیسین بشدت از وضعیت بسیار ناهنجار و غیر عادلانه خواننده سالاری که با کمال تاسف سالیان دراز است که ادامه دارد ، در رنجم ! . به غیر از خوانندگانی قدیمی‌ سنتی‌ چون بنان ، خوانساری ، قوامی و امثال آن و همچنین شجریان و جایگاه خاصی‌ که در محدوده خودشان داشتند ، سیلی از خوانندگان که به سرف داشتن یک صدایی نسبی‌ خدادادی یا طبیعت دادی ، با فقط چند سال کلاس آواز و خواندن گوشه‌ هایی از دستگاه‌ها ، از آب بسیار گٔل الود به یک امپراتوری خواننده سالاری رسیده اند ! و یکی‌ بعد از دیگری در حال درو کردن زحمات آهنگسازان و نوازندگان درمانده‌ ، در جامعه ای‌ که اکثرا بشدت در زمینه هنر موسیقی عقب مانده اند ، هستند !!!

    یک آهنگساز واقعی ( که آن هم بسیار درجه بندی مختلف و کاملا متفاوت دارد ) حاصل سالیان دراز زحمت در آموختن علم موسیقی و آهنگسازی و نوازندگی را به پای خوانندگان میریزند و سود و معروفیت آن نصیب خوانندگان میشود !!! که متأسفانه تا بوده همین بوده !!!

    مگر خواندن یک ملودی که روی اشعار شاعران ساخته میشود کاری دارد ؟!! هر کس که کافیست یک صدایی داشته باشد براحتی آن ملودی را در عرض یک ساعت خواهد خواند ! پس چه زحمتی این خوانندگان میکشند ؟!! فوقش اگر کار کمی‌ پیچیده باشد یک روز یا اصلا یک هفته . اما آهنگساز ماهها و حتی یک سال بایستی برای آواز خوانان کار بکند و دریایی از موسیقی ناب را خلق کند که خوانندگان با آن بزرگ و روز به روز فربه تر شوند !!!

    و آهنگساز و نوازنده به مانند نوکر و خدمتگزار باید دهانشان را مهر و موم کنند که زیر سایه خوانندگان روزگار بگذرانند !!!!؟؟؟

    ۶- در ادامه بحث آقای سلطانی و جواهری : خودمان را ببینیم که چه بلایی سرمان آورده اند که استثمار گران و زور گویان و آنهائی که هنر را برای ماندگاری خویش مضر و شیطانی می‌بینند از این نحوه برخورد و در واقع به نوعی فحاشی خوشحالند و از این تفرقه و بگو مگو‌ها و و و و به ما میخندند ! ، و چگونه به یک انتقاد هنری که میتواند سازنده هم باشد رفتاری ناهنجار داریم ؟!! .

    ..

  43. حميدرضا شمس پرتو گفت:

    جناب داودیان بنده در ابتدای عرایضم اشاره به مطلب مفید جناب سلطانی داشتم و هیچ بحثی هم در خصوص خواننده سالاری و مسائل دیگری که مطرح شد نداشته و ندارم. تنها نکته ای که باعث شد بنده به این بحث ورود کنم توسل برخی عزیزان به دروغ و تحریف بوده که با ذکر مصادیق کافی عنوان نمودم. چه اگر حقانیتی وجود داشته باشد که نیازی به از این نوع اعمال نیست. وگرنه من به عنوان یک فرد علاقه مند به آزادی بیان، ضمن ذم اهانت و فحاشی اظهار عقیده همراه با توهین را شریف تر از دروغ پراکنی و قلب حقیقت میدا نم. با سپاس.

  44. مهرداد گفت:

    با عرض ادب و احترام ، جناب آقای سلطانی موسیقی هنر است و لازمه هنر خلاقیت ، ابتکار و بدعت گذاری در آثار گذشته همان طور که در آثار مدرن هنری شاهد گونه هایی از هنر هایی هستیم که برای مردم ما بس عجیب است ، همچون کشیدن یک گل رز بر روی بوم و سپس پوشاندن آن با رنگ سپید و توجیه فلسفی خاص برای آن اثر ، مقصود آن که فعالیت هنرمندانی چون شجریان ، خوانساری ، ایرج ، گلپا ، بنان ، محمد رضا لطفی ، پرویز یاحقی ، جلیل شهناز ، مشکاتیان و…..در جامعه و حافظه تاریخی موسیقی یک سرزمین لازم و ضروری است ، موسیقی غرب نیز معیاری جهت آزمودن سایر موسیقی ملل نیست . اشکال اصلی که بر موسیقی ما وارد است تعصب بیجا بر فلان نوازنده یا خواننده است و تکرار ردیف آوازی در موسیقی در صورتی که ردیف ابزار کار موسیقی ما می باشد . اینجانب به عنوان یک ردیف دان خود به این مسئله که بین موزیسین های ما رواج دار اعتراف می نمایم .زمان خود ارزشمند بودن یا نبودن و همچنین تاریخ انقضای آثار را مشخص می نماید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تبلیغات

تازه‌ترین اخبار